میلتون فریدمن کیست؟ پولگرایی، تورم و درسهایش برای بازار
فهرست مطالب۱۳ بخش
- میلتون فریدمن کیست؟ زندگینامهٔ کوتاه
- مکتب پولگرایی یعنی چه؟
- «تورم همیشه پدیدهای پولی است» یعنی چه؟
- نظریهٔ مقداری پول با یک مثالِ نانوایی
- قاعدهٔ رشدِ ثابتِ پول
- فریدمن رکود بزرگ را چطور توضیح داد؟
- نرخ طبیعی بیکاری: چرا چاپِ پول شغلِ پایدار نمیسازد؟
- تفاوت دیدگاه فریدمن و کینز چیست؟
- درآمدِ دائمی: چرا عیدی را یکجا خرج نمیکنیم؟
- کتاب سرمایهداری و آزادی و ایدههای مشهورِ دیگر
- انتقادها: فریدمن کجا اشتباه کرد؟
- نظریهٔ فریدمن دربارهٔ تورم ایران چه میگوید؟
- درسهای فریدمن برای سرمایهگذار در بازار
- سوالات متداول
- جمعبندی

خیلیها از من میپرسند: چرا در ایران هر سال همهچیز گرانتر میشود؟ یکی از روشنترین جوابها را میلتون فریدمن داده؛ مردی که نیم قرن پیش در آمریکا درس میداد.
میلتون فریدمن (۱۹۱۲ تا ۲۰۰۶) اقتصاددانِ آمریکایی و برندهٔ جایزهٔ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۷۶ بود. او پدرِ «پولگرایی» است. حرفِ اصلیاش ساده بود: اگر پول تندتر از کالا و خدمات زیاد شود، قیمتها بالا میروند. به زبانِ خودش، تورم همیشه و همهجا پدیدهای پولی است.
این حرف به کارِ ما هم میآید. کسی که بفهمد تورم از کجا میآید، بهتر تصمیم میگیرد پساندازش را کجا نگه دارد. بیایید قدمبهقدم ببینیم فریدمن چه گفت، کجا درست گفت، کجا نقد شد و درسش برای بازارِ ایران چیست.
میلتون فریدمن کیست؟ زندگینامهٔ کوتاه
فریدمن ۳۱ ژوئیهٔ ۱۹۱۲ در بروکلینِ نیویورک به دنیا آمد. پدر و مادرش مهاجرانی فقیر از اروپای شرقی بودند. با بورسیه به دانشگاه راتگرز رفت و ریاضی و اقتصاد خواند.
بعد به دانشگاه شیکاگو رفت. دکترایش را سال ۱۹۴۶ از دانشگاه کلمبیا گرفت و همان سال استادِ شیکاگو شد. حدودِ ۳۰ سال آنجا درس داد. در سالهای بعد از این دانشگاه و شاگردانش با نامِ «مکتب شیکاگو» یاد شد؛ یعنی گروهی از اقتصاددانها که به بازارِ آزاد اعتماد داشتند و به دخالتِ زیادِ دولت بدبین بودند.
جدولِ زیر مهمترین ایستگاههای زندگیِ او را نشان میدهد.
| سال | رویداد |
|---|---|
| ۱۹۱۲ | تولد در نیویورک، در خانوادهای مهاجر و کمدرآمد |
| ۱۹۳۲ | کارشناسی از دانشگاه راتگرز، همزمان با رکود بزرگ |
| ۱۹۴۶ | دکترای اقتصاد از کلمبیا و شروعِ استادی در شیکاگو |
| ۱۹۵۷ | کتابِ «نظریهٔ تابع مصرف» و فرضیهٔ درآمدِ دائمی |
| ۱۹۶۲ | کتابِ «سرمایهداری و آزادی» |
| ۱۹۶۳ | کتابِ «تاریخ پولی ایالات متحده» با آنا شوارتز |
| ۱۹۷۶ | جایزهٔ نوبل اقتصاد |
| ۱۹۸۰ | کتاب و مجموعهٔ تلویزیونیِ «آزاد برای انتخاب» با همسرش رز |
| ۲۰۰۶ | درگذشت در ۹۴ سالگی در سانفرانسیسکو |
کمیتهٔ نوبل سه کارِ او را دلیلِ جایزه دانست: تحلیلِ مصرف، تاریخ و نظریهٔ پول، و نشان دادنِ اینکه آرام کردنِ اقتصاد با دخالتِ دولت چقدر پیچیده است. فریدمن فقط استادِ دانشگاه نبود. از ۱۹۶۶ تا ۱۹۸۴ ستونِ ثابتی در مجلهٔ نیوزویک داشت و حرفهایش را برای مردمِ عادی مینوشت. پس او هم دانشمند بود، هم معلمی که میخواست همه بفهمند.
مکتب پولگرایی یعنی چه؟
پولگرایی (به انگلیسی Monetarism) یعنی این باور که مقدارِ پول در جامعه مهمترین عاملِ تورم و نوسانهای کوتاهمدتِ اقتصاد است. اگر بانک مرکزی پول را خیلی زیاد کند، تورم میآید. اگر خیلی کم کند، رکود میآید.
منظور از پول فقط اسکناسِ توی کیف نیست. اقتصاددانها به همهٔ اسکناسها و سپردههای بانکیِ مردم «نقدینگی» میگویند. یعنی همهٔ پولی که مردم میتوانند زود خرج کنند. فریدمن میگفت حواسمان به رشدِ همین حجم نقدینگی باشد.
تا اینجا شاید حرفش بدیهی به نظر برسد. ولی در دههٔ ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ بیشترِ اقتصاددانها اینطور فکر نمیکردند. پس ببینیم مشهورترین جملهاش دقیقاً چه میگوید.
«تورم همیشه پدیدهای پولی است» یعنی چه؟
فریدمن در دههٔ ۱۹۶۰ جملهای گفت که امروز در همهٔ کتابهای اقتصاد هست: «تورم همیشه و همهجا پدیدهای پولی است.» یعنی گرانیِ پیوسته و همهگیر وقتی پیش میآید که پول از تولید جلو بزند.
یک تشبیهِ ساده کمک میکند. فرض کنید یک لیوان شیر داریم که برای بدنمان مثلاً ۱۰۰ نمره ارزش دارد. نصفش را در لیوانِ دیگری میریزیم و روی هر دو آب اضافه میکنیم. حالا دو لیوان «شیر» داریم. آیا ارزشِ این دو لیوان بیشتر شد؟ نه. هر دو با هم همان ۱۰۰ نمرهاند.
چاپِ پول همین است. تعدادِ اسکناسها زیاد میشود، ولی جنس و خدماتِ کشور همان است. پس هر اسکناس چیزِ کمتری میخرد. حقوقمان شاید دو برابر شده باشد، ولی سفرهٔ ما بزرگتر نشده.
نظریهٔ مقداری پول با یک مثالِ نانوایی
فریدمن این فکر را از یک نظریهٔ قدیمی گرفت و تازهاش کرد: نظریهٔ مقداری پول. بیایید با یک مثال حساب کنیم.
- فرض کنیم در یک شهرِ کوچک در یک ماه فقط ۱٬۰۰۰ نان پخته میشود.
- همهٔ پولی که مردم برای نان خرج میکنند ۱۰ میلیون تومان است.
- پس هر نان حدودِ ۱۰ هزار تومان میشود (۱۰ میلیون تقسیم بر ۱٬۰۰۰).
- حالا پولِ مردم دو برابر میشود، یعنی ۲۰ میلیون تومان. ولی نانواییها هنوز همان ۱٬۰۰۰ نان را میپزند.
- مردم با پولِ بیشتر سراغِ همان نانها میروند. قیمتِ هر نان کمکم به حدودِ ۲۰ هزار تومان میرسد.
این عددها فقط مثالاند. ولی منطق همین است: پول ۱۰۰٪ زیاد شد و تولید صفر درصد؛ نتیجه حدودِ ۱۰۰٪ تورم. اگر نانواییها هم ۱۰٪ بیشتر نان میپختند، تورم کمتر میشد، حدودِ ۸۲٪.
اقتصاددانها همین را در یک رابطهٔ کوتاه مینویسند: MV = PY. M یعنی مقدارِ پول. V یعنی سرعتِ گردشِ پول؛ هر تومان در سال چند بار دستبهدست میشود. P سطحِ قیمتهاست و Y مقدارِ کالا و خدماتی که کشور تولید میکند. فریدمن میگفت سرعتِ گردشِ پول در بلندمدت نسبتاً پایدار است. پس اگر پول تندتر از تولید رشد کند، قیمتها بالا میروند.

قاعدهٔ رشدِ ثابتِ پول
نسخهٔ فریدمن برای بانک مرکزی عجیب ولی روشن بود. او میگفت بانک مرکزی هر سال پول را با یک نرخِ ثابت و کم زیاد کند، مثلاً حدودِ رشدِ تولید. نه در رکود دستودلبازی کند، نه در رونق ترمز بگیرد. به این پیشنهاد «قاعدهٔ k درصد» میگویند.
چرا قاعده و نه تصمیمِ روزبهروز؟ چون بهنظرِ او سیاستگذار معمولاً دیر میفهمد و دیر عمل میکند. فریدمن میگفت اثرِ سیاست پولی با «تأخیرِ طولانی و متغیر» میرسد. یعنی پولی که امروز چاپ میشود، شاید یک سال بعد خودش را در قیمتها نشان بدهد. وقتی هم که نشان داد، شاید اقتصاد دیگر به آن نیازی نداشته باشد.
مثلِ کسی است که زیرِ دوش آبِ گرم را باز میکند و چون آب دیر گرم میشود، شیر را تا ته میچرخاند. چند ثانیه بعد آبِ داغ میسوزاندش. پس درسِ اول فریدمن این است: بین چاپِ پول و گرانی فاصله هست، ولی گرانی بالاخره میآید.
فریدمن رکود بزرگ را چطور توضیح داد؟
رکود بزرگِ ۱۹۲۹ تا اوایلِ دههٔ ۱۹۳۰ بدترین بحرانِ اقتصادیِ قرنِ بیستم بود. خیلیها آن را نشانهٔ شکستِ بازارِ آزاد میدانستند. فریدمن و همکارش آنا شوارتز در کتابِ «تاریخ پولی ایالات متحده» (۱۹۶۳) حرفِ دیگری زدند.
آنها نشان دادند که در آن سالها حجمِ پولِ آمریکا حدودِ یکسوم کم شد. بانکها پشتِ سرِ هم ورشکست شدند و بانک مرکزیِ آمریکا جلویش را نگرفت. بهنظرِ آنها، اشتباهِ بانک مرکزی یک رکودِ معمولی را به فاجعه تبدیل کرد.
این حرف آنقدر جا افتاد که سال ۲۰۰۲، در جشنِ ۹۰ سالگیِ فریدمن، بن برنانکی که بعدها رئیسِ بانک مرکزیِ آمریکا شد، گفت: «دربارهٔ رکود بزرگ حق با شماست. ما این کار را کردیم. خیلی متأسفیم.» پس کمبودِ پول هم به اندازهٔ زیادیِ پول خطرناک است.
نرخ طبیعی بیکاری: چرا چاپِ پول شغلِ پایدار نمیسازد؟
در دههٔ ۱۹۶۰ خیلی از اقتصاددانها به «منحنی فیلیپس» باور داشتند. یعنی فکر میکردند میشود کمی تورم را پذیرفت و در عوض بیکاری را همیشه پایین نگه داشت.
فریدمن سال ۱۹۶۷، در سخنرانیِ مشهوری برای انجمنِ اقتصاددانهای آمریکا، گفت این معامله فقط کوتاهمدت جواب میدهد. همزمان اقتصاددانِ دیگری به نامِ ادموند فلپس هم به همین نتیجه رسیده بود.
استدلالش این بود: هر اقتصاد یک «نرخ طبیعی بیکاری» دارد. یعنی سطحی از بیکاری که از ساختارِ خودِ اقتصاد میآید؛ از مهارتِ کارگرها، قانونِ کار، و زمانی که طول میکشد آدم کارِ مناسبش را پیدا کند. اگر دولت با چاپِ پول بخواهد بیکاری را از این سطح پایینتر ببرد، اول کارفرماها بیشتر استخدام میکنند. ولی کارگرها کمکم میفهمند حقوقِ تازهشان با این گرانی چیزی نمیارزد. بیکاری برمیگردد، ولی تورم میماند.
چند سال بعد، در دههٔ ۱۹۷۰، دنیا همین را دید: رکود تورمی، یعنی تورمِ بالا و بیکاریِ بالا با هم. منحنی فیلیپسِ قدیمی نمیتوانست این را توضیح بدهد. حرفِ فریدمن میتوانست. همین یکی از دلیلهای نوبلِ او شد. پس با چاپِ پول میشود چند وقت رونقِ ظاهری ساخت، نه رونقِ ماندگار.
تفاوت دیدگاه فریدمن و کینز چیست؟
برای فهمیدنِ فریدمن باید رقیبش را هم بشناسیم: جان مینارد کینز، اقتصاددانِ انگلیسی. کینز بعد از رکود بزرگ گفت وقتی مردم خرج نمیکنند، دولت باید خودش خرج کند تا چرخِ اقتصاد بچرخد. تا دههٔ ۱۹۶۰ تقریباً همهٔ دولتهای غربی کینزی فکر میکردند.
جدولِ زیر تفاوتهای اصلیِ این دو نگاه را کنارِ هم میگذارد.
| موضوع | کینز | فریدمن |
|---|---|---|
| ریشهٔ رکود | کمبودِ تقاضا؛ مردم و شرکتها کم خرج میکنند | بیشتر اشتباهِ سیاست پولی، مثلِ کم شدنِ ناگهانیِ پول |
| ابزارِ اصلی | سیاستِ مالی: خرجِ دولت و مالیات | سیاست پولی: مقدارِ پول |
| ریشهٔ تورم | عوامل گوناگون، از جمله فشارِ هزینه و تقاضا | رشدِ پول بیشتر از رشدِ تولید |
| نقشِ دولت | فعال؛ در رکود وارد شود | محدود؛ قاعدهٔ ثابت به جای تصمیمِ روزبهروز |
| تورم و بیکاری | میشود با کمی تورم بیکاری را کم کرد | فقط کوتاهمدت؛ در بلندمدت بیکاری به نرخِ طبیعی برمیگردد |
| تمرکز | کوتاهمدت | بلندمدت |
امروز بیشترِ اقتصاددانها از هر دو چیزی برداشتهاند. در رکودِ شدید، دولتها هنوز کینزی رفتار میکنند. ولی تقریباً همه پذیرفتهاند که تورمِ بلندمدت کارِ بانک مرکزی است و چاپِ پولِ بیحساب گرانی میآورد. اگر میخواهید این دو ابزار را دقیقتر بشناسید، مقالهٔ سیاستهای مالی و پولی را بخوانید.
درآمدِ دائمی: چرا عیدی را یکجا خرج نمیکنیم؟
کارِ مهمِ دیگرِ فریدمن دربارهٔ مصرف بود. کینز فکر میکرد مردم با بیشتر شدنِ درآمدِ امروز، تقریباً بلافاصله بیشتر خرج میکنند. فریدمن گفت آدمها بر اساسِ درآمدی خرج میکنند که انتظار دارند در درازمدت داشته باشند. به آن «درآمدِ دائمی» گفت.
مثالش در زندگیِ خودمان روشن است. کارمندی که آخرِ سال عیدی میگیرد، معمولاً سبکِ زندگیاش را عوض نمیکند. بخشی را کنار میگذارد. ولی اگر ترفیعِ دائمی بگیرد، کمکم خرجش هم بالا میرود.
این نکته برای دولتها مهم است. یک پرداختِ یکباره یا کمکِ موقت، رفتارِ مردم را کمتر از انتظار عوض میکند. پس هر پولی که دستِ مردم میرسد، یکجور اثر ندارد.
کتاب سرمایهداری و آزادی و ایدههای مشهورِ دیگر
فریدمن فقط دربارهٔ پول حرف نزد. در کتابِ «سرمایهداری و آزادی» (۱۹۶۲) نوشت آزادیِ اقتصادی شرطِ آزادیِ سیاسی است. چند پیشنهادِ آن کتاب بعدها خیلی بحثبرانگیز و مشهور شد:
- مالیات بر درآمدِ منفی: یعنی به جای دهها برنامهٔ کمکِ جداگانه، دولت به خانوادههایی که درآمدشان از یک حد کمتر است، مستقیم پول بدهد.
- کوپنِ آموزشی: یعنی دولت پولِ تحصیل را به خانواده بدهد تا خودشان مدرسه را انتخاب کنند.
- ارتشِ داوطلب: فریدمن از مخالفانِ سربازیِ اجباری در آمریکا بود و در لغوِ آن نقش داشت.
- نرخ ارزِ شناور: یعنی قیمتِ ارز را عرضه و تقاضا تعیین کند، نه دستورِ دولت.
جملهٔ مشهورِ «ناهارِ مجانی وجود ندارد» را هم معمولاً با نامِ او میشناسند؛ عنوانِ یکی از کتابهایش بود. یعنی هر چیزی که مجانی به نظر میرسد، هزینهاش را کسی، جایی، پرداخت میکند. یارانهای که با چاپِ پول داده شود، با تورم از جیبِ همه برمیگردد.
حرفهای او از اواخرِ دههٔ ۱۹۷۰ روی سیاستِ آمریکا و انگلیس اثرِ زیادی گذاشت. پل ولکر، رئیسِ بانک مرکزیِ آمریکا، از ۱۹۷۹ برای مهارِ تورمِ دورقمی چند سال به رشدِ پول توجهِ ویژه کرد. تورمِ آمریکا پایین آمد، ولی بهایش یک رکودِ سخت و بیکاریِ بالا بود.
انتقادها: فریدمن کجا اشتباه کرد؟
منصفانه نیست فقط از فریدمن تعریف کنیم. نظریهاش چند ضربهٔ جدی هم خورد.
- سرعتِ گردشِ پول پایدار نماند. در دههٔ ۱۹۸۰ با تغییرِ بانکداری، رابطهٔ پول و قیمتها در آمریکا بههم ریخت. برای همین بانکهای مرکزی کمکم هدفگذاریِ حجمِ پول را کنار گذاشتند و سراغِ نرخ بهره رفتند.
- بعد از بحرانِ ۲۰۰۸ بانکهای مرکزیِ غربی پولِ زیادی ساختند، ولی تا چند سال تورمِ بالا نیامد. بخشِ بزرگی از این پول در بانکها ماند و به دستِ مردم نرسید.
- ولی ماجرای ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ دوباره حق را به او داد. این بار پول مستقیم به دستِ مردم رسید و حجمِ پولِ آمریکا با سرعتی کمسابقه بالا رفت. یک سال بعد تورمِ آمریکا به بالاترین حدِ چهل سالِ اخیر رسید.
- نقدهای سیاسی: سفرِ او به شیلیِ زیرِ حکومتِ نظامی در ۱۹۷۵ و نقشِ اقتصاددانهای شیلیاییِ درسخواندهٔ شیکاگو، که به «پسرانِ شیکاگو» معروف شدند، هنوز محلِ بحث است. منتقدان میگویند بازارِ آزاد بدونِ تورِ حمایتی به قشرِ ضعیف فشار میآورد.
پس شاید فرمولِ دقیقِ فریدمن برای بانک مرکزی کنار رفته باشد، ولی حرفِ اصلیاش ماند: پولی که از تولید جلو بزند، دیر یا زود گرانی میآورد.
نظریهٔ فریدمن دربارهٔ تورم ایران چه میگوید؟
اگر یک جا در دنیا بخواهیم حرفِ فریدمن را محک بزنیم، ایران است. ما چند دهه است تورم دورقمی داریم. بیشترِ اقتصاددانهای ایرانی ریشهاش را رشدِ بالا و پیوستهٔ نقدینگی میدانند.
زنجیرهاش کوتاه است. دولت خرجِ بیشتری از درآمدش دارد؛ یعنی کسریِ بودجه. این کسری مستقیم یا از راهِ بانکها از بانک مرکزی قرض گرفته میشود. بانکهایی هم که ناترازند، یعنی بدهیشان از داراییشان بیشتر است، از بانک مرکزی قرض میگیرند. در نتیجه پایهٔ پولی، یعنی پولی که بانک مرکزی خلق میکند، بالا میرود. بانکها روی همین پایه چند برابر وام میدهند و نقدینگی زیاد میشود. تولید ولی به همان سرعت زیاد نمیشود. نتیجه را سرِ سفره میبینیم.
عددها هم همین را میگویند. طبقِ گزارشهای بانک مرکزی، رشدِ سالانهٔ نقدینگی در دی و بهمنِ ۱۴۰۴ از ۴۵٪ گذشت و رشدِ پایهٔ پولی از ۵۰٪. تورمِ نقطهبهنقطه هم در همان ماهها از ۶۰٪ بالاتر رفت. برای اینکه حسش کنیم: ۴۵٪ رشد یعنی اگر پارسال کلِ پولِ کشور اندازهٔ ۱۰ کیسه بود، امسال نزدیکِ ۱۵ کیسه است، با همان مقدار کالا.
یک نکتهٔ جالب هم هست. در آن ماهها تورم حتی از رشدِ نقدینگی جلو زد. این هم با منطقِ فریدمن جور درمیآید. وقتی مردم به پولِ ملی اعتماد ندارند، پول را زودتر خرج میکنند و سراغِ دلار، طلا و جنس میروند. یعنی سرعتِ گردشِ پول، همان V، بالا میرود. انتظارِ تورم خودش تورم میسازد.
البته همهٔ تورمِ ایران را نمیشود فقط به پول نسبت داد. تحریم، کم شدنِ درآمدِ نفت، جهشِ قیمت دلار و گرانیِ کالاهای وارداتی هم در کوتاهمدت قیمتها را بالا میبرند. ولی اگر پشتِ این شوکها رشدِ پول نباشد، گرانی سالبهسال ادامه پیدا نمیکند. پس حرفِ فریدمن برای ایران این است: تا ریشهٔ رشدِ نقدینگی خشک نشود، تورمِ مزمن هم نمیرود.
درسهای فریدمن برای سرمایهگذار در بازار
فریدمن هیچوقت توصیهٔ خرید نمیکرد و من هم نمیکنم. ولی فکرِ او چند ابزارِ ساده به دستِ ما میدهد که به هیچکس وابسته نباشیم.
- آمارِ نقدینگی را دنبال کنید. بانک مرکزی رشدِ نقدینگی و پایهٔ پولی را منتشر میکند. اگر پول سالی ۴۰٪ رشد میکند و تولید چند درصد، ارزشِ پولِ نقدِ شما در حالِ آب رفتن است.
- سودِ واقعی را حساب کنید، نه سودِ اسمی. سودِ واقعی یعنی سودِ سپرده منهای تورم. فرض کنیم بانک ۲۵٪ سود بدهد و تورم ۴۰٪ باشد. پولِ شما در پایانِ سال حدودِ ۱۱٪ چیزِ کمتری میخرد (۱٫۲۵ تقسیم بر ۱٫۴۰). یعنی سود گرفتهاید، ولی فقیرتر شدهاید. با ماشینحسابِ سود بانکی عددِ خودتان را ببینید.
- تأخیر را فراموش نکنید. پولِ تازه یکشبه به قیمتها نمیرسد. معمولاً اول به داراییهایی مثلِ دلار، طلا، مسکن و سهام میرسد و بعد به نان و اجاره. ولی ترتیب و زمانش هر بار فرق دارد.
- همهٔ داراییها همزمان بالا نمیروند. در تورم، داراییهای واقعی در بلندمدت معمولاً عقب نمیمانند، ولی در کوتاهمدت میتوانند سالها درجا بزنند. رابطهٔ تورم و سهام را در مقالهٔ آیا رشد بورس تورمزا است؟ باز کردهایم.
- به وعدهٔ «رونقِ با چاپِ پول» دل نبندید. فریدمن نشان داد چنین رونقی موقت است. وقتی دولت پول پخش میکند، انتظارِ تورمِ بعدی را هم داشته باشید.
- قیمتِ روز را از منبعِ زنده ببینید. برای تصمیم، قیمتِ امروزِ طلا و دلار را از صفحههای قیمتِ زنده بگیرید، نه از شنیدهها.
وارن بافت هم، که از نظرِ فکری با فریدمن همدوره بود، دههها پیش نوشت تورم مثلِ یک مالیاتِ پنهان روی پساندازِ مردم عمل میکند. داستانِ خودِ او را در مقالهٔ چطور وارن بافت ثروتمندترین مرد جهان شد خواندهاید یا نه؟ پس دفعهٔ بعد که خبرِ رشدِ نقدینگی را دیدید، از کنارش رد نشوید؛ آن خبر دربارهٔ ارزشِ پولِ توی جیبِ خودتان است.
سوالات متداول
میلتون فریدمن کیست و چه نظریهای داشت؟
میلتون فریدمن اقتصاددانِ آمریکایی (۱۹۱۲ تا ۲۰۰۶) و برندهٔ نوبل اقتصاد ۱۹۷۶ بود. او پایهگذارِ مکتب پولگرایی است و میگفت مقدارِ پول مهمترین عاملِ تورم است. نرخ طبیعی بیکاری و فرضیهٔ درآمدِ دائمی هم از کارهای مشهورِ اوست.
چرا فریدمن تورم را پدیدهای پولی میدانست؟
چون بهنظرِ او گرانیِ پیوسته فقط وقتی پیش میآید که پول تندتر از کالا و خدمات زیاد شود. وقتی اسکناس بیشتر میشود ولی تولید همان است، هر اسکناس چیزِ کمتری میخرد. شوکهایی مثلِ گرانیِ نفت فقط موقت قیمت را بالا میبرند.
تفاوت دیدگاه فریدمن و کینز چیست؟
کینز میگفت در رکود، دولت باید با خرجِ بیشتر تقاضا بسازد و به سیاستِ مالی تکیه داشت. فریدمن به سیاست پولی و رشدِ ثابت و کمِ پول باور داشت. او میگفت با تورم فقط در کوتاهمدت میشود بیکاری را کم کرد، نه در بلندمدت.
نظریهٔ فریدمن دربارهٔ تورم ایران چه میگوید؟
طبقِ نگاهِ فریدمن، ریشهٔ تورمِ مزمنِ ایران رشدِ بالای نقدینگی است که از کسریِ بودجه و ناترازیِ بانکها میآید. شوکهایی مثلِ تحریم و جهشِ دلار گرانی را تند میکنند، ولی بدونِ رشدِ پیوستهٔ پول، تورم سالبهسال ادامه پیدا نمیکرد.
مکتب شیکاگو چیست؟
مکتب شیکاگو نامِ گروهی از اقتصاددانهای دانشگاه شیکاگو است که به بازارِ آزاد اعتماد داشتند و به دخالتِ زیادِ دولت در اقتصاد بدبین بودند. میلتون فریدمن مشهورترین چهرهٔ این مکتب است و چند نفر از اعضایش نوبل گرفتهاند.
نرخ طبیعی بیکاری یعنی چه؟
یعنی سطحی از بیکاری که از ساختارِ خودِ اقتصاد میآید، مثلِ مهارتِ کارگرها و قانونِ کار. فریدمن میگفت اگر دولت با چاپِ پول بیکاری را پایینتر از این سطح ببرد، فقط موقت جواب میدهد و در عوض تورمِ ماندگار میسازد.
فریدمن برای چه جایزهٔ نوبل گرفت؟
کمیتهٔ نوبل در سال ۱۹۷۶ جایزهٔ اقتصاد را برای سه کارِ او داد: تحلیلِ مصرف، پژوهش در تاریخ و نظریهٔ پول، و نشان دادنِ پیچیدگیِ سیاستهایی که دولتها برای آرام کردنِ اقتصاد به کار میبرند.
مهمترین کتابهای میلتون فریدمن کداماند؟
سه کتابِ مشهورش «سرمایهداری و آزادی» (۱۹۶۲)، «تاریخ پولی ایالات متحده» با آنا شوارتز (۱۹۶۳) و «آزاد برای انتخاب» با همسرش رز فریدمن (۱۹۸۰) است. کتابِ اول به فارسی هم ترجمه شده و برای شروع از همه سادهتر است.
جمعبندی
میلتون فریدمن به ما یاد داد گرانیِ همیشگی اتفاقی نیست. وقتی پول تندتر از نان و خانه و ماشین زیاد شود، هر تومان کمارزشتر میشود. او نشان داد کمبودِ پول هم فاجعه میسازد و چاپِ پول شغلِ ماندگار درست نمیکند.
بعضی از نسخههایش کهنه شده، ولی حرفِ اصلیاش هنوز زنده است، بهخصوص در اقتصادی مثلِ ایران. پس اگر میخواهید پساندازتان آب نرود، سه عدد را همیشه کنارِ هم ببینید: رشدِ نقدینگی، نرخِ تورم و سودی که پولتان واقعاً میگیرد. برای فهمِ بهترِ تصویرِ کلی هم مقالهٔ اقتصاد کلان چطور بر بورس اثر میگذارد را بخوانید. تصمیمِ نهایی با خودتان.
