هنوز چیزی روی دستگاه شما ذخیره نشده است. هر وقت خواستید، از پابرگهٔ سایت به همین صفحه برمی‌گردید و انتخابتان را عوض می‌کنید.

با فعال‌کردن سنجش، به بهبود سایت کمک می‌کنید. این انتخاب اختیاری است و هر زمان می‌توانید آن را در تنظیمات حریم خصوصی تغییر دهید.

حامد ثقفیHamed Saghafi

بهترین زمان فروش سهام: شش قاعده برای اینکه بدانید کی بفروشید

فهرست مطالب۱۳ بخش
  1. چرا فروختن از خریدن سخت‌تر است؟
  2. اثر تمایلی چیست؟
  3. سود بیشینه یا سود بهینه؟ تفاوتی که کمتر کسی به آن توجه می‌کند
  4. شش قاعده برای پیدا کردنِ بهترین زمان فروش سهام
  5. ۱. دلیلِ خریدتان از بین رفته است (تغییرِ بنیادی)
  6. ۲. قیمت به حد ضرر رسیده است
  7. ۳. قیمت از ارزشِ واقعی‌اش جلو زده است (حباب)
  8. تارگت چیست و چه ربطی به زمان فروش دارد؟
  9. ۴. فرصتِ بهتری پیدا کرده‌اید (هزینهٔ فرصت)
  10. ۵. ریسکِ ماندن از سودِ باقی‌مانده بیشتر شده است
  11. ۶. به پولش نیاز دارید یا سبدتان کج شده است
  12. آزمونِ ساده: «اگر امروز این سهم را نداشتم، می‌خریدمش؟»
  13. ترفندِ نمودارِ وارونه
  14. نشانه‌های تابلو و نمودار که زنگِ فروش را می‌زنند
  15. حد سود را چطور تعیین کنیم و چطور بفروشیم؟
  16. قبل از مجمع بفروشیم یا بعد؟
  17. با ضرر بفروشیم یا نگه داریم؟
  18. اشتباه‌های رایج هنگام فروش سهام
  19. چک‌لیستِ هفت‌پرسشی پیش از فروش سهام
  20. فروش سهام در عمل: هزینه و زمانِ رسیدنِ پول
  21. سوالات متداول
  22. جمع‌بندی: زمان فروش سهام را برنامه تعیین می‌کند، نه دل
بهترین زمان فروش سهام

بهترین زمان فروش سهام را بالا بودنِ قیمت تعیین نمی‌کند؛ دلیلِ شما تعیین می‌کند. سهم را وقتی بفروشید که یکی از این شش اتفاق افتاده باشد: دلیلِ خریدتان از بین رفته، قیمت به حد ضرر رسیده، قیمت از ارزشِ واقعی‌اش جلو زده، فرصتِ بهتری پیدا کرده‌اید، ریسکِ ماندن از سودِ باقی‌مانده بیشتر شده، یا به پولش نیاز دارید.

خیلی‌ها از من می‌پرسند: «خریدنش را یاد گرفتیم، ولی کی بفروشیم؟» حق دارند. خریدن مثلِ سوار شدن به تاکسی است؛ هر کسی بلد است دست تکان بدهد. پیاده شدن سرِ ایستگاهِ درست، کارِ سخت‌تر است. در این راهنما این شش قاعده را با مثالِ عددی ساده باز می‌کنم و به سه پرسشِ همیشگی هم جواب می‌دهم: قبل از مجمع بفروشیم یا بعد؟ با ضرر بفروشیم یا نگه داریم؟ و حد سود را از کجا بیاوریم؟

چرا فروختن از خریدن سخت‌تر است؟

جوابِ کوتاه: چون فروختن یعنی پذیرفتنِ یک عددِ قطعی، و ما از پشیمانی می‌ترسیم. تا وقتی سهم دستِ ماست، سود و زیانش روی کاغذ است. همین که فروختیم، نتیجه قطعی می‌شود و دیگر نمی‌شود به «شاید فردا» دل بست.

این جمله‌ها برایتان آشنا نیست؟ «اگر نفروخته بودم، الان دو برابر شده بود.» «کاش همان موقع فروخته بودم.» «قرار بود به پدرمان در سعادت‌آباد زمین بدهند، قبول نکرد.» حتی در ترافیک هم همیشه به نظرمان می‌رسد که لاینِ ما ایستاده و بقیه می‌روند. ذهنِ ما همیشه تصمیمِ خودش را با بهترین حالتِ ممکن مقایسه می‌کند، و چون تقریباً هیچ‌وقت بهترین حالت نصیبمان نمی‌شود، پشیمان می‌شویم. این را در مقالهٔ نظریهٔ پشیمانی مفصل‌تر نوشته‌ام.

اثر تمایلی چیست؟

اثرِ تمایلی (Disposition Effect) یعنی این عادتِ عجیب: سهمِ سودده را زود می‌فروشیم و سهمِ زیان‌ده را سفت نگه می‌داریم. دو اقتصاددانِ رفتاری، شفرین و استتمن، در سالِ ۱۹۸۵ این رفتار را نام‌گذاری کردند و پژوهش‌های بعدی هم بارها نشانش داده‌اند.

چرا این کار را می‌کنیم؟ چون فروختنِ سهمِ سودده حسِ «برنده شدن» می‌دهد و فروختنِ سهمِ زیان‌ده یعنی اعتراف به اشتباه. نتیجه این است که باغچه‌مان را برعکس هرس می‌کنیم: گل‌ها را می‌چینیم و علف‌های هرز را آب می‌دهیم. پس اولین قدم برای فروشِ درست این است که بدانیم ذهنمان به کدام طرف می‌کشد.

سود بیشینه یا سود بهینه؟ تفاوتی که کمتر کسی به آن توجه می‌کند

بیشترِ ما دنبالِ «سودِ بیشینه» هستیم؛ یعنی فروختن درست در بالاترین قیمت. بیایید صادق باشیم: فروختن در سقف همان‌قدر نشدنی است که خریدن در کفِ کف. کسی که منتظرِ سقف می‌ماند، معمولاً سقف را از پشتِ سر می‌بیند.

چیزی که من سال‌هاست به آن تکیه می‌کنم «سودِ بهینه» است. سودِ بهینه یعنی بهترین سودی که با در نظر گرفتنِ فرصت‌های دیگر و ریسکِ ماندن می‌شود گرفت، نه بیشترین عددِ ممکن روی تابلو. اغلب، همین سودِ بهینه است که در جمعِ چند سال، سودِ بیشتری می‌سازد.

یک مثالِ روزمره: ماشینِ قدیمی‌تان را می‌خواهید بفروشید تا با کمی وام، یک ماشینِ بهتر از فروشنده‌ای منصف بخرید. دلتان می‌گوید «صبر کن، ماشینم ماهِ بعد گران‌تر می‌شود.» شاید بشود. ولی ماشینِ بهتر هم گران‌تر می‌شود، معمولاً بیشتر. تازه ممکن است تا آن موقع کسِ دیگری آن را خریده باشد. پس آن‌که منتظرِ بالاترین قیمت ماند، شاید هم پول کم بیاورد و هم فرصت را از دست بدهد.

شش قاعده برای پیدا کردنِ بهترین زمان فروش سهام

این شش قاعده از هم جدا نیستند. معمولاً وقتی دو تایشان با هم روشن شوند، زمانِ فروش رسیده است. اگر هیچ‌کدام روشن نیست، احتمالاً دلیلی برای فروش ندارید، حتی اگر قیمت بالا رفته باشد.

۱. دلیلِ خریدتان از بین رفته است (تغییرِ بنیادی)

هر خرید باید یک دلیلِ روشن داشته باشد؛ دلیلی که بشود در یک جمله نوشت. مثلاً «این شرکت کارخانهٔ تازه‌اش را راه می‌اندازد و فروشش زیاد می‌شود» یا «قیمتِ محصولش در دنیا بالا رفته». تغییرِ بنیادی یعنی همین دلیل عوض شود: طرح متوقف شود، سودِ شرکت پشتِ سرِ هم کم شود، بدهی‌اش بالا برود یا قانونی تازه بازارش را ببندد.

توصیهٔ من این است که دلیلِ خرید را همان روزِ خرید جایی یادداشت کنید. هر بار که شرکت گزارشِ تازه‌ای در سامانهٔ کدال منتشر کرد، برگه را بیاورید و بپرسید: «این دلیل هنوز سرِ جایش هست؟» اگر نیست، سهم را به امیدِ برگشتِ قیمت نگه ندارید. پس قاعدهٔ اول ساده است: دلیل رفت، شما هم بروید.

۲. قیمت به حد ضرر رسیده است

حد ضرر چیست؟ حد ضرر یعنی قیمتی که از قبل با خودتان قرار می‌گذارید که اگر سهم به آن رسید، بی‌چون‌وچرا بفروشید. مثلِ فیوزِ برقِ خانه است: وقتی جریان از حد گذشت، قطع می‌کند تا کلِ خانه نسوزد.

بیایید با هم حساب کنیم. سهمی را ۱٬۰۰۰ تومان خریده‌اید و حد ضرر را ۸۵۰ تومان گذاشته‌اید؛ یعنی حاضرید حداکثر ۱۵٪ ضرر کنید. اگر قیمت به ۸۵۰ رسید، فروش یعنی ۱۵٪ ضرر و یک درس. نفروختن یعنی شاید ۳۰٪ یا ۵۰٪ ضرر و یک غصهٔ چندساله.

حد ضرر را باید پیش از خرید تعیین کرد، نه وقتی قیمت ریخت و دلتان لرزید. می‌شود آن را با درصد گذاشت یا زیرِ یک حمایتِ مهمِ نمودار. روش‌هایش را در مقالهٔ استراتژی حد ضرر نوشته‌ام. پس اگر حد ضرر ندارید، در واقع برنامه‌ای برای فروش ندارید.

۳. قیمت از ارزشِ واقعی‌اش جلو زده است (حباب)

هر سهم یک ارزش ذاتی دارد؛ یعنی قیمتی که با سودآوری و دارایی‌های شرکت جور درمی‌آید. وقتی هیجانِ بازار قیمت را خیلی بالاتر از این ارزش می‌برد، می‌گوییم سهم حباب دارد. حبابِ قیمت یعنی پولی که بابتِ امید می‌دهید، نه بابتِ خودِ شرکت.

یک ابزارِ ساده برای سنجیدن، نسبتِ P/E است. P/E یعنی شما چند برابرِ سودِ یک‌سالهٔ هر سهم پول می‌دهید. اگر سودِ هر سهمِ شرکتی ۱۰۰ تومان باشد و سهم ۸۰۰ تومان معامله شود، P/E می‌شود ۸؛ یعنی با همین سود، حدودِ ۸ سال طول می‌کشد تا پولتان برگردد. اگر همین سهم با همان سود به ۲٬۰۰۰ تومان برسد، P/E می‌شود ۲۰. حالا باید بپرسید: چیزی در شرکت عوض شده که این قیمت را توجیه کند؟

P/E را همیشه با هم‌گروه‌ها و با گذشتهٔ خودِ سهم مقایسه کنید، نه با یک عددِ ثابت. روشِ حسابِ حباب را در مقالهٔ حباب قیمت چیست قدم‌به‌قدم آورده‌ام. پس وقتی قیمت از ارزش جلو زد، دیگر بابتِ آینده پول نمی‌گیرید؛ بابتِ هیجان می‌گیرید، و هیجان زود تمام می‌شود.

تارگت چیست و چه ربطی به زمان فروش دارد؟

تارگت یا هدفِ قیمتی یعنی قیمتی که فکر می‌کنید سهم به آن می‌رسد. می‌تواند از ارزش‌گذاریِ بنیادی بیاید یا از نمودار. حد سود هم یعنی قیمتی که آنجا سود را برمی‌دارید؛ معمولاً همان تارگت یا کمی پایین‌تر از آن.

نکتهٔ مهم این است که رسیدن به تارگت یعنی «حالا دوباره فکر کن»، نه لزوماً «همه را بفروش». شاید شرکت در این مدت بهتر شده و تارگتِ تازه بالاتر است. شاید هم نه. دربارهٔ چگونگیِ برداشتنِ سود، کمی پایین‌تر بیشتر می‌گویم.

۴. فرصتِ بهتری پیدا کرده‌اید (هزینهٔ فرصت)

این قاعده همان سودِ بهینه است. هزینهٔ فرصت یعنی سودی که به خاطرِ نگه داشتنِ این سهم، از سهمِ دیگری از دست می‌دهید. پولِ شما یک جا بیشتر نمی‌تواند باشد.

مثال: سهمِ «الف» را ۱٬۰۰۰ تومان خریده‌اید و تارگتش ۲٬۰۰۰ است. حالا قیمت ۱٬۶۰۰ شده. تا تارگت ۴۰۰ تومان مانده؛ یعنی از قیمتِ امروز فقط ۲۵٪ جا دارد. سهمِ «ب» را هم بررسی کرده‌اید که امروز ۱٬۰۰۰ تومان است و به نظرتان تا ۱٬۵۰۰ جا دارد؛ یعنی ۵۰٪. اگر ریسکِ این دو نزدیک به هم باشد، پولِ امروزِ شما در «ب» دو برابر جای رشد دارد، با اینکه «الف» هنوز به تارگتش نرسیده.

در نسخهٔ قدیمِ همین مقاله مثالِ فزرین و ایران‌خودرو در سالِ ۱۳۹۹ را آورده بودم: فزرین بیش از ۶۰٪ راهِ تارگتش را رفته بود و خودرو تازه می‌خواست حرکت کند. کسی که منتظرِ سقفِ فزرین ماند، حرکتِ خودرو را از دست داد. پس فقط نپرسید «این سهم هنوز جا دارد؟»؛ بپرسید «این پول جای بهتری دارد؟»

۵. ریسکِ ماندن از سودِ باقی‌مانده بیشتر شده است

هر روز که سهم را نگه می‌دارید، در واقع دوباره آن را خریده‌اید. پس باید هر چند وقت یک بار نسبتِ ریسک به ریوارد را از نو حساب کنید. ریسک یعنی تا حد ضرر چقدر ممکن است از دست بدهید؛ ریوارد یعنی تا تارگت چقدر ممکن است به دست بیاورید.

بیایید با هم حساب کنیم. سهم را ۱٬۰۰۰ تومان خریدید، تارگت ۱٬۳۰۰ و حد ضرر ۹۰۰ تومان. ریوارد ۳۰۰ تومان است و ریسک ۱۰۰ تومان؛ یعنی سه به یک. معاملهٔ خوبی است. حالا قیمت به ۱٬۲۰۰ رسیده و شما حد ضرر را به ۱٬۱۰۰ بالا برده‌اید. تا تارگت ۱۰۰ تومان مانده و تا حد ضرر هم ۱۰۰ تومان؛ یعنی یک به یک. معامله‌ای که یک به یک است، دیگر چیزی بیشتر از شیر یا خط نیست.

نسبت ریسک به ریوارد سه به یک روی نمودار هفتگی طلا
نمودارِ هفتگیِ طلا (از نسخهٔ قدیمِ مقاله): در این قیمت، ریسک یک‌سومِ ریوارد است و ماندن یا ورود منطقی است.
کاهش نسبت ریسک به ریوارد پس از بالا رفتن قیمت
همان نمودار پس از بالا رفتنِ قیمت: تارگت همان است، ولی ریسک و ریوارد تقریباً برابر شده‌اند.

حالتِ دیگر وقتی است که سهمی یک‌باره خیلی بالا می‌رود و از آخرین کفِ حمایتی‌اش فاصلهٔ زیادی می‌گیرد. در این وضع، حد ضرر منطقی خیلی پایین‌تر از قیمت است و ریسکِ ماندن بزرگ شده. پس وقتی سودِ باقی‌مانده کوچک و ریسکِ ماندن بزرگ شد، نگه داشتن دیگر سرمایه‌گذاری نیست؛ قمار است.

۶. به پولش نیاز دارید یا سبدتان کج شده است

گاهی دلیلِ فروش اصلاً به خودِ سهم ربطی ندارد. قسطِ خانه، جهیزیهٔ دختر یا خرجِ درمان در راه است. پولی را که تا شش ماهِ دیگر لازم دارید، اصلاً نباید در سهم بگذارید. اگر گذاشته‌اید، آرام‌آرام و پیش از موعد بفروشید، نه شبِ قبلِ پرداخت و در یک بازارِ منفی.

حالتِ دوم کج شدنِ سبد است. فرض کنید ۱۰٪ پولتان را در یک سهم گذاشته بودید و حالا با رشدِ آن، این سهم ۴۰٪ کلِ دارایی‌تان شده. یعنی بی‌آنکه خودتان تصمیم گرفته باشید، تخم‌مرغ‌ها دارند در یک سبد جمع می‌شوند. فروختنِ بخشی از آن و برگرداندنِ سبد به نسبتِ اول، کارِ عاقلانه‌ای است. پس فروشِ برنامه‌ریزی‌شده برای نیاز یا تعادلِ سبد، نشانهٔ ضعف نیست؛ نشانهٔ نظم است.

آزمونِ ساده: «اگر امروز این سهم را نداشتم، می‌خریدمش؟»

این مهم‌ترین پرسشی است که پیش از هر فروشی از خودم می‌پرسم. قیمتِ خریدتان را فراموش کنید؛ بازار اصلاً نمی‌داند شما سهم را چند خریده‌اید. فقط بپرسید: با همین قیمت و همین اطلاعات، اگر امروز پولِ نقد داشتم، این سهم را می‌خریدم؟

اگر جواب «بله» است، نگه داشتن منطقی است. اگر «نه» است، یعنی شما فقط از روی عادت یا دل‌بستگی سهم را نگه داشته‌اید. و اگر شما در این قیمت نمی‌خرید، احتمالاً خیلی‌های دیگر هم نمی‌خرند.

ترفندِ نمودارِ وارونه

گاهی دل‌بستگی نمی‌گذارد نمودار را درست ببینیم. ذهنِ ما بالا رفتن را بهتر از پایین آمدن می‌فهمد. گران شدنِ مرغ نقلِ همهٔ مهمانی‌هاست، ولی ارزان شدنش را کسی نمی‌بیند. اگر بگویند سهمی گران می‌شود، فوری به فکرِ خریدن می‌افتیم؛ ولی اگر بگویند سهمی که داریم ارزان می‌شود، کمتر کسی به فکرِ فروختن و ارزان‌تر خریدنِ دوباره می‌افتد.

راهِ ساده‌اش این است: نمودار را وارونه کنید و دوباره نگاهش کنید. اگر نمودارِ وارونه به نظرتان «روندِ صعودیِ قوی» می‌آید، یعنی نمودارِ اصلی دارد ریزش را نشان می‌دهد و شما نمی‌خواستید ببینید.

نمودار هفتگی طلا در حالت عادی
نمودارِ هفتگیِ طلا در حالتِ عادی (از نسخهٔ قدیمِ مقاله).
همان نمودار هفتگی طلا به صورت وارونه
همان نمودار، وارونه: یک داده، دو حسِ کاملاً متفاوت.

نشانه‌های تابلو و نمودار که زنگِ فروش را می‌زنند

این نشانه‌ها قطعی نیستند و هیچ‌کدام به‌تنهایی دلیلِ فروش نیست. ولی وقتی کنارِ یکی از شش قاعدهٔ بالا قرار بگیرند، تصمیم را محکم‌تر می‌کنند.

  • خروجِ پولِ حقیقی: یعنی چند روزِ پشتِ سرِ هم، سهامدارانِ حقیقی (آدم‌های معمولی، نه شرکت‌ها و صندوق‌ها) روی‌هم بیشتر می‌فروشند تا بخرند و پولشان از سهم بیرون می‌رود. فیلترهای پول هوشمند این را نشان می‌دهند.
  • ریزش با حجمِ زیاد: اگر قیمت با حجمی خیلی بیشتر از میانگینِ ماه پایین بیاید، یعنی کسانی با پولِ زیاد دارند خارج می‌شوند.
  • واگرایی: یعنی قیمت سقفِ بالاتری می‌زند ولی اندیکاتورهایی مثلِ RSI سقفِ پایین‌تری می‌سازند؛ نشانهٔ خستگیِ روند. توضیحش در مقالهٔ واگرایی در اندیکاتورها هست.
  • رسیدن به سقفِ قیمتیِ قبلی یا مقاومت: جایی که دفعهٔ پیش فروشنده‌ها زیاد بوده‌اند، احتمالِ برگشتِ قیمت بیشتر است.
  • صف‌های فروشِ پشتِ سرِ هم بعد از رشدِ تند: وقتی بعد از چند صفِ خرید، ناگهان صفِ فروش می‌آید، یعنی هیجان دارد برعکس می‌شود.
  • حالِ کلِ بازار: در بازارِ منفی، سهمِ خوب هم معمولاً همراهِ بقیه پایین می‌رود. پیش از تصمیم، نگاهی هم به شاخصِ کلِ بورس بیندازید.

پس این نشانه‌ها را مثلِ چراغِ هشدارِ داشبوردِ ماشین ببینید: روشن شدنش یعنی بایستید و نگاه کنید، نه اینکه حتماً موتور سوخته است.

حد سود را چطور تعیین کنیم و چطور بفروشیم؟

لازم نیست کلِ سهم را یک‌جا بفروشید. لازم هم نیست همه را تا آخر نگه دارید. چند روشِ رایج برای برداشتنِ سود هست که هر کدام به کارِ یک نوع آدم می‌آید. جدولِ زیر آن‌ها را کنارِ هم گذاشته است.

مقایسهٔ روش‌های فروش سهام و برداشتنِ سود
روشیعنی چه؟مناسبِ چه کسی؟ایرادش
فروشِ یک‌جا در تارگتهمه را در قیمتِ هدف می‌فروشیدکسی که تحلیلِ روشن دارد و وقتِ پیگیری ندارداگر سهم بالاتر برود، جا می‌مانید
فروشِ پله‌ایمثلاً یک‌سوم در هر پلهٔ قیمتیبیشترِ سرمایه‌گذارانِ معمولیهیچ‌وقت نه بهترین قیمت را می‌گیرید نه بدترین را
سیوِ سودبه اندازهٔ اصلِ پول می‌فروشید و سود را نگه می‌داریدکسی که از ضرر خیلی می‌ترسداگر سهم خیلی رشد کند، سهمِ کمتری مانده
حد ضررِ متحرکبا بالا رفتنِ قیمت، حد ضرر را هم بالا می‌بریدکسی که روند را دنبال می‌کنددر نوسان‌های تند زود فعال می‌شود

اگر تجربهٔ زیادی ندارید، پیشنهادِ من فروشِ پله‌ای است. مثلاً سهمی که از ۱٬۰۰۰ به ۱٬۵۰۰ رسیده و تارگتش ۱٬۸۰۰ است: یک‌سوم را در ۱٬۵۰۰ بفروشید، یک‌سوم را در ۱٬۷۰۰ و بقیه را با حد ضررِ متحرک نگه دارید. این‌طوری هم بخشی از سود قطعی شده و هم اگر سهم بالاتر رفت، جا نمانده‌اید. پس روشِ فروش را هم مثلِ حد ضرر، پیش از خرید انتخاب کنید.

قبل از مجمع بفروشیم یا بعد؟

جوابِ کوتاه: اگر سهم را بلندمدت نگه می‌دارید، معمولاً لازم نیست به خاطرِ مجمع کاری کنید. اگر کوتاه‌مدت آمده‌اید و سودِ نقدی دیر پرداخت می‌شود، فروشِ پیش از مجمع می‌تواند منطقی باشد. تصمیم به سه عدد بستگی دارد.

اول بدانیم چه اتفاقی می‌افتد. شرکت در مجمعِ سالیانه تصمیم می‌گیرد چقدر از سود را نقدی بدهد؛ به این می‌گویند سود نقدی یا DPS. سود به کسی می‌رسد که روزِ مجمع سهامدار باشد. نمادِ شرکت معمولاً یکی دو روزِ کاری پیش از مجمع بسته می‌شود و بعد از بازگشایی، قیمت به اندازهٔ همان سود پایین می‌آید.

مثال: سهمی ۱٬۰۰۰ تومان است و مجمع ۱۵۰ تومان سود نقدی تصویب می‌کند. بعد از بازگشایی، قیمتِ مبنا حدودِ ۸۵۰ تومان می‌شود. یعنی شما نه پولدارتر شده‌اید نه فقیرتر: ۸۵۰ تومان سهم دارید و ۱۵۰ تومان طلب. فرقش این است که آن ۱۵۰ تومان ممکن است تا ۸ ماه بعد برسد، و در تورمِ بالا، پولی که ۸ ماه دیگر می‌رسد، کمتر می‌ارزد.

پس پیش از مجمع این سه را بسنجید:

  1. شرکت سود را کی می‌دهد؟ شرکت‌هایی که سود را زود و از راهِ سجام می‌پردازند، با شرکت‌هایی که تا آخرِ مهلت صبر می‌کنند فرق دارند.
  2. سود نسبت به قیمت چقدر است؟ سودِ ۱۵۰ تومانی روی سهمِ ۱٬۰۰۰ تومانی یعنی ۱۵٪؛ چشمگیر است. سودِ ۲۰ تومانی یعنی ۲٪؛ تقریباً بی‌اثر.
  3. بعد از مجمع، سهم معمولاً چه رفتاری دارد؟ بعضی سهم‌ها بعد از مجمع با فشارِ فروش روبه‌رو می‌شوند و دیر به قیمتِ قبل برمی‌گردند (به این برگشت «پر کردنِ شکافِ قیمت» می‌گویند).

کسی که چند ماه نگه داشته و دلیلِ خریدش هنوز سرِ جایش است، معمولاً از ماندن ضرری نمی‌کند. ولی خریدِ یک هفته قبل از مجمع فقط به امیدِ سود نقدی، اغلب کارِ بی‌حاصلی است، چون همان سود از قیمت کم می‌شود. پس به خاطرِ مجمع تصمیمِ تازه نگیرید؛ مجمع را کنارِ همان شش قاعده بگذارید.

با ضرر بفروشیم یا نگه داریم؟

این سخت‌ترین سؤالِ بورس است و جوابش این است: قیمتِ خرید را فراموش کنید و همان آزمونِ «امروز می‌خریدمش؟» را بزنید. اگر دلیلِ خرید از بین رفته یا حد ضرر خورده، بفروشید، حتی با ضرر. اگر دلیل سرِ جایش است و فقط کلِ بازار پایین آمده، نگه داشتن می‌تواند منطقی باشد.

یک حسابِ ساده نشان می‌دهد چرا ضرر را نباید بزرگ کرد. اگر سهمی ۱۰٪ پایین بیاید، برای برگشت به قیمتِ خرید حدودِ ۱۱٪ رشد لازم دارد. ولی اگر ۵۰٪ پایین بیاید، باید ۱۰۰٪ رشد کند تا تازه سرِ جای اول برسید. یعنی ضرر هرچه بزرگ‌تر شود، برگشتش سخت‌تر می‌شود.

نمودار مقایسهٔ مقدار ضرر و رشد لازم برای جبران آن
ضررِ ۵۰ درصدی برای جبران، ۱۰۰ درصد رشد لازم دارد؛ ضرر را کوچک نگه دارید.
رشدی که برای جبرانِ هر مقدار ضرر لازم است
ضرررشدِ لازم برای برگشت به قیمتِ خریدمثال روی سهمِ ۱٬۰۰۰ تومانی
۱۰٪حدودِ ۱۱٪از ۹۰۰ به ۱٬۰۰۰
۲۰٪۲۵٪از ۸۰۰ به ۱٬۰۰۰
۳۰٪حدودِ ۴۳٪از ۷۰۰ به ۱٬۰۰۰
۵۰٪۱۰۰٪از ۵۰۰ به ۱٬۰۰۰
۷۰٪حدودِ ۲۳۳٪از ۳۰۰ به ۱٬۰۰۰

جدول بی‌رحم ولی روشن است: تا ۲۰٪ ضرر قابلِ جبران است؛ از ۵۰٪ به بعد، جبرانش ممکن است سال‌ها طول بکشد. برای همین است که من حد ضرر را جدی می‌گیرم.

یک نکتهٔ مخصوصِ ایران هم هست. در تورمِ بالا، خیلی از سهم‌ها دیر یا زود از نظرِ عدد به قیمتِ خرید برمی‌گردند. ولی اگر سهمی بعد از سه سال به همان قیمت برگردد، شما در واقع ضرر کرده‌اید، چون با همان پول دیگر نمی‌شود همان قدر نان و اجاره داد. پس «بالاخره برمی‌گردد» یعنی برگشتِ عدد، نه برگشتِ ارزش.

اشتباه‌های رایج هنگام فروش سهام

  • نداشتنِ حد ضرر پیش از خرید: تصمیمی که وسطِ ترس گرفته شود، تقریباً همیشه بد است.
  • دل‌بستگی به سهم: «این سهم را سال‌هاست دارم» دلیلِ نگه داشتن نیست.
  • منتظرِ ماندن برای برگشت به قیمتِ خرید: بازار قیمتِ خریدِ شما را نمی‌شناسد.
  • فروختنِ سهمِ خوب و نگه داشتنِ سهمِ بد: همان اثرِ تمایلی؛ اول سهمِ ضعیف را بررسی کنید.
  • فروختن با اولین روزِ منفی: نوسانِ عادی با تغییرِ روند فرق دارد. سهمِ خوب هم روزِ منفی دارد.
  • فروش از روی شایعهٔ کانال‌ها: پیش از هر کاری، خبر را در کدال یا سایتِ رسمیِ شرکت بسنجید.
  • مقایسهٔ بی‌پایان بعد از فروش: اگر با دلیلِ درست فروخته‌اید، بالا رفتنِ بعدیِ سهم اشتباهِ شما نیست.

پس بیشترِ این اشتباه‌ها یک ریشه دارند: تصمیمِ بی‌برنامه. با یک برگه و چند پرسشِ ساده می‌شود جلویشان را گرفت.

چک‌لیستِ هفت‌پرسشی پیش از فروش سهام

این برگه را کنارِ دستتان نگه دارید. اگر جوابِ دو پرسش یا بیشتر به سمتِ فروش است، وقتِ فروش رسیده است.

  • دلیلی که برایش خریدم هنوز سرِ جایش هست؟
  • قیمت به حد ضرری که از قبل گذاشته بودم رسیده؟
  • قیمت از ارزشِ واقعی و P/Eِ معمولِ سهم و هم‌گروه‌هایش خیلی جلو زده؟
  • جای بهتری برای همین پول سراغ دارم، با ریسکِ مشابه؟
  • نسبتِ ریسک به ریوارد از قیمتِ امروز هنوز به نفعِ من است؟
  • اگر امروز این سهم را نداشتم، با همین قیمت می‌خریدمش؟
  • تا چند ماهِ آینده به این پول نیاز دارم یا این سهم بیش از اندازه از سبدم را گرفته؟

فروش سهام در عمل: هزینه و زمانِ رسیدنِ پول

وقتی تصمیم گرفتید، دو نکتهٔ عملی را هم در نظر بگیرید. اول هزینه: مجموعِ کارمزد و مالیاتِ فروش در بورس کمی کمتر از یک درصدِ مبلغ است و بخشی از آن مالیاتِ فروش است که در هر حال، چه سود کرده باشید چه ضرر، کم می‌شود. یعنی اگر ۱۰۰ میلیون تومان سهم بفروشید، حدودِ ۹۰۰ هزار تومان هزینه دارد. جزئیاتش در مقالهٔ کارمزد معاملات سهام آمده.

دوم زمان: پولِ فروش همان روز به حسابِ بانکی‌تان نمی‌آید. طبق قاعدهٔ فعلی، چند روزِ کاری بعد (معمولاً دو روزِ کاری) قابلِ برداشت است. پس اگر پول را برای روزِ مشخصی لازم دارید، چند روز زودتر بفروشید. این هزینه‌ها هم یک درسِ دیگر دارند: خرید و فروشِ زیاد و بی‌دلیل، کم‌کم از سودتان می‌خورد.

سوالات متداول

بهترین زمان فروش سهام چه موقعی است؟

وقتی دلیلِ خریدتان از بین رفته، قیمت به حد ضرر رسیده، قیمت از ارزشِ واقعی خیلی جلو زده، فرصتِ بهتری با ریسکِ مشابه پیدا کرده‌اید یا به پول نیاز دارید. بالا بودنِ قیمت به‌تنهایی دلیلِ فروش نیست.

کی سهم را بفروشیم که بعداً پشیمان نشویم؟

هیچ فروشی پشیمانی را کاملاً از بین نمی‌برد، چون فروختن درست در سقف تقریباً نشدنی است. اگر پیش از خرید حد سود و حد ضرر گذاشته باشید و طبقِ برنامه بفروشید، حتی اگر سهم بعداً بالاتر برود، تصمیمتان درست بوده است.

حد ضرر چیست و چقدر باید باشد؟

حد ضرر قیمتی است که از قبل تعیین می‌کنید تا اگر سهم به آن رسید، بفروشید و ضرر بزرگ‌تر نشود. عددِ ثابتی ندارد؛ بسیاری آن را بین ۱۰ تا ۲۰ درصد زیرِ قیمتِ خرید یا کمی زیرِ یک حمایتِ مهمِ نمودار می‌گذارند.

تارگت چیست؟

تارگت یا هدفِ قیمتی، قیمتی است که انتظار دارید سهم به آن برسد و از ارزش‌گذاریِ بنیادی یا تحلیلِ نمودار به دست می‌آید. رسیدن به تارگت یعنی وقتِ بازبینی است؛ می‌توانید همه یا بخشی از سهم را بفروشید یا با اطلاعاتِ تازه تارگت را به‌روز کنید.

قبل از مجمع سهم را بفروشیم یا بعد از آن؟

بعد از مجمع، قیمت به اندازهٔ سود نقدی پایین می‌آید، پس فروشِ قبل یا بعد از مجمع به‌خودیِ خود سود یا ضرری نمی‌سازد. فرق در زمانِ پرداختِ سود و رفتارِ سهم بعد از بازگشایی است. سرمایه‌گذارِ بلندمدت معمولاً نیازی به فروش ندارد.

سهمِ زیان‌ده را بفروشیم یا نگه داریم؟

قیمتِ خرید را کنار بگذارید و بپرسید اگر امروز این سهم را نداشتم، با همین قیمت می‌خریدمش؟ اگر دلیلِ خرید از بین رفته یا حد ضرر خورده، فروش بهتر است. ضرر هرچه بزرگ‌تر شود جبرانش سخت‌تر است؛ ضررِ ۵۰ درصدی ۱۰۰ درصد رشد می‌خواهد.

اثر تمایلی چیست؟

اثرِ تمایلی یعنی گرایشِ سرمایه‌گذاران به فروختنِ زودهنگامِ سهم‌های سودده و نگه داشتنِ طولانیِ سهم‌های زیان‌ده. ریشه‌اش ترس از پشیمانی و سختیِ پذیرفتنِ اشتباه است و باعث می‌شود سبد کم‌کم از سهم‌های ضعیف پر شود.

همهٔ سهم را یک‌جا بفروشیم یا پله‌ای؟

برای بیشترِ سرمایه‌گذارانِ معمولی، فروشِ پله‌ای آرام‌تر و منطقی‌تر است: بخشی را در یک قیمت می‌فروشید و بقیه را در قیمت‌های بالاتر یا با حد ضررِ متحرک. این‌طوری هم بخشی از سود قطعی می‌شود و هم از رشدِ بعدی جا نمی‌مانید.

جمع‌بندی: زمان فروش سهام را برنامه تعیین می‌کند، نه دل

زمانِ فروش، جایی روی نمودار نیست که یک‌باره پیدایش کنیم. نتیجهٔ برنامه‌ای است که پیش از خرید ریخته‌ایم: دلیلِ خرید، حد ضرر، تارگت و روشِ فروش. هر وقت یکی از شش قاعده روشن شد، چک‌لیست را بیاورید و با خیالِ راحت تصمیم بگیرید.

پس دفعهٔ بعد که خواستید سهمی بخرید، پیش از زدنِ دکمهٔ خرید، این سه را روی کاغذ بنویسید: چرا می‌خرم، کجا اشتباه کرده‌ام (حد ضرر) و کجا سود را برمی‌دارم. اگر می‌خواهید این تصمیم‌ها را با تحلیلِ بنیادی و تکنیکالِ واقعی و قدم‌به‌قدم یاد بگیرید، در دورهٔ آموزش سرمایه‌گذاری در بورس ایران همین مسیر را از صفر تا انتخاب و فروشِ سهم نشان داده‌ام. تصمیمِ نهایی هم همیشه با خودتان است.

نویسنده

پویا بهایی‌پور

۹۸ نوشته دربارهٔ ارز دیجیتال و تحلیل بازار بین‌الملل

من در بازارهای مالی سود نمی‌کنم بلکه زندگی می‌کنم. نتیجه تمامی مطالعه و تحقیقات من در این حوزه به همین یک جمله خلاصه می‌شود. تا بدانجا رسید دانش من، که بدانم همی که نادانم.

همهٔ نوشته‌های پویا بهایی‌پور
برای یادگیری با ترتیبدورهٔ ویژهٔ ورود به بورسبرای کسانی که می‌خواهند خرید و فروش سهام، انتخاب سهم و ورود اصولی به بورس را از پایه یاد بگیرند.۱۳ ساعت · ۵ جلسهجزئیات دوره

ادامهٔ خواندن

بعدش چه بخوانم؟

دیدگاه‌ها

    ۲ دیدگاهِ پیشین

    1. ناشناس ·

      نازی هستم لطف کنیدبرای توضیحات خودمثال بزنیدتادرک ان برای همه اسان باشد اززحمات شما متشکرم

      1. پویا بهایی‌پور ·

        سپاس از نظر شما

    اپلیکیشن حامد ثقفی · رایگان

    سهم‌هایتان را بی‌خیره‌شدن به تابلو دنبال کنید

    قیمت، حجم و ارزش معاملات و P/E هر سهم در اپ است؛ برای هر عدد هشدار بگذارید. ساعت باز و بسته شدن بازار هم با شمارش معکوس.

    اپ رایگان را نصب کنید:

    هشدار با ورود به حساب کار می‌کند.