هنوز چیزی روی دستگاه شما ذخیره نشده است. هر وقت خواستید، از پابرگهٔ سایت به همین صفحه برمی‌گردید و انتخابتان را عوض می‌کنید.

با فعال‌کردن سنجش، به بهبود سایت کمک می‌کنید. این انتخاب اختیاری است و هر زمان می‌توانید آن را در تنظیمات حریم خصوصی تغییر دهید.

حامد ثقفیHamed Saghafi

اقتصاد کلان چیست؟ شاخص‌ها، رونق و رکود و اثر آن بر بورس

فهرست مطالب۱۲ بخش
  1. اقتصاد کلان چیست؟ تعریف به زبان ساده
  2. اقتصاد کلان دنبالِ چه چیزی است؟
  3. شاخص‌های مهم اقتصاد کلان کدام‌اند؟
  4. رونق و رکود: چرخهٔ تجاری در اقتصاد کلان
  5. رونق و رکود چه اثری بر بورس دارند؟
  6. سیاست پولی و مالی: ابزارهای دولت و بانک مرکزی
  7. اثر متغیرهای اقتصاد کلان بر بورس ایران
  8. خبرِ اقتصاد کلان را چطور به تصمیمِ بورسی تبدیل کنیم؟
  9. اشتباه‌های رایج در خواندنِ اقتصاد کلان
  10. ثبات یا نوسان؟ نظرِ من دربارهٔ دخالتِ دولت در بازار
  11. سوالات متداول
  12. جمع‌بندی
اقتصاد کلان

چرا نان و اجاره هر سال گران‌تر می‌شود؟ چرا یک سال همه کار پیدا می‌کنند و سالِ بعد بازار کساد است؟ جوابِ این پرسش‌ها در اقتصاد کلان است. اقتصاد کلان یعنی نگاه به کلِ اقتصادِ کشور با چند عددِ اصلی: تولید، تورم، بیکاری، نقدینگی، نرخ بهره و نرخ ارز. همین عددها می‌گویند اقتصاد در رونق است یا رکود، و جهتِ بورس را هم تعیین می‌کنند.

من همیشه به شاگردانم می‌گویم اقتصاد کلان برای کسی که سهم می‌خرد، مثلِ دستورِ زبان برای شاعر است. بی دستورِ زبان نمی‌شود شعر گفت. ولی هر کس دستورِ زبان بلد باشد، شاعر نمی‌شود. اقتصاددانِ خوب لزوماً سرمایه‌گذارِ خوبی نیست. اما کسی که اقتصاد کلان نداند، دیر یا زود یک خبر را غلط می‌فهمد و ضررش را می‌دهد.

اقتصاد کلان چیست؟ تعریف به زبان ساده

اقتصاد کلان (Macroeconomics) به یک خانواده یا یک مغازه نگاه نمی‌کند. به جمعِ همهٔ خانواده‌ها و همهٔ مغازه‌ها و کارخانه‌ها نگاه می‌کند. مثلِ این است که به جای نگاه کردن به یک درخت، از بالای کوه کلِ جنگل را ببینید.

پرسش‌هایش از این جنس است: چرا قیمت‌ها در کلِ کشور بالا می‌روند؟ چرا گاهی تولید زیاد می‌شود و گاهی کم؟ چرا عده‌ای کار پیدا نمی‌کنند؟ و بانک مرکزی و دولت با چه ابزاری می‌توانند این روندها را عوض کنند؟

شکلِ امروزیِ این دانش بیشتر به جان مینارد کینز برمی‌گردد. او کتابِ «نظریهٔ عمومیِ اشتغال، بهره و پول» را در سالِ ۱۹۳۶ نوشت، بعد از رکودِ بزرگِ دههٔ ۱۹۳۰ که میلیون‌ها نفر بیکار شدند. از آن زمان اقتصاددان‌ها دربارهٔ اینکه دولت چقدر باید دخالت کند اختلافِ جدی دارند؛ از کینزی‌ها تا پول‌گرایانی مثلِ میلتون فریدمن.

تفاوت اقتصاد کلان و اقتصاد خرد

اقتصاد خرد می‌پرسد: «قیمتِ سیمان چرا بالا رفت؟» اقتصاد کلان می‌پرسد: «قیمتِ همه‌چیز چرا با هم بالا رفت؟» اولی دربارهٔ یک بازیگر است، دومی دربارهٔ کلِ بازی. در بورس هر دو لازم‌اند. خرد برای شناختِ خودِ شرکت. کلان برای شناختِ زمینی که شرکت روی آن بازی می‌کند.

جدولِ زیر این دو را کنارِ هم گذاشته است:

مقایسهٔ اقتصاد کلان و اقتصاد خرد
معیاراقتصاد خرداقتصاد کلان
به چه نگاه می‌کندیک خانوار، یک شرکت، یک بازارکلِ کشور یا کلِ دنیا
پرسشِ نمونهقیمتِ سیمان چرا بالا رفت؟قیمتِ همه‌چیز چرا با هم بالا رفت؟
عددهای اصلیعرضه و تقاضا، هزینهٔ تولیدتولید ناخالص داخلی، تورم، بیکاری، نقدینگی، نرخ بهره
تصمیم‌گیرندهخریدار و مدیرِ شرکتدولت، مجلس و بانک مرکزی
کاربرد در بورسشناختِ شرکت و صنعتفهمِ جهتِ کلیِ بازار و صنعت‌های برنده

پس اگر فقط شرکت را بشناسید و از وضعِ کلیِ اقتصاد بی‌خبر باشید، نیمی از تصویر را ندیده‌اید.

اقتصاد کلان دنبالِ چه چیزی است؟

دولت و بانک مرکزی معمولاً چهار هدف را با هم دنبال می‌کنند:

  • رشدِ تولید: یعنی کالا و خدماتِ واقعیِ بیشتری در کشور ساخته شود.
  • اشتغال: یعنی بیکاری کم باشد.
  • ثباتِ قیمت‌ها: یعنی تورم پایین و قابلِ پیش‌بینی باشد.
  • تعادل با دنیا: یعنی صادرات و واردات با هم جور باشند و قیمتِ دلار جهش نکند.

مشکل اینجاست که این هدف‌ها گاهی با هم دعوا دارند. پولِ بیشتر در کوتاه‌مدت کار درست می‌کند، ولی تورم می‌آورد. گران کردنِ وام تورم را مهار می‌کند، ولی ممکن است بازار را کساد کند. مثلِ پتویی که کوتاه است: سر را بپوشانید، پا بیرون می‌ماند. پس هر تصمیمِ دولت را که می‌خوانید، بپرسید: «کدام هدف را فدای کدام کرده‌اند؟»

شاخص‌های مهم اقتصاد کلان کدام‌اند؟

لازم نیست اقتصاددان باشید تا بفهمید اقتصاد کجای راه است. کافی است هفت عدد را بشناسید و بدانید هر کدام را چه کسی و هر چند وقت یک بار اعلام می‌کند. بیایید یکی‌یکی ببینیم.

تولید ناخالص داخلی و نرخ رشد اقتصادی

تولید ناخالص داخلی (GDP) یعنی ارزشِ همهٔ کالاها و خدماتی که در یک سال درونِ کشور تولید شده است؛ از نان و خودرو تا کارِ آرایشگر و معلم. نرخ رشد اقتصادی یعنی این عدد امسال نسبت به پارسال چقدر واقعاً بیشتر شده، بعد از اینکه اثرِ تورم را کنار گذاشتیم.

چرا اثرِ تورم را کنار می‌گذارند؟ چون اگر نانوایی امسال همان تعداد نان را دو برابر قیمت بفروشد، فروشش دو برابر شده ولی یک نان هم بیشتر نپخته است. رشدِ واقعی یعنی نانِ بیشتر، نه نانِ گران‌تر.

در ایران این عدد را «با نفت» و «بدون نفت» اعلام می‌کنند، چون بالا و پایین شدنِ فروشِ نفت می‌تواند حالِ بقیهٔ اقتصاد را پنهان کند. طبقِ گزارشِ مرکز آمار، رشدِ اقتصادِ ایران در سالِ ۱۴۰۴ با نفت حدودِ ۰٫۲٪ و بدون نفت منفیِ ۰٫۳٪ بود. یعنی بخشِ غیرنفتیِ اقتصاد عملاً کمی کوچک‌تر شد. اثرِ این عدد بر بورس را در مقالهٔ نرخ رشد اقتصادی و بورس باز کرده‌ام.

تورم؛ همان شیری که آب قاطی‌اش کرده‌اند

تورم یعنی بالا رفتنِ پیوستهٔ قیمتِ تقریباً همه‌چیز. آن را با «شاخص قیمت مصرف‌کننده» (CPI) می‌سنجند؛ یعنی قیمتِ یک سبدِ ثابت از خرجِ معمولِ خانواده‌ها، از نان و گوشت تا اجاره و دارو.

من تورم را همیشه با یک لیوان شیر توضیح می‌دهم. فرض کنید یک لیوان شیر برای بدن «صد نمره» ارزش دارد. نصفش را در لیوانِ دیگری بریزیم و هر دو را با آب پر کنیم. حالا دو لیوان شیر داریم. آیا ارزشِ این دو لیوان بیشتر شد؟ نه. هنوز همان صد نمره است، فقط آب‌قاطی شده. پولی که بی‌حساب چاپ و خلق می‌شود همین کار را با جیبِ ما می‌کند: اسکناس بیشتر می‌شود، ولی ارزشِ هر کدام کم می‌شود.

یک مثالِ واقعی از همین آب شدن. در درس‌هایم این حساب را کرده‌ام: پایهٔ حقوقِ ماهانه در سالِ ۱۳۸۸ حدودِ ۲۶۴ هزار تومان بود و با آن حدودِ ۱۴ گرم طلای ۱۸ عیار می‌شد خرید. در سالِ ۱۴۰۳ پایهٔ حقوق از ۷ میلیون تومان گذشته بود، یعنی بیش از ۲۵ برابر شده بود. ولی با آن کمتر از ۲ گرم طلا می‌شد خرید. عددِ حقوق بزرگ شد، ارزشش کوچک شد.

دو عددِ تورم را با هم قاطی نکنید:

  • تورمِ نقطه‌به‌نقطه: قیمتِ این ماه را با همین ماهِ پارسال مقایسه می‌کند. زودتر تغییرِ جهت را نشان می‌دهد.
  • تورمِ سالانه: میانگینِ قیمت‌های دوازده ماهِ اخیر را با دوازده ماهِ قبل از آن مقایسه می‌کند. آرام‌تر حرکت می‌کند.

طبقِ گزارشِ مرکز آمار ایران، تورمِ نقطه‌به‌نقطهٔ شهریور ۱۴۰۵ به ۸۹٫۸٪ و تورمِ سالانه به ۷۳٫۶٪ رسید. ۸۹٫۸٪ به زبانِ زندگی یعنی سبدی که شهریورِ پارسال یک میلیون تومان بود، امسال نزدیکِ یک میلیون و ۹۰۰ هزار تومان شده است. ریشه‌ها و انواعِ تورم را در مقالهٔ تورم چیست و چطور به وجود می‌آید توضیح داده‌ام.

نرخ بیکاری و نرخ مشارکت

نرخ بیکاری یعنی از هر صد نفری که کار دارند یا دنبالِ کارند، چند نفر کار پیدا نکرده‌اند. به این گروه «جمعیتِ فعال» می‌گویند. خانه‌دار، دانشجو و بازنشسته‌ای که دنبالِ کار نیست، در این حساب نمی‌آید.

مرکز آمار این نرخ را هر فصل و برای افرادِ ۱۵ ساله و بیشتر اعلام می‌کند. نرخ بیکاری در سالِ ۱۴۰۴ حدودِ ۷٫۵٪ بود. در بهارِ ۱۴۰۵، که به گفتهٔ خودِ مرکز آمار در شرایطِ جنگ و پیامدهایش سنجیده شد، به ۹٫۱٪ رسید.

یک نکتهٔ مهم: بیکاری را همیشه کنارِ نرخ مشارکت بخوانید. نرخ مشارکت یعنی چند درصد از مردم اصلاً کار دارند یا دنبالِ کارند. در بهارِ ۱۴۰۵ فقط ۴۰٫۷٪ این‌طور بودند. کسی که ناامید شده و دیگر دنبالِ کار نمی‌گردد، از حساب بیرون می‌رود. برای همین ممکن است نرخ بیکاری پایین بیاید، بی آنکه کسی کار پیدا کرده باشد.

نقدینگی و پایهٔ پولی

نقدینگی یعنی همهٔ پولِ کشور: اسکناس و سکه‌ای که در جیبِ مردم است، به‌علاوهٔ همهٔ پولِ حساب‌های بانکی، چه جاری و چه سپرده. نکتهٔ جالب این است که بیشترِ این پول را چاپخانه نمی‌سازد؛ بانک‌ها با وام دادن می‌سازند. کمی جلوتر با یک مثال نشان می‌دهم چطور.

طبقِ آمارِ بانک مرکزی، نقدینگیِ ایران در پایانِ اسفند ۱۴۰۴ حدودِ ۱۵٬۵۸۱ همت بود و در یک سال ۵۳٫۳٪ بیشتر شده بود. «همت» یعنی هزار میلیارد تومان. پس این عدد یعنی حدودِ ۱۵ و نیم میلیون میلیارد تومان. رشدِ ۵۳٪ یعنی در یک سال، هر صد تومان پول در کشور به ۱۵۳ تومان رسیده است؛ بی آنکه کالا به همین اندازه زیاد شده باشد.

نرخ بهره

نرخ بهره یعنی «قیمتِ پول»؛ کرایه‌ای که برای قرض گرفتنِ پول می‌دهید یا برای قرض دادنش می‌گیرید. در ایران چند نرخ کنارِ هم هست:

  • سودِ سپردهٔ بانکی: سقفش را شورای پول و اعتبار تعیین می‌کند.
  • نرخِ بازارِ بین‌بانکی: سودی که بانک‌ها برای قرض دادن به همدیگر می‌گیرند. تا شهریور ۱۴۰۵ حدودِ ۲۴٪ بود.
  • بازدهِ اوراقِ دولتی: سودی که دولت برای قرض گرفتن از مردم می‌دهد.

برای بورس، نرخِ بین‌بانکی و بازدهِ اوراق از سودِ اعلامیِ بانک مهم‌ترند، چون نشان می‌دهند پول واقعاً چقدر گران است. جزئیات را در مقالهٔ نرخ بهره و اثرش بر بازار سرمایه ببینید.

نرخ ارز

نرخ ارز یعنی یک دلار یا یک یورو چند تومان است. در ایران شاید پراثرترین عددِ کلان برای بورس همین باشد، چون بخشِ بزرگی از ارزشِ بورسِ ما مالِ شرکت‌هایی است که صادر می‌کنند و درآمدشان دلاری است. ایران هم‌زمان چند نرخ دارد: بازارِ آزاد، مرکز مبادله و نرخ‌های ترجیحی. نرخِ روز را در صفحهٔ قیمت دلار امروز ببینید.

تراز تجاری

تراز تجاری یعنی صادراتِ کالا منهای وارداتِ کالا. اگر کشور بیشتر بفروشد تا بخرد، دلارِ بیشتری وارد می‌شود و قیمتِ دلار آرام‌تر می‌ماند. در ایران فروشِ نفت بخشِ بزرگی از این حساب است. پس هر خبری که فروشِ نفت را بالا یا پایین ببرد، از راهِ قیمتِ دلار به بورس می‌رسد.

جدولِ زیر هر هفت عدد را یک‌جا خلاصه کرده است:

هفت شاخصِ اصلیِ اقتصاد کلان و اثرِ معمولِ آن‌ها بر بورس ایران
شاخصبه زبانِ سادهچه کسی اعلام می‌کنداثرِ معمول بر بورس
رشد اقتصادی (GDP)آیا واقعاً بیشتر تولید کردیم؟مرکز آمار و بانک مرکزی، هر فصلرشدِ واقعی یعنی فروشِ واقعیِ بیشتر برای شرکت‌ها
تورم (CPI)قیمت‌ها چقدر بالا رفت؟مرکز آمار و بانک مرکزی، هر ماهشاخص را اسمی بالا می‌برد؛ شرکت‌هایی که دولت قیمتشان را تعیین می‌کند آسیب می‌بینند
نرخ بیکاریاز هر صد جویای کار، چند نفر بیکارند؟مرکز آمار، هر فصلدیر خبر می‌دهد؛ بورس معمولاً زودتر واکنش نشان داده است
نقدینگیکلِ پولِ کشور چقدر است؟بانک مرکزی، هر ماهرشدِ تند پول را به سمتِ دارایی‌ها هل می‌دهد
نرخ بهرهپول چقدر گران است؟بانک مرکزی و بازارِ اوراق، هر هفتهبالا رفتنش رقیبِ سهام را جذاب‌تر و قیمتِ سهم را پایین‌تر می‌کند
نرخ ارزدلار چند تومان است؟بازار و مرکز مبادله، هر روزجهشش سودِ صادرکننده‌ها را بالا می‌برد
تراز تجاریبیشتر فروختیم یا خریدیم؟گمرک و بانک مرکزیکسریِ بزرگ قیمتِ دلار را بالا می‌برد

پس اگر فقط وقت دارید ماهی یک بار به اقتصاد سر بزنید، همین هفت عدد کافی است. حالا ببینیم این عددها چطور اقتصاد را بالا و پایین می‌برند.

رونق و رکود: چرخهٔ تجاری در اقتصاد کلان

اقتصاد هیچ‌وقت در خطِ صاف حرکت نمی‌کند. مثلِ فصل‌های سال، دوره‌ای کار و بار خوب است و دوره‌ای کساد. به این رفت‌وبرگشت چرخهٔ تجاری یا چرخهٔ کسب‌وکار می‌گویند. چهار مرحله دارد:

  1. رونق: کارخانه‌ها بیشتر تولید می‌کنند، آدم‌ها کار پیدا می‌کنند، مغازه‌ها شلوغ‌اند و مردم راحت‌تر وام می‌گیرند.
  2. اوج: کارخانه‌ها با تمامِ ظرفیت کار می‌کنند، قیمت‌ها تند بالا می‌روند و بانک مرکزی معمولاً وام را گران می‌کند.
  3. رکود: خرید و تولید کم می‌شود، بیکاری بالا می‌رود و سودِ شرکت‌ها افت می‌کند.
  4. کف: پایین‌ترین نقطه. دولت و بانک مرکزی پول را ارزان می‌کنند تا رونقِ بعدی شروع شود.

طولِ این مرحله‌ها ثابت نیست؛ از چند ماه تا چند سال. شرحِ کامل‌ترِ هر مرحله را در مقالهٔ تعریف چرخه کسب و کار نوشته‌ایم.

نمودار چرخهٔ تجاری با چهار فاز رونق، اوج، رکود و کف در اقتصاد کلان
چرخهٔ تجاری: اقتصاد حولِ روندِ بلندمدتِ رشد، میانِ رونق و رکود رفت‌وبرگشت می‌کند (شکلِ مفهومی).

رکود اقتصادی چیست و از کجا بفهمیم آمده؟

رکود اقتصادی یعنی افتِ گسترده و چندماههٔ کار و بار در کلِ کشور: تولید، اشتغال، درآمد و فروش با هم پایین می‌آیند. یک قاعدهٔ سرانگشتیِ رایج می‌گوید اگر تولید ناخالص داخلی دو فصلِ پشتِ سرِ هم کوچک شود، اقتصاد وارد رکود شده است. نهادهای رسمی معمولاً به چند عدد با هم نگاه می‌کنند.

ولی لازم نیست منتظرِ آمارِ رسمی بمانید. نشانه‌های زودترِ رکود را در زندگیِ روزمره هم می‌شود دید:

  • کارخانه‌ها سفارشِ تازهٔ کمتری می‌گیرند.
  • بازارِ خودرو و مسکن خوابیده است و معامله کم می‌شود.
  • بانک‌ها سخت‌تر وام می‌دهند.
  • انبارِ مغازه‌ها و کارخانه‌ها پر می‌ماند.

بیکاری معمولاً از همه دیرتر بالا می‌رود. بحران‌های بزرگِ تاریخ و اثرشان بر بازارها را در مقالهٔ بحران‌های اقتصادی و تأثیرشان بر بازارهای مالی مرور کرده‌ایم.

رکود تورمی؛ وضعی که ایران بارها دیده است

در کتاب‌های درسی، رکود با قیمت‌های آرام همراه است و رونق با قیمت‌های تند. یعنی معمولاً یکی از این دو بلا را داریم، نه هر دو را. ولی اقتصادِ ایران بارها هر دو را با هم داشته است: کار و بار کساد، قیمت‌ها هم تند بالا. به این وضع رکود تورمی می‌گویند.

سالِ ۱۴۰۴ و ماه‌های اولِ ۱۴۰۵ نمونهٔ روشنِ آن است: رشدِ غیرنفتیِ منفی، کنارِ تورمِ سالانه‌ای که از ۷۰٪ گذشت. در چنین وضعی قاعده‌های معمولِ رونق و رکود جواب نمی‌دهد. راهکارهای این دوره را در مقالهٔ سرمایه‌گذاری در دوران رکود تورمی نوشته‌ام.

رونق و رکود چه اثری بر بورس دارند؟

جوابِ کوتاه: در رونق سودِ شرکت‌ها و قیمتِ سهم‌ها معمولاً بالا می‌رود و در رکود پایین می‌آید. ولی یک نکتهٔ مهم هست: بورس جلوتر از اقتصاد راه می‌رود.

چرا؟ چون کسی که امروز سهم می‌خرد، سودِ سال‌های آیندهٔ شرکت را می‌خرد، نه سودِ پارسالش را. مثلِ کسی که آپارتمانِ پیش‌فروش می‌خرد: پولِ امروز را برای خانهٔ فردا می‌دهد. برای همین بازار معمولاً چند ماه زودتر از آمارهای رسمی بوی رونق یا رکود را می‌فهمد. وقتی خبرِ رسمیِ رکود در روزنامه‌ها می‌آید، بخشِ بزرگی از افتِ قیمت‌ها اتفاق افتاده است.

اثرِ اقتصاد کلان از دو راه به قیمتِ سهم می‌رسد:

  1. راهِ سود: در رونق، شرکت بیشتر می‌فروشد و بیشتر سود می‌کند. در رکود برعکس.
  2. راهِ نرخ بهره: وقتی بانک و اوراق سودِ بالایی بدهند، مردم برای خریدِ سهم انتظارِ سودِ بیشتری دارند. پس حاضرند قیمتِ کمتری برای همان سهم بدهند. به زبانِ اهلِ بازار، نسبتِ P/E پایین می‌آید؛ یعنی مردم برای هر تومان سودِ شرکت، پولِ کمتری می‌پردازند.

شکلِ زیر این دو راه را نشان می‌دهد.

نمودار دو کانال اثر اقتصاد کلان بر قیمت سهم: سود شرکت و نرخ تنزیل
هر متغیرِ کلان یا سودِ شرکت را تغییر می‌دهد یا نرخِ تنزیل و P/E را، و گاهی هر دو را.

کدام صنعت در کدام مرحله بهتر کار می‌کند؟

همهٔ سهم‌ها با چرخهٔ تجاری یک‌جور حرکت نمی‌کنند. مردم در رکود هم نان و دارو می‌خرند، ولی خریدِ خودرو و یخچالِ نو را عقب می‌اندازند. جدولِ زیر الگوی رایجِ جابه‌جاییِ صنعت‌ها را نشان می‌دهد:

الگوی رایجِ رفتارِ صنعت‌ها در مرحله‌های چرخهٔ تجاری
مرحلهحالِ اقتصادصنعت‌هایی که معمولاً جلوترندنکتهٔ ایران
خروج از رکودوام ارزان، خرید رو به بهبودبانک، خودرو، ساختمان و کالاهای بادوامبانک‌ها و خودروسازها به تصمیم‌های دستوریِ دولت حساس‌اند
رونقفروش و سرمایه‌گذاری رو به رشدصنایعِ تولیدی، فناوری و خرده‌فروشیرونقِ واقعی کم‌یاب است؛ رشدِ اسمی را با رشدِ واقعی اشتباه نگیرید
اوجقیمت‌ها رو به افزایش، کارخانه‌ها پرفلزات، پتروشیمی، انرژی و کالاهای پایهبه قیمت‌های جهانی و دلار وابسته‌اند
رکودخرید کم، وام گراندارو، غذا، خدماتِ ضروری و صندوق‌های درآمد ثابتصنعت‌هایی که قیمتشان را دولت تعیین می‌کند، در تورم آسیب می‌بینند

این الگو قانون نیست. در ایران قیمتِ دلار و قیمت‌گذاریِ دستوری می‌توانند آن را به هم بزنند. ولی نقطهٔ شروعِ خوبی برای فکر کردن است. برای مرحلهٔ رکود، مقالهٔ سهام دفاعی چیست را بخوانید؛ سهم‌هایی که مردم در هر شرایطی محصولشان را می‌خرند.

سیاست پولی و مالی: ابزارهای دولت و بانک مرکزی

دولت و بانک مرکزی دو جعبه‌ابزار دارند:

  • سیاست پولی دستِ بانک مرکزی است. با مقدارِ پول و قیمتِ پول (نرخ بهره) کار می‌کند.
  • سیاست مالی دستِ دولت و مجلس است. با مالیات، خرجِ دولت و بودجه کار می‌کند.

هر کدام دو حالت دارد. «انبساطی» یعنی پایِ گاز را فشار دادن تا اقتصاد تندتر برود. «انقباضی» یعنی ترمز گرفتن تا قیمت‌ها آرام شوند. جدولِ زیر ابزارهای اصلی را نشان می‌دهد:

ابزارهای سیاست پولی و مالی و اثرِ آن‌ها
ابزاردستِ چه کسیگاز دادن (انبساطی)ترمز گرفتن (انقباضی)
نرخ سود و نرخ بین‌بانکیبانک مرکزیپایین آوردن؛ وام ارزان‌تربالا بردن؛ پول به بانک برمی‌گردد
نرخ سپردهٔ قانونیبانک مرکزیکم کردن؛ بانک‌ها پولِ بیشتری می‌سازندزیاد کردن؛ بانک‌ها پولِ کمتری می‌سازند
خرید و فروشِ اوراق (عملیات بازار باز)بانک مرکزیخریدِ اوراق؛ پول به بازار می‌آیدفروشِ اوراق؛ پول از بازار جمع می‌شود
مالیاتدولت و مجلسکم کردن؛ پولِ بیشتری در جیبِ مردمزیاد کردن؛ خریدِ کمتر
خرجِ دولتدولت و مجلسزیاد کردن؛ تقاضا بالا می‌رودکم کردن؛ مهارِ تورم

زنجیرهٔ اصلی را این‌طور به خاطر بسپارید: نرخ بهره پایین بیاید، وام ارزان‌تر می‌شود. پولِ بیشتری دستِ مردم و شرکت‌ها می‌آید. خرید بیشتر می‌شود و کار و بار رونق می‌گیرد. ولی اگر کالا به همان اندازه زیاد نشود، قیمت‌ها بالا می‌رود. هر دو را در مقالهٔ همه چیز دربارهٔ سیاست‌های مالی و پولی مفصل باز کرده‌ایم.

بانک‌ها چطور از هیچ پول می‌سازند؟ یک مثالِ ساده

فرض کنید هزار تومان در بانک می‌گذارم. بانک مرکزی گفته بانک‌ها باید ۱۰٪ هر سپرده را نزدِ او نگه دارند. به این «سپردهٔ قانونی» می‌گویند. بیایید قدم‌به‌قدم حساب کنیم:

  1. بانک ۱۰۰ تومان را کنار می‌گذارد و ۹۰۰ تومان را به شما وام می‌دهد.
  2. شما با آن خرید می‌کنید و ۹۰۰ تومان به حسابِ فروشنده می‌رود؛ باز در بانک.
  3. بانک از این ۹۰۰ تومان، ۹۰ تومان را کنار می‌گذارد و ۸۱۰ تومان را به نفرِ سوم وام می‌دهد.
  4. این زنجیره همین‌طور ادامه پیدا می‌کند.

در پایانِ زنجیره، از همان هزار تومانِ اول، در نظریه تا ده هزار تومان پول در حساب‌ها ساخته می‌شود، بی آنکه یک اسکناس چاپ شده باشد. اگر سپردهٔ قانونی ۵٪ باشد، همان هزار تومان تا بیست هزار تومان بزرگ می‌شود. نقدینگی همین بیست هزار تومان است، نه آن هزار تومان.

اقتصاد کلان

این بد است یا خوب؟ بستگی دارد پول کجا برود. اگر این وام‌ها خرجِ ساختنِ کارخانه و تولید شود، کالا هم زیاد می‌شود و مشکلی پیش نمی‌آید. اگر نشود، همه با پولِ بیشتر دنبالِ همان کالاهای کم می‌دویم و قیمت‌ها بالا می‌رود. این همان شیرِ آب‌قاطی‌شده است.

در ایران بزرگ‌ترین موتورِ رشدِ نقدینگی معمولاً کسریِ بودجهٔ دولت و ناترازیِ بانک‌هاست. وقتی خرجِ دولت از درآمدش بیشتر شود و این کسری با قرض از بانک مرکزی یا فشار بر بانک‌ها پر شود، «پایهٔ پولی» بالا می‌رود. پایهٔ پولی یعنی همان پولِ اولیه‌ای که بانک مرکزی می‌سازد. بعد همین زنجیرهٔ وام آن را چند برابر می‌کند. برای همین تورمِ ایران بیشتر ریشهٔ کلان دارد تا اینکه تقصیرِ این یا آن فروشنده باشد.

پارادوکس خست: وقتی صرفه‌جوییِ همه به ضررِ همه است

یکی از جالب‌ترین حرف‌های اقتصاد کلان این است: چیزی که برای یک نفر درست است، برای همه با هم درست نیست. اگر شما خرجتان را کم کنید تا پس‌انداز کنید، کارِ عاقلانه‌ای کرده‌اید. ولی اگر همه با هم همین کار را بکنند، درآمدِ همه کم می‌شود و آخرِ کار پس‌اندازِ کمتری دارند.

چطور؟ شما برای صرفه‌جویی آرایشگاه نمی‌روید. آرایشگر درآمدش کم می‌شود و ظرفِ تازه نمی‌خرد. ظرف‌فروش کمتر لباس می‌خرد. و این زنجیره شاید به خودِ شما برسد، اگر خودتان فروشنده باشید. برای همین در رکود، دولت‌ها سعی می‌کنند مردم را به خرید تشویق کنند. پس‌اندازِ خیلی کم پولی برای سرمایه‌گذاری نمی‌گذارد؛ پس‌اندازِ خیلی زیاد هم بازار را می‌خواباند.

اثر متغیرهای اقتصاد کلان بر بورس ایران

تا اینجا عددها را شناختیم. حالا ببینیم هر کدام در عمل چطور به قیمتِ سهمی که در دستِ شماست می‌رسد. این بخش خلاصهٔ چیزی است که در بیش از بیست سال کار در بازار دیده‌ام.

تورم و بورس: دوستِ کوتاه‌مدت، دشمنِ بلندمدت

تورم در کوتاه‌مدت معمولاً شاخص بورس را بالا می‌برد. چرا؟ قیمتِ زمین و ماشین‌آلات و کالای انبارِ شرکت‌ها بالا می‌رود. فروشِ ریالیِ شرکت‌ها بیشتر می‌شود. و مردم که می‌بینند پولشان آب می‌رود، آن را به دارایی تبدیل می‌کنند. وقتی پولِ زیادی دنبالِ تعدادِ محدودی سهم باشد، قیمت‌ها تند بالا می‌رود.

اما همین تورم سه ضررِ جدی دارد:

  1. شرکت‌هایی که دولت قیمتشان را تعیین می‌کند باید مواد را گران بخرند و محصول را ارزان بفروشند. سودشان آب می‌رود.
  2. برنامه‌ریزیِ بلندمدت سخت می‌شود. مدیری که نمی‌داند سالِ بعد قیمت‌ها کجاست، کارخانهٔ تازه نمی‌سازد.
  3. صبرِ مردم کم می‌شود. همه هر هفته سهمشان را با دلار و سکه و خودرو مقایسه می‌کنند. نتیجه، نوسانی بیشتر از حدِ طبیعی است.

یک هشدارِ مهم هم دارم: رشدِ عددیِ شاخص را با سود یکی نگیرید. اگر شاخص در یک سال ۵۰٪ بالا برود و تورم ۷۰٪ باشد، شما در واقع قدرتِ خرید از دست داده‌اید. همان حقوقِ ۲۵ برابرشده و طلای کمتر را به یاد بیاورید. پیشنهادِ من در دوره‌های تورمی، شرکت‌هایی است که می‌توانند قیمتِ محصولشان را خودشان بالا ببرند، نسبتِ قیمت به فروشِ معقولی دارند و دارایی‌های واقعیِ زیادی مثلِ زمین و کارخانه دارند.

نقدینگی و بورس

وقتی نقدینگی زیاد می‌شود، پولِ بیشتری دنبالِ دارایی‌ها می‌گردد. ولی این پول لزوماً به بورس نمی‌آید. ممکن است سراغِ دلار، سکه، خودرو یا خانه برود.

مشکلِ دیگر این است که بخشی از پولِ تازه دستِ کسانی می‌افتد که تجربهٔ بازار ندارند. با هیجان وارد می‌شوند و با اولین ریزشِ جدی، ترسیده بیرون می‌روند. پس رشدِ نقدینگی، بدونِ صندوق‌های سرمایه‌گذاری و نهادهای مالیِ قوی، بیشتر بالا و پایین می‌سازد تا رشدِ پایدار.

نرخ بهره و بورس: بزرگ‌ترین رقیبِ سهام

نرخ بهره شاید مهم‌ترین عددِ کلان برای قیمتِ سهم باشد. بیایید با هم حساب کنیم.

فرض کنید شرکتی هر سال ۱۰۰ تومان سود می‌سازد. اگر بانک و اوراق حدودِ ۲۵٪ سود بدهند، شما از سهم دست‌کم ۳۰٪ می‌خواهید؛ چون سهم ریسک دارد. پس حاضرید حداکثر ۱۰۰ تقسیم بر ۰٫۳۰، یعنی حدودِ ۳۳۳ تومان، برای آن بدهید. حالا نرخ بهره بالا می‌رود و انتظارِ شما به ۴۰٪ می‌رسد. همان سهم برایتان ۱۰۰ تقسیم بر ۰٫۴۰، یعنی ۲۵۰ تومان می‌ارزد.

دقت کنید: سودِ شرکت یک ریال هم تغییر نکرده، ولی ارزشش ۲۵٪ کم شده است. این مثال فرضی است، ولی منطقش همیشه کار می‌کند. پس وقتی خبرِ بالا رفتنِ نرخ بهره را می‌شنوید، بدانید فشاری روی قیمتِ همهٔ سهم‌ها می‌آید.

نکتهٔ دوم نرخ بهرهٔ واقعی است؛ یعنی سودِ بانک بعد از کم کردنِ تورم. فرض کنید سودِ سپرده ۲۰٪ و تورم ۷۰٪ باشد. ۱۰۰ تومانِ شما بعد از یک سال ۱۲۰ تومان می‌شود. ولی چیزی که پارسال ۱۰۰ تومان بود، حالا ۱۷۰ تومان است. با ۱۲۰ تومان فقط حدودِ ۷۰٪ آن را می‌توانید بخرید. یعنی سودِ واقعی‌تان حدودِ منفیِ ۲۹٪ است.

وقتی نرخِ واقعی این‌قدر منفی باشد، مردم پول را از بانک بیرون می‌کشند و دنبالِ چیزی می‌گردند که ارزش را نگه دارد. سقفِ رسمیِ سودِ سپرده در ایران هنوز زیرِ ۲۵٪ است، در حالی که تورمِ سالانه در شهریور ۱۴۰۵ به ۷۳٫۶٪ رسید. سودِ سپرده‌تان را با ماشین‌حساب سود بانکی حساب کنید و کنارِ تورم بگذارید؛ خودتان قضاوت کنید.

نرخ ارز و بورس

کشورها دربارهٔ ارزشِ پولشان سلیقه‌های متفاوتی دارند. کشوری که زیاد صادر می‌کند، معمولاً ترجیح می‌دهد پولش ارزان بماند تا کالایش در دنیا ارزان‌تر و پرفروش‌تر باشد. کشوری که بیشتر وارد می‌کند، از پولِ قوی خوشحال است. وضعِ ایران پیچیده‌تر است.

اقتصاد کلان

دولتِ ایران بزرگ‌ترین صادرکننده و دارندهٔ دلار است. پس نفعِ دولت با نفعِ مردم یکی نیست. مردم که بیشترشان مصرف‌کنندهٔ کالای خارجی‌اند، دلارِ ارزان را ترجیح می‌دهند. ولی تاریخ نشان داده جهتِ بلندمدتِ دلار در ایران رو به بالا بوده است.

برای کسی که سهم می‌خرد، این یعنی سهمِ شرکت‌های صادرکننده راهی است تا در کاهشِ ارزشِ ریال سهیم شود، نه قربانی‌اش. فهرست و منطقِ این گروه را در مقالهٔ سهام دلاری بورس آورده‌ام.

خبرِ اقتصاد کلان را چطور به تصمیمِ بورسی تبدیل کنیم؟

فرض کنید این خبر را می‌خوانید: «نرخ سودِ بازارِ بین‌بانکی چند هفته پشتِ سرِ هم در بالاترین حدِ مجاز مانده است.» پیش از هر واکنشی، این چهار پرسش را از خودتان بپرسید:

  1. خبر چه چیزی را عوض می‌کند؟ بانک مرکزی پول را گران نگه داشته. یعنی پایش روی ترمز است.
  2. از کدام راه به سهم می‌رسد؟ از راهِ نرخ بهره. سودِ اوراق و صندوق‌های درآمد ثابت رقیبِ جدیِ سهام می‌شود. شرکت‌های بدهکار هم سودِ وامِ بیشتری می‌دهند.
  3. بازار چقدر منتظرش بود؟ اگر همه از هفته‌ها پیش این را می‌دانستند، قیمت‌ها از قبل جا افتاده‌اند. فقط خبرِ غافل‌گیرکننده قیمت را جابه‌جا می‌کند.
  4. چه کسی برنده و چه کسی بازنده است؟ شرکت‌های کم‌بدهی با پولِ نقدِ خوب و صندوق‌های درآمد ثابت نسبتاً برنده‌اند. شرکت‌های پربدهی و سهم‌هایی که خیلی گران خریده شده‌اند، بازنده‌اند.

پس دفعهٔ بعد که خبری کلان شنیدید، به جای اینکه با هیجان بخرید یا بفروشید، این چهار پرسش را مرور کنید.

چک‌لیستِ ماهانهٔ پایشِ اقتصاد کلان

اگر می‌خواهید بی آنکه غرقِ خبر شوید، همیشه بدانید اقتصاد کجاست، این فهرست کافی است:

  • تورمِ ماهانه و نقطه‌به‌نقطهٔ مرکز آمار، اوایلِ هر ماه.
  • رشدِ نقدینگی و پایهٔ پولی از گزارشِ بانک مرکزی.
  • نرخِ بین‌بانکی و سودِ اوراقِ دولتی، هر هفته.
  • روندِ دلار در بازارِ آزاد و مرکز مبادله.
  • رشد اقتصادی و نرخ بیکاری، هر فصل.
  • قیمتِ جهانیِ نفت، فلزات و پتروشیمی، برای شرکت‌های صادرکننده.
  • روندِ شاخص کل بورس کنارِ همهٔ این‌ها، تا ببینید بازار کدام خبر را جدی گرفته است.

اشتباه‌های رایج در خواندنِ اقتصاد کلان

این‌ها اشتباه‌هایی است که بارها دیده‌ام آدم‌های باهوش هم مرتکب می‌شوند:

  • یکی گرفتنِ نقدینگی با پولِ نقد: وقتی خبرنگار می‌نویسد «این عرضهٔ اولیه فلان‌قدر نقدینگی می‌خواهد»، منظورش پول است. نقدینگی در اقتصاد کلان یعنی کلِ پولِ کشور.
  • قاطی کردنِ تورمِ نقطه‌به‌نقطه و سالانه: اولی زودتر تغییرِ جهت را نشان می‌دهد؛ دومی کندتر است.
  • دیدنِ عدد به جای ارزش: رشدِ ۵۰ درصدیِ شاخص در سالی با تورمِ ۷۰٪، در واقع ضرر است.
  • واکنش به تیترِ خبر: بازار انتظارها را زودتر در قیمت می‌گذارد. فاصلهٔ عددِ واقعی با انتظار مهم است، نه خودِ عدد.
  • همیشه خوب دانستنِ کاهشِ نرخ بهره: در تورمِ بالا، ارزان کردنِ پول ممکن است دلار را جهش دهد و بازار را بی‌ثبات کند.
  • فراموش کردنِ دنیا: قیمتِ جهانیِ کالاها و تصمیم‌های بانک‌های مرکزیِ بزرگ از راهِ شرکت‌های صادرکننده به بورسِ تهران می‌رسد.

ثبات یا نوسان؟ نظرِ من دربارهٔ دخالتِ دولت در بازار

دربارهٔ اینکه دولت چقدر باید جلوی بالا و پایینِ اقتصاد را بگیرد، دو دیدگاه هست.

گروهِ اول می‌گویند دولت باید همه‌چیز را تا جایی که می‌شود ثابت نگه دارد: تورمِ نزدیکِ صفر، نرخ بهرهٔ ثابت و قانون‌هایی که مدام عوض نشوند. حرفشان هم منطقی است: مردم و کسب‌وکارها حتی با قانونِ بد کنار می‌آیند، ولی با قانونی که هر روز عوض شود نه. گروهِ دوم می‌گویند دولت نمی‌تواند همهٔ نوسان‌ها را خنثی کند و تلاش برای ثابت نگه داشتنِ همه‌چیز، هزینهٔ سنگینی دارد که آخرش به تورم و رکود می‌رسد.

به نظرِ من گروهِ دوم منطقی‌تر است. نوسان پیامِ طبیعیِ بازار است؛ مثلِ تبی که به بدن می‌گوید جایی درست کار نمی‌کند. تب را با قرص پایین بیاورید، بیماری سرِ جایش می‌ماند. وقتی دولت با دامنهٔ نوسانِ تنگ، بستنِ نمادها یا حمایتِ دستوری بازار را ثابت نگه می‌دارد، بورس از بازاری که با تحلیل کار می‌کند، به بازاری دستوری تبدیل می‌شود.

به جای اینکه از دولت پولِ نقد برای حمایت از بورس بخواهیم، بهتر است بخواهیم همان پول خرجِ آموزش، تقویتِ نهادهای مالی و نوسازیِ زیرساختِ بازار شود. در بیشترِ موارد، خبرِ حمایتِ دولت از بازار برای سرمایه‌گذارِ بلندمدت خبرِ خوبی نیست و بیشتر به کارِ کسانی می‌آید که از نوسانِ کوتاه سود می‌برند. این نظرِ من است؛ تصمیمِ نهایی با خودتان.

سوالات متداول

اقتصاد کلان چیست؟

اقتصاد کلان یعنی نگاه به کلِ اقتصادِ یک کشور، نه یک خانواده یا یک شرکت. با عددهایی مثل تولید ناخالص داخلی، تورم، نرخ بیکاری، نقدینگی، نرخ بهره و نرخ ارز سروکار دارد و بررسی می‌کند دولت و بانک مرکزی با چه ابزاری این عددها را تغییر می‌دهند.

تفاوت اقتصاد کلان و اقتصاد خرد چیست؟

اقتصاد خرد رفتارِ یک خانوار، یک شرکت یا یک بازار را بررسی می‌کند؛ مثلاً اینکه قیمتِ سیمان چرا بالا رفت. اقتصاد کلان جمعِ همهٔ این رفتارها را در سطحِ کشور می‌بیند؛ مثلاً اینکه قیمتِ همه‌چیز چرا با هم بالا رفت. در بورس، خرد برای شناختِ شرکت و کلان برای فهمِ جهتِ بازار لازم است.

شاخص‌های مهم اقتصاد کلان کدام‌اند؟

هفت شاخصِ اصلی رشد تولید ناخالص داخلی، تورم، نرخ بیکاری، رشد نقدینگی، نرخ بهره، نرخ ارز و تراز تجاری هستند. در ایران مرکز آمار و بانک مرکزی بیشترِ این عددها را ماهانه یا فصلی اعلام می‌کنند و دانستنِ همین هفت عدد برای فهمِ حالِ اقتصاد کافی است.

رونق و رکود چه اثری بر بورس دارند؟

در رونق فروش و سودِ شرکت‌ها بالا می‌رود و قیمتِ سهم‌ها معمولاً رشد می‌کند. در رکود سودها افت می‌کند و بازار پایین می‌آید. ولی بورس جلوتر از اقتصاد حرکت می‌کند و معمولاً چند ماه زودتر از آمارهای رسمی به تغییرِ اوضاع واکنش نشان می‌دهد.

رکود اقتصادی چیست؟

رکود اقتصادی یعنی افتِ گسترده و چندماههٔ تولید، اشتغال، درآمد و فروش در کلِ کشور. قاعدهٔ سرانگشتیِ رایج می‌گوید اگر تولید ناخالص داخلی دو فصلِ پشتِ سرِ هم کوچک شود، اقتصاد وارد رکود شده است. بیکاری معمولاً دیرتر از بقیهٔ نشانه‌ها بالا می‌رود.

نرخ بیکاری چگونه محاسبه می‌شود؟

تعدادِ بیکاران را بر جمعیتِ فعال تقسیم می‌کنند. جمعیتِ فعال کسانی‌اند که کار دارند یا فعالانه دنبالِ کارند؛ خانه‌دار و دانشجویی که دنبالِ کار نیست حساب نمی‌شود. در ایران مرکز آمار این نرخ را هر فصل و برای افرادِ ۱۵ ساله و بیشتر اعلام می‌کند.

تفاوت سیاست پولی و مالی چیست؟

سیاست پولی دستِ بانک مرکزی است و با نرخ سود، نرخ سپردهٔ قانونی و خرید و فروشِ اوراق، مقدار و قیمتِ پول را تغییر می‌دهد. سیاست مالی دستِ دولت و مجلس است و با مالیات، خرجِ دولت و بودجه بر اقتصاد اثر می‌گذارد.

چرا در رکود تورمی شاخص بورس ایران ممکن است بالا برود؟

چون تورم و گران شدنِ دلار ارزشِ ریالیِ دارایی‌ها و سودِ صادرکننده‌ها را بالا می‌برد و سودِ واقعیِ منفیِ بانک، پول را از سپرده به بازار می‌کشاند. این رشد بیشتر عددی است و لزوماً قدرتِ خریدِ شما را حفظ نمی‌کند.

نرخ بهرهٔ واقعی چیست و چرا مهم است؟

نرخ بهرهٔ واقعی یعنی سودِ بانک بعد از کم کردنِ اثرِ تورم. اگر سودِ سپرده ۲۰٪ و تورم ۷۰٪ باشد، سودِ واقعی حدودِ منفیِ ۲۹٪ است؛ یعنی پولِ شما در بانک کوچک می‌شود. وقتی این نرخ منفی است، مردم پول را به سمتِ دارایی‌هایی می‌برند که ارزش را نگه می‌دارند.

جمع‌بندی

اقتصاد کلان زمینی است که همهٔ شرکت‌های بورس روی آن بازی می‌کنند. هفت عدد را بشناسید، بدانید اقتصاد در کدام مرحلهٔ رونق و رکود است، و هر خبر را از دو راهِ سودِ شرکت و نرخ بهره تا قیمتِ سهم دنبال کنید. در اقتصادی با تورمِ بالا مثلِ ایران، همیشه یادتان باشد عددِ بزرگ‌تر لزوماً ارزشِ بیشتر نیست؛ همان شیرِ آب‌قاطی‌شده.

پس قدمِ بعدی این است: ماهی یک بار چک‌لیستِ بالا را مرور کنید. بعد سراغِ نیمهٔ دیگرِ کار بروید، یعنی شناختِ خودِ شرکت، که در مقالهٔ تحلیل بنیادی چیست شروع می‌شود. سهمِ خوب در اقتصادِ بد ممکن است پیدا شود. ولی خریدنِ سهم بی‌توجه به حالِ اقتصاد، ریسکی است که لازم نیست بپذیرید.

نویسنده

فرزاد فخری‌زاده

۶۹ نوشته دربارهٔ آموزش بورس و تحلیل بنیادی

من عاشق موسیقی هستم و عاشق بازار سرمایه. در زیباترین قطعات موسیقی نت‌ها فقط بالا نمی‌روند. بلکه بالاها و پایین‌ها است که یک قطعه را شورانگیز می‌کند. در بورس نیز نوسان قیمت است که بازار را جذاب می‌کند.

همهٔ نوشته‌های فرزاد فخری‌زاده
برای یادگیری با ترتیبدورهٔ ویژهٔ ورود به بورسبرای کسانی که می‌خواهند خرید و فروش سهام، انتخاب سهم و ورود اصولی به بورس را از پایه یاد بگیرند.۱۳ ساعت · ۵ جلسهجزئیات دوره

ادامهٔ خواندن

بعدش چه بخوانم؟

دیدگاه‌ها

    اپلیکیشن حامد ثقفی · رایگان

    سهم‌هایتان را بی‌خیره‌شدن به تابلو دنبال کنید

    قیمت، حجم و ارزش معاملات و P/E هر سهم در اپ است؛ برای هر عدد هشدار بگذارید. ساعت باز و بسته شدن بازار هم با شمارش معکوس.

    اپ رایگان را نصب کنید:

    هشدار با ورود به حساب کار می‌کند.