حسابداری ذهنی و اشتباهاتی بزرگ در مورد پول

حسابداری ذهنی یکی از جالبترین و کاربردیترین مباحث در اقتصاد رفتاری است.
زهرا میخواهد یک موبایل جدید بخرد. از نظر او 4 میلیون تومان برای گوشی خیلی زیاد است، با ناراحتی گوشی را تهیه میکند و به خانه میآید. او نگران است که مبادا کالا را گران خریده باشد. اما متوجه میشود که قیمتها بالا رفته و همان گوشی، الان بیش از 10 میلیون میارزد. او که از خرید خود ناراحت بود، الان خیلی هم راضی است.
سعید میخواهد یک لپتاپ را از آلمان به قیمت 2750 یورو خریداری کند. متوجه میشود که این لپتاپ در ایران 2720 یورو است. برای 30 یورو ارزانتر، منتظر نمیماند و لپتاپ را همانجا میخرد. او همچنین میتواند یک ماوس را که در آلمان 40 یورو قیمت دارد، در ایران 10 یورو بخرد. صبر میکند تا ماوس را از ایران، 30 یورو ارزانتر بگیرد.
امین میخواهد به تئاتر برود. روز قبل، 200 هزار تومان برای خرید بلیت داده است. اما امروز بلیت را گم میکند. او حاضر نیست دوباره بلیت بخرد. اکرم میخواهد به تئاتر برود. او امروز صبح 200 هزار تومان در بورس ضرر کرده است. بعدازظهر، بدون در نظر گرفتن 200 هزار تومان زیان، بلیت را تهیه میکند.
به نادر 10 میلیون تومان ارث رسیده است، او این پول را به سادگی خرج میکند. سیمین 10 میلیارد تومان ارث دریافت کرده و قصد دارد تمام این پول را سرمایهگذاری کند.
همانطور که میبینید، تمام این افراد، به پول نگاهی مطلق ندارند. اینطور نیست که قاعدهای مشخص داشته باشند که مثلا همیشه کالایی را بخرند که 30 یورو ارزانتر است، یا در روزی که 200 هزار تومان زیان داشتهاند به تماشای تئاتر نروند و حتما سهم خود از ارث را سرمایهگذاری کنند. آنها درگیر خطایی ذهنی هستند به اسم حسابداری ذهنی یا Mental Accounting.
مورد زهرا هم در نوع خود جالب است. او نه پولی کسب کرده و نه گوشیاش بهتر شده، اما در دلش احساس سود دارد.
حسابداری ذهنی چیست؟
برای بیشتر مردم، منبع کسب یک پول، تاثیر زیادی در تصمیمشان نسبت به آن پول دارد. مثلا پولی که از بانک برنده شدهایم را راحتتر به خیریه میدهیم، تا پولی که از مدتها پیش در حساب خودمان بوده است.
در حسابداری معمولی، جمع تمام داراییها و بدهیها، به شکل یک عدد خود را نشان میدهد. مهم نیست که درآمد از فعالیت عملیاتی ناشی شده باشد یا از سرمایهگذاری.
برای مثال شما 100 میلیون در بورس دارید و آن را با ریسک زیاد سرمایهگذاری کردهاید. خواهرتان 10 میلیون به شما میدهد. وقتی میخواهید با این پول سهم بخرید، ممکن است بیشتر احتیاط کنید و برای او صندوق درآمد ثابت بگیرید. در حالی که چه این 10 میلیون از دست برود، چه پرتفوی خودتان 10 تومان ضرر کند، در نهایت جمع دارایی شما یکی خواهد شد.
مثال مشهور ریچارد تیلر در مورد حسابداری ذهنی، فردی است که در بانک یک پسانداز 100 میلیونی، با نرخ سود 15 درصد دارد، و برای خرید خانه به 100 میلیون پول نیاز پیدا میکند. او به پسانداز خود دست نمیزند، بجای آن یک وام 100 میلیونی با نرخ بهره 17 درصد میگیرد.
پیش رندان رقم سود و زیان چقدر است؟
آقای الف امروز 1 میلیون سود کرده، 500 هزار ضرر و بعد دوباره 1 میلیون سود. خانم ب 1.5 میلیون سود کرده، بدون ضرر. آیا برای آقای الف و خانم ب، بازار امروز، کاملا یکسان به نظر میرسد؟ خیر!

جالب اینجا است که برخورد ما با سود و زیانهایی که به دنبال هم میآیند، بیشتر از آن که تابع اصول حسابداری باشد، از حسابداری ذهنی پیروی میکند:
سود چندگانه مجزا یا segregated multiple gains
برای ما دو سود جداگانه به ارزش 2 و 3 هزار تومان، ارزشمندتر است تا یک سود به ارزش 5 هزار تومان!
هدیه گرفتن یک کیف پول و یک تراول 100 هزار تومانی به صورت جداگانه، خوشایندتر است تا هدیه گرفتن یک کیف پول که در آن یک تراول 100 هزار تومانی گذاشته باشند.
(V(a)+V(b)>V(a+b
به همین دلیل دوست داریم سودهای مختلف را به صورت مجزا گزارش کنیم: «امروز 1 میلیون در بورس سود کردم، 2 میلیون حقوقم را گرفتم و یک طلب 3 میلیونی داشتم که پرداخت شد. تازه برای خرید پیتزا هم 10 هزار تخفیف گرفتم! چه روز خوبی بود!»
زیان چندگانه مجتمع یا integrated multiple losses
برای ما یک زیان 5 هزار تومانی مطلوبتر است تا دو زیان جداگانه 2 و 3 هزار تومانی.
((V(-a)+V(-b)<V(-(a+b
به همین دلیل، کسی که در یک معامله 10 میلیون تومان از دست داده، کمتر احساس بدبختی میکند تا کسی که در یک معامله 1 میلیون از دست داده، ماشینش جریمه شده، صفحه گوشیاش شکسته، کفشش پاره شده، سرماخورده، در بورس 1 میلیون تومان ضرر کرده و طلبش هم وصول نشده است. حتی اگر جمع تمام این اتفاقهای بد کمتر از 10 میلیون تومان ارزش داشته باشد.
سود مرکب مجتمع یا integrated mixed gain
فرض کنید در یک روز، از یک منبع سود کردهاید و از منبع دیگر زیان، به شکلی که در مجموع در سود هستید.
یک سود 3 میلیونی برای ما مطلوبتر است تا یک سود 5 میلیونی و بعد یک زیان مجزای 2 میلیونی.
(V(a)+V(-b)<V(a-b
در این حالت راحتتر هستیم که جمع نهایی را گزارش کنیم و به زیان اشارهای نداشته باشیم.
برای همین اگر پرتفوی ما در کل مثبت باشد، راضی هستیم. حتی اگر یک یا دو سهم بد داشته باشیم. (حتی ممکن است در بلندمدت هم فکری به حال سهمهای بد نکنیم. چون در مجموع اوضاع خوب به نظر میرسد.)
زیان مرکب مجزا segregated mixed loss
اگر در یک روز هم زیان داشته باشیم و هم سود، به شکلی که در مجموع ضرر کردهایم، راحتتر هستیم که به سود و زیان به شکل مجزا اشاره کنیم.
(V(-a)+V(b)>V(-a+b
درست است که امروز 2 میلیون ضرر کردم، اما شکر خدا 1 میلیون پاداش گرفتم و بخشی از ضرر جبران شد.
به همین دلیل اگر پرتفوی در مجموع عملکرد بدی داشته باشد، دلمان را به یک یا دو سهمی که صف خرید بودهاند خوش کرده، آلام خود را اندکی التیام میدهیم.
و البته که زندهباد تخفیف ویژه!
محصولات اپل در ذهن شما گران هستند و معمولا خرید آنها کار سادهای نیست. در ذهن شما این طور ثبت شده که برای داشتن یک گوشی مدرن اپل باید بیش از 15 میلیون پول بدهید. حالا اگر یک آیپد را با قیمت 5 میلیون پیشنهاد دهم، به نظر پیشنهاد خیلی خوب خواهد آمد.
در یک دنیای منطقی، قیمت آیفون نباید تاثیری در مطلوبیت کسبشده از خرید یک آیپد بگذارد. آیپد محصول دیگری است و باید ارزش آن را به صورت جداگانه سنجید.
اما در عمل، اگر آیفون 20 میلیون باشد و آیپد 5 میلیون، آیپد گزینه جذابتری به نظر میرسد تا اگر آیفون 8 میلیون باشد و آیپد 4 میلیون!
یک جفت کتانی نایکی 900 هزار قیمت دارد. گران است نه؟ یک جفت کتانی آدیداس 2 میلیون است اما در تخفیف آخر فصل میتوانید آن را 1.5 میلیون تومان بخرید! چه خوب! ذهن ما، این اختلاف 500 هزار تومانی را به شکل سود شناسایی میکند.
حسابداری ذهنی پرده از راز بر میدارد
به خاطر حسابداری ذهنی، ممکن است ما بجای آن که دنبال کالایی خوب بگردیم، تمایل داشته باشیم پیشنهادهای فروش خوب را کشف کنیم. یعنی برای بیشتر مردم خریدِ خوب یک کالای معمولی احساس بهتری دارد تا خرید معمولی یک کالای خوب!

“برای بیشتر مردم خریدِ خوب یک کالای معمولی احساس بهتری دارد تا خرید معمولی یک کالای خوب!”
بیشتر مردم خرید از فروشگاههای زنجیرهای تخفیفدار را ترجیح میدهند، حتی اگر بدانند اجناس این فروشگاهها کیفیت کمتری دارد.
چرا این اتفاق میافتد؟
فرض کنید دو انتخاب دارم. یا یک کالای 1 میلیونی بخرم. یا کالایی که 1.5 میلیون تومان بود را با 500 هزار تومان تخفیف تهیه کنم. در هر صورت 1 میلیون پول از جیبم میرود. اما به خاطر «زیان مرکب مجزا» از دست دادن 1.5 و به دست آوردن جداگانه 500 هزار تومان، حس بهتری دارد تا از دست دادن 1 میلیون.
به همین دلیل یک معامله تخفیفدار خوشایندتر است. حتی اگر کالای بدون تخفیف مطلوبیت بالاتری داشته باشد.
پرداخت عجب دردی دارد!
در یک مجلس به همه شیرینی رایگان تعارف میکنیم. 90 درصد مهمانها شیرینی بر میدارند.
در مجلسی دیگر، به مهمانها میگوییم که هر شیرینی 1000 ریال است. با وجود قیمت بسیار ارزان، این بار تعداد بسیار کمتری شیرینی برمیدارند. پرداخت، همیشه درد دارد. حتی پرداخت مبلغی بسیار جزئی.
برای سه نفر، سه اتفاق متفاوت میافتد:
الف: در خانه نشسته است. نه پولی گیرش میآید و نه ماشینش خراب میشود. 😐
ب: ساعت 9 صبح میفهمد سهمی که خریده، 2 میلیون سود تقسیم میکند. ساعت 10 ماشینش خراب میشود و باید دو میلیون هزینه کند. 🙁
ج: ساعت 9 ماشینش خراب شده و باید 2 میلیون هزینه کند. ساعت 10 میفهمد سهمی که خریده، 2 میلیون سود تقسیم میکند. 🙂
در پایان روز، هر سه نفر پولی در حساب ندارند و ماشینشان هم سالم است. اما ج خوشحالترین است و ب ناراحتترین.
ب به این فکر میکند که اگر ماشین خراب نشده بود، این 2 میلیون از دست نمیرفت.
ج به این فکر میکند که اگر سود تقسیم نمیشد، نمیتوانست ماشین را تعمیر کند.
الف نه به سود فکر میکند و نه به خرابی ماشین.
اما چرا باید حال ب و ج با هم فرق کند؟ چرا حال آنها شبیه به فرد الف نیست؟
دلیل این ماجرا به یک اصل دیگر از اقتصاد رفتاری باز میگردد: برای ما رنج از دست دادن بزرگتر است تا لذت بهدست آوردن. یعنی بزرگی رنجی که بابت از دست دادن 1000 تومان تحمل میکنید، بیشتر است از بزرگی لذتی که به دست آوردن همین 1000 تومان برای شما به همراه دارد.
اما افراد ب و ج که به یک میزان دریافتی و خسران داشتند. چرا حال آنها مثل هم نیست؟ به خاطر حسابداری ذهنی!
تفسیر ماوقع
فرد ب، بهخاطر بهدست آوردن سود خوشحال است، اما حادثهای که برایش رخ میدهد، باعث میشود که پول بهدست آمده، از دست برود، و رنج این از دست رفتن، بزرگتر است. او بجای آن که احساس کند خوششانس است که برای تعمیر ماشین، پول دارد؛ حس میکند بدشانس است که سود اینقدر ساده از دستش رفت.
فرد ج، برای خرابی پیشآمده ناراحت و مضطرب است. حالا باید 2 میلیون از جیب بگذارد و ماشین را درست کند. پولی که آن را برای کار دیگر، مثل خرید لباس اختصاص داده بود. رنج از دستدادن، او را آزردهخاطر میکند. سود سهام، باعث میشود که او از شر این رنج خلاص شود.
فرد ب، در ذهن خود سود سهم را در دسته داراییها قرار میدهد، بعد به خاطر از دست دادن آن ناراحت میشود. پیش خودش میگوید «میشد ماشین خراب نشود و پول را بگذارم توی جیبم.»
فرد ج، در ذهن خود خرابی ماشین را در قسمت بدهیهای جاری قرار میدهد. بعد به خاطر خط خوردن این بدهی خوشنود میشود. او پیش خودش میگوید «من که این پول را نداشتم، الان هم خیال کن آن را نداری، خدا رو شکر که مشکل حل شد!».
حسابداری ذهنی همین است. ما در ذهنمان برای درآمدها و هزینههای مختلف، فایلهای متفاوتی درست میکنیم. به همین دلیل جایزه بانک را راحتتر به خیریه میبخشیم، تا معادل همان عدد پول از حساب خودمان.
حسابداری ذهنی و پرداخت اقساطی
بعضی از محصولات، بعد از خرید به صورت فیزیکی (یا غیرفیزیکی) نزد شما میمانند و میتوانید آنها را مشاهده کنید. برای مثال مبل، ماشین و کامپیوتر به این شکل هستند.
بعضی محصولات بعد از خرید، تمام میشوند و از بین میروند. مثلا غذایی که در رستوران میخورید، مسافرتی که میروید یا مکالمه تلفنیای که انجام میدهید، پس از خرید دیگر قابل بازیابی نیستند.
به نظر خیلی طبیعی میآید که اول ماشین را تحویل بگیرید بعد اقساط آن را پرداخت کنید. اما به سختی حاضر میشوید اول اقساط ماشین را بدهید و وقتی تمام بدهی پرداخت شد، خودروی خود را تحویل بگیرید.
اما در مورد سفر ماجرا کاملا برعکس میشود. منطقی است که چند قسط بپردازید و بعد از آخرین پرداخت، به سفر بروید. اما هیچ جالب نیست که اول به سفر بروید و بعد شروع کنید به پرداخت قسط!
سیمکارت اعتباری از همین خاصیت استفاده میکند. شما مقداری پول میپردازید که بعدها مکالمهای داشته باشید. این کار رنج کمتری دارد تا اول مکالمه کنید و بعد از دو ماه بخواهید قبض موبایل را پرداخت کنید.
این اثر هم با حسابداری ذهنی قابل توجیه است. در ذهن شما، کالاهای دسته دوم، در قسمت داراییها ثبت نمیشود. به همین دلیل احساس بدهکار بودن میکنید.
اما در دسته اول، تمام کالا را جزء دارایی میدانید، در حالی که فقط یک یا چند قسط پیش رو را به عنوان بدهی منظور میکنید. به همین دلیل حس میکنید وضعتان بهتر از قبل است.
جهنمالضرر، برویم!
میخواهید به یک مسافرت بروید. برای این سفر 5 میلیون تومان کنار گذاشتهاید. ابتدا یک میلیون تومان برای هتل پرداخت میکنید. بعد متوجه میشوید که در شهر مقصد شما، قرار است به مدت یک هفته باران بیاید.

به هتل زنگ میزنید. آنها میگویند امکان کنسل کردن اتاق وجود ندارد. چه کار میکنید؟ آیا از خیر یک میلیون میگذرید و در شهری آفتابی، دوباره اتاق میگیرید؟ یا حالا که دیگر پول هتل پرداخت شده، به سفر میروید؟

“مهم نیست پول از کجا آمده و قرار است برای چه چیزی خرج شود. پول یک عدد است. 100 میلیون پسانداز شما فرقی با 100 میلیون جایزه بانک، ارث، سود بورس و غیره ندارد.”
بیشتر مردم گزینه دوم را انتخاب میکنند. «پول که از کیسه رفته، بگذار دست کم از آن استفاده کنیم!» در حالی که با این انتخاب، علاوه بر 1 میلیون تومان پول هتل، 4 میلیون بودجه سفر خود را هم تلف خواهند کرد.
به هزینههایی که دیگر نمیشود آن را پس گرفت، هزینه غرقشده یا Sunk Cost میگویند.
اما هزینه بیشتر برای یک سفر ناخوشایند، هزینه غرقشده را از آب بیرون نمیکشد، بلکه باعث میشود پول بیشتری به زیر آب برود.
راه گریز از حسابداری ذهنی
مهم نیست پول از کجا آمده و قرار است برای چه چیزی خرج شود. پول یک عدد است. 100 میلیون پسانداز شما فرقی با 100 میلیون جایزه بانک، ارث، سود بورس و غیره ندارد.
بیشتر مردم درآمدهای کوچک و جاری خود را پسانداز نمیکنند. آنها برای سرمایهگذاری و پسانداز منتظر یک پول بزرگ مینشینند. و گاهی این پول بزرگ هرگز نمیآید.
بهترین روش برای گریز از این خطای ذهنی، این است که به حسابداری مرسوم روی بیاورید.
در اکسل برای خود ترازنامه شخصی درست کنید. داراییها و بدهیها را بدون در نظر گرفتن منابع، در آن بنویسید.
یک صورت جریان وجوه نقد بسازید. تمام پولهایی را که به حساب شما وارد و خارج میشود، به دقت ثبت کنید. مهم نیست که پول، دستمزد است یا هدیه.
هر چه تلاش کنید، باز انسان هستید و اسیر احساسات میشوید. بگذارید اعدادِ بیاحساس در مورد دارایی شما تصمیم بگیرند.
میتوانید ویدیوهای بیشتری از حامد ثقفی را در آپارات (شبکه اشتراک ویدیو) و همچنین کانال یوتیوب حامد ثقفی مشاهده کنید.
ممنون !
مطلب خیلی جالبی بود لطفا مطالب بیشتری از این دست و منابعش رو معرفی کنین. احتمالا نویسنده محترم مطالب بیشتری در این رابطه گذاشته اند ولی پیدا کردنش دراین سایت راحت نیست.
متشکر. برای حسابداری ذهنی، دو مقاله ریچارد تیلر نوشته اما متاسفانه کتابی سراغ ندارم در این زمینه. از ریچارد تیلر، کتابهای تلنگر و کج رفتاری ارزش وقتگذاشتن رو دارن
فوق العاده بود
بسیار جالب بود ? واقعا هممون از این نوع حسابداری های ذهنی داریم! شاید تغییر دادنش سخت باشه اما امیدوارم با پول مثل یه عدد برخورد کنیم و ضرر ندیم .
به قول وارن بافت، بیهودهترین کار دلبستن به پوله، چون اون به تو هیچ دلبستگیای نداره. باید بفهمیم که پول فقط عدده و نه هیچچیز بیشتر!
قسمتی که یک میلیون برای هتل پرداخت میشه و شخص برای اینکه احساس نکنه یک میلیون از دست داده حاضر میشه چهار میلیون دیگه هم با تصمیم خودش اصطلاحا به باد بده تا احساس ضرر نکنه به نظرم شبیه آدمایی هست که در مورد یک سهام از دست رفته به کم کردن میانگین دست می زنند و فقط ضرر مبلغ اولیه رو احساس می کنند و مثل یک آدم بی هوش و حواس بقیه دارایی شون رو هم در طبق اخلاص به فنا می دهند.
مطلب جالب بود اما برای مبارزه و زدودن این مشکل راه حل ارایه نشده بود.
متشکر، بهترین راهحل برای گریز از حسابداری ذهنی، درک این نکته است که مبدا و مقصد پول مهم نیست. بهتره برای خودتون ترازنامه شخصی درست کنید تا این تصور پیش نیاد که پول راحت، میتونه راحتتر هم خرج بشه. همین که حسابداری ذهنی رو بشناسید و بدونید این کار اشتباه هست، کمتر در دامش میافتید.
به نظرم توضیحات تقریبا کامل بود تشکر میکنم و این موضوع به نظرم خیلی با اهمیت بود؛ اما در مورد مثال کفش ها یکم ابهام داشتم چون از دو دید میشه به اونها اشاره کرد آیا لزوما قیمت بالاتر یک شرکت به معنی کیفیت بالاترش از شرکت دیگه میشه؟ و با این که ۵۰۰ تومن افت قیمت داشته ما سراغ اون میریم (ذهنی) در حالی که بازم از کتونی ۹۰۰ تومنی گرون تره در حالی که در مورد کیفیت اطلاع نداریم.
دید دیگه هم همون حسابداری ذهنیه. آیا با توجه به شرایط قطعی که در اون قرار میگیریم درست نیست که بگیم جلوگیری از حسابداری ذهنی احساسی صرفا یکی از فاکتور های انتخاب محصول یا خدمته؟
دقیقا شیوه درست همینه که قیمت دو محصول (مستقل از درصد تخفیف) و مقدار مطلوبیتشون رو بررسی کنیم. نه این که بگیم تخفیف بزرگ الزاما به معنای یک خرید خوب نیست.
خیلی فانتزی بود. به نظر می رسه یا باید ذهنیت آدم ها رو عوض کرد که طول می کشه یا اینکه نمیشه به راحتی به این مقولات پرداخت. برای من شخصا مهمه پول از کجا و از چه راهی به دست آمده، کسب حلال و حرام هم خیلی مهمه، آیا این پول یه رانته یا یه ارث یا پول یه صغیر یا… خیلی خیلی مهمه و از این نظر فانتزیه که بیشتر از 90 درصد افراد جامعه ما با این قبیل چیزها(بورس و هدیه و ارثیه آنچنانی و…) اصلا آشنا نیستند و به اصطلاح مربوط به ثروتمندانه.
قطعا پاک بودن منبع پول مهمه. حتی برای کسی که اعتقاد نداره هم باید مهم باشه. چه بسیار کسبوکارهای خوشپتانسیلی که سر یک رشوه، یا وسوسه سود، به زمین خوردن و از بین رفتن. درسته که قبول کردن رشوه در کوتاهمدت سودآور به نظر میاد، اما هرگز نمیشه برپایه فساد سودی پایدار ساخت. اما در مورد این که فقط برای ثروتمندان رخ میده، این طور نیست. حسابداری ذهنی برای طبقه متوسط هم مرسومه. مثلا وقتی ما یک طلب رو به موقع وصول میکنیم، رفتارمون متفاوته تا زمانی که یک طلب مرده و فراموششده رو پس میگیریم. با دومی مثل پول بادآورده برخورد میکنیم!
سلام استفاده کردم از این ببعد اینطور به دارایی و پولم نگاه میکنم
به نظر بنده نگاه آدما به پول می تونه به کنترل حسابداری ذهنی کمک بکنه. اینکه شخص پول رو یک اصل و موضوع اساسی نبینه بلکه نگاهش به پول صرفا به عنوان یک وسیله باشه که نحوه کسب و مصرفش خیلی مهم تر از کم یا زیاد بودنش هست در حسابداری ذهنی و شکل گیریش می تونه مهم باشه. فکر می کنم وقتی در ذهن مون پول یا هر چیز دیگه ای ارزشی مغایر از حد واقعی اش داشته باشه ما رو شدیداً به سود و ضررش حساس میکنه و مسئله حسابداری ذهنی در مورد پول شکل میگیره. و این قطعا به یک قشر خاص ارتباط نداره. بلکه مربوط به تمام آدمایی هست که با پول سروکار دارند و دیدگاهشون به پول واقعی و منطقی نیست و بیشتر احساسی عمل می کنند. به نظر بنده برای کنترلش باید دیدگاه مون رو به پول تغییر بدیم. البته این فقط یک نظر شخصی هست.
تفسیر جالبی از برداشت ذهنی از انواع پول های بدست آمده بود
عالی بود سپاس
مطالب بسیارجالب و سودمند بود تشکرفراوان
بسیار جالب و مفید بود. ممنون
تشکر، بسیار جالب بود استفاده کردم ان شالله اسیر ضرر و زیان پول نشویم و به سلامتی تن بیشتر فکر کنیم چرا که آن وقت هرچه هم پول داشته باشیم باید خرج سلامتی کنیم.
دقیقا درست میفرمایید. جسم و جان و عمری که میگذاریم مهمرین هزینه هر سرمایهگذاریه. البته نه برای اونهایی که از این شغل لذت میبرن!
مطلب بسیار کاربردی و مفیدی بود.
سلام خدا قوت اینکه مقالات مفید در سایت میگذارید واگاهی میدهید عای است بنظرم اگر معلومات اولیه جهت ورود به بورس را بدهید تا افراد
ضعیف جامعه بتوانند از لحاظ مالی توانمد بشوند در ادامه بعنوان مشاوره برای سرمایه گذاری های با م
مقاله عالی و جذاب بود.ممنون.
آفرين و ممنون از مطلبي که گذاشتين
خیلی ممنون واقعا زیبا و مفید بود سپاس گذارم.
به قول وارن بافت، بیهودهترین کار دلبستن به پوله، چون اون به تو هیچ دلبستگیای نداره. باید بفهمیم که پول فقط عدده و نه هیچچیز بیشتر!
جالب بود.این مطلب رو به شکل یک احساس در ذهنم میدونستم.البته مبهم بود.این توضیحات روشن وشفافش کرد.
فوق العاده بود. سپاسگزارم
خيلى خوب بود و مفيد
مفید بود
تشکر
عالی بود
مطلب برایم بسیار جذاب بود چون هرگز از این زاویه به موضوع نگاه نکرده بودم هرچند نکته به نکته که جلو می رفتم دقیقا تجارب خودم را می دیدم!!
سلام.خیلی مقاله عالی بود.وخیلی ظریف به موضوع پرداخته بود.انشاالله بتونیم با این اگاهی دیگه درگیر این ذهنیات نشیم.خیلی ممنون
بسيار عالي بود – تشكر فراوان بابت سايت خوبتون – من سال قبل از طريق سايت خوب شما با بورس اشنا شدم و استفاده هاي زيادي در امور مالي و دانش مالي بدست اوردم و از اين بابت بسيار متشكرم-براي شما عزيزان توفيق روزافزون ارزومندم
سلام.من همتمایل دارم در مورد بورس بیشتر دانش واطلاعات کسب کنم آیا ممکنه در مورد مسیری که رفتید برای بالا بردن اطلاعاتتون توضیح مختصر و مفیدی بفرمایید؟
من برای اولین بار با خرید و فروش آنلاین از طریق آگهی های آموزشی آقای سقفی آشنا شدم . مخصوصا توضیح های خوب ایشون درباره سامانه فاربیکسو – اکثر مقالات و آگهی های که روی سایت تالار بورس میاد رو میخونم و کم کم کسب اطلاعات میکنم – البته در این راه مبتدی هستم – یکی از جالب ترین توسیه های آقای ثقفی برای شروع من در بورس خرید عرضه های اولیه بود و باعث شد اعتماد به نفسم بالا بره و حالا کم کم سعی میکنم سهام های غیر عرضه اولیه رو هم معامله کنم و البته با توجه به تورم اکثر نماد ها مثبت بوده ولی احتمالا در ماه های آینده تعداد زیادی از نماد ها منفی میشه و از همین حالا باید شروع به تحلیل کنم تا سهام های خوب را برای ماندن و بد ها را برای خروج شناسایی کنم – برای شما هم آرزوی موفقیت دارم
سپاسگزارم .موفق باشید
برای من مقاله جالب و با مزه ای بود و البته قابل تامل
ممنون استاد عزیز
باسلام
مقاله خوبی است ارائه مقالات خوب باعث تمایل بیشتر افراد در سرمایه گذاری است.
خیلی جالب و ساده حق مطلب ادا شد. سپاس فراوان
درود….من از این مطالب خیلی راضی ام.واقعا با زبان ساده حق مطلب ادا شد.
خوب بود
خیلی عالی
ممنون از نویسنده
بسیار عالی و آموزنده بود
باسلام وتشکرازمقاله خوبتان ،خیلی مفیدبود
جالب بود هم مقاله و هم کامنتا و هم پاسخهاشون
خیلی ممنون
سلام خیلی مطالب جالب وارزنده ای بود
چطورمیشوددربورس ایران شرکت کرد
بسیار جالب بود
خیلی عالی بود!
احساس می کنم یک گام به جلو رفتم.
یکی از بهترین کامنتهایی که در تمام طول عمرم گرفته بودم! انشالا همیشه رو به جلو باشید بزرگوار
با سلام خدمت نویسنده محترم یه سوالی که به ذهن من رسید این بود که بعد از خوندن این متن شاید فکر کنیم یاد گرفتیم اشتباهات مربوط به حسابداری ذهنی نکنیم ولی مطمئنم بعد از مدتی همه ما فراموش میکنیم. یه روشی بگین که بشه دائمی این موضوع را تو ذهنمون داشته باشیم.ممنون
این نکته هم خودش موضوع یک مقاله است. این که ما چیزی رو میخونیم، حدود 20 روز در ذهن ما هست و باز به عادتهای قدیم بر میگردیم. برای خود من، یک رشته مطالعه جواب خوبی داشته. یعنی کتابهای تیلر رو بخونیم، بعد کانمن، بعد آریلی… و کم کم نهادینه بشه در ما
عالی بود . منتظر وعلاقه مند به مطالب بعدی شما هستم استفاده کردیم زنده و سرافراز باشید .
سلام.مقاله خوب و مفیدی بود.البته بنظرم کامل نیست که بطور خلاصه توضیح میدهم.همه میدانیم انسان موجود پیچیده و تربیت پذیری است. درمقاله مطالبی به عنوان مقدمه آورده شده بود که همگی میتوانند(ونه لزوما)درست باشند،امادرنتیجه گیری گفته شد:راه حل این است که به تمام این موضوعات فقط به عنوان عدد و ترازنامه فکر و برخورد کنیم.رشته تحصیلی بنده ریاضی محض هست و در اکثر موارد عددی و ترازنامه ای فکر میکنم وتقریبا غیرممکن است در دام شگردهایی که در مقاله ذکر کردید بیافتم.اما این روش یک افت بزرگ داره و ممکن هست شما دچار خست بشید!در مقاله گفته شد:شماباید فارق ازمثلا مقدار تخفیف و…ببینید چه خریدی درست است،این مطلب کاملا درست،والبته باید اضافه کرد چه خریدی حال شما یا اطرافیان شمارابهتر میکند!
مثال:شمابافرزندتان به خرید ساعت میروید و او ساعتی بی کیفیت و گران انتخاب میکند و شما کاملا برعکس.
کدام انتخاب صحیح است؟
انسان پیچیده و تربیت پذیراست و باید دقت کنیم طبق چه مبانی و اصولی میخواهیم تربیت بشویم.
ببخشیدطولانی شد
در مورد قسمت دوم کامنت، خرید کالای ارزان و بیکیفیت، هزینه کیفیت به همراه داره. یعنی ساعت حراب میشه و باید دوباره ساعت جدید خرید. شاید یک ساعت گرانقیمت و باکیفیت (نه الزاما گرانقیمت و لوکس) در بلندمدت ارزش بیشتری داشته باشه. ما باید مطلوبیت رو روشن کنیم و معادل همون پول بدیم. بسیاری از اجناس بیاندازه گران یا ارزان، واقعا ارزنده نیستن و بعد از یک یا دوسال به زباله تبدیل میشن. مثل همین ساعتهای هوشمند که نمیتونن شبیه به ساعتهای قدیمی و باکیفیت سالهای سال دوام داشته باشن.
در مورد قسمت اول. از اقتصاد یادمیگیریم که اگر فردی برای پسنداز بیشتر، خست به خرج بده، در نهایت پول کمتری برای پسانداز در اختیار خواهد داشت. بهش میگیم پارادوکس خست. آدم بخشنده، دوستهای بیشتر و ارتباطات مستحکمتری داره و زندگی برای خودش هم سادهتر میگذره.
موافقم. یه ضرب المثل انگلیسی میگه هنوز اینقدر پولدار نشدم که جنس ارزون قیمت بخرم. البته فکر کنم منظورش از ارزون قیمت جنس بی کیفیت باشه چون با تحولاتی که در بازار رقابت کسب و کارها و فرآیندهای تولید و توزیع اتفاق افتاده لزوما گران بودن یک کالا نشانه ارزنده بودنش نیست و ارزان بودن یک کالا می تونه به علت یک خلاقیت یا نوآوری در فرایند تولید یا توزیع باشه شایدم واقعا بی کیفیت باشه قطعی نمیشه در موردش نظر داد. این موضوع رو خیلی راحت میشه با چندتا مثال ملموس یا حتی بازی به بچه ها هم آموزش داد. آموزشش دور از ذهن و نشدنی نیست.
به نظر من کسی بیشتر سود کرده که بیشتر از دیگران آرامش دارد -بیشتر از زندگی لذت میبرد-بیشتر تفریح میکند.
عالی
بسیار عالی و جدید بود متشکر
جالب بود .
دوست داشتم . امیدوارم بازهم از جناب فخری زاده مطلب بخونم . سپاس
مقاله جالبی بود ممنون
سلام خواندن این مقاله ، آرامش بخش بود، وعزم و اراده من را برای سرمایه گذاری وذهنم را برای حسابداری واقعی آماده کرد. سپاس
ممنون از فایلهای مفیدی که منتشر میکنید
عالی وجذاب