هنوز چیزی روی دستگاه شما ذخیره نشده است. هر وقت خواستید، از پابرگهٔ سایت به همین صفحه برمی‌گردید و انتخابتان را عوض می‌کنید.

با فعال‌کردن سنجش، به بهبود سایت کمک می‌کنید. این انتخاب اختیاری است و هر زمان می‌توانید آن را در تنظیمات حریم خصوصی تغییر دهید.

حامد ثقفیHamed Saghafi

توسعه اقتصادی چیست؟ تفاوت رشد و توسعه اقتصادی، شاخص‌ها و جای ایران

فهرست مطالب۱۲ بخش
  1. توسعه اقتصادی چیست؟ تعریف به زبان ساده
  2. تفاوت رشد و توسعه اقتصادی چیست؟
  3. شاخص‌های توسعه اقتصادی کدام‌اند؟
  4. نظریه‌های مهمِ توسعه به زبانِ ساده
  5. چرخهٔ توسعه چطور کار می‌کند؟
  6. چرا ایران با وجود منابع توسعه نیافته است؟
  7. نمونه‌ای از بیرون: کره جنوبی
  8. توسعه اقتصادی چه ربطی به پول و سرمایه‌گذاریِ ما دارد؟
  9. خبرهای اقتصادی را با عینکِ توسعه بخوانیم: یک چک‌لیست
  10. اشتباه‌های رایج دربارهٔ توسعه اقتصادی
  11. سوالات متداول
  12. جمع‌بندی
توسعه اقتصادی چیست؟ تفاوت رشد و توسعه اقتصادی، شاخص‌ها و جای ایران

توسعه اقتصادی یعنی زندگیِ مردمِ یک کشور در طولِ زمان واقعاً بهتر شود: درآمدِ بیشتر، ولی همراه با سلامتِ بهتر، سوادِ بیشتر، کارِ پایدارتر و تقسیمِ منصفانه‌ترِ ثروت. رشد اقتصادی فقط می‌گوید تولید چقدر زیاد شد؛ توسعه می‌پرسد این تولید به سفرهٔ مردم رسید یا نه.

این دو کلمه را در خبرها مدام کنارِ هم می‌شنویم: «رشد اقتصادی ۳٪ شد»، «کشورهای توسعه‌یافته»، «برنامهٔ هفتم پیشرفت». ولی کمتر کسی توضیح می‌دهد که چرا کشوری می‌تواند سال‌ها رشد کند و باز توسعه‌نیافته بماند. بیایید قدم‌به‌قدم و با مثال‌های ساده جلو برویم، و در آخر ببینیم این بحث به پس‌انداز و سرمایه‌گذاریِ خودِ ما چه ربطی دارد.

توسعه اقتصادی چیست؟ تعریف به زبان ساده

یک خانواده را تصور کنید. درآمدِ پدرِ خانواده امسال دو برابر شده است. آیا زندگیِ این خانواده حتماً بهتر شده؟ نه لزوماً. اگر همهٔ پول خرجِ قسط و اجارهٔ گران‌تر شود، بچه‌ها همان مدرسهٔ ضعیف را بروند و کسی بیمه نداشته باشد، فقط عددِ درآمد بزرگ شده است.

حالا خانوادهٔ دیگری را در نظر بگیرید. درآمدش کمی بیشتر شده، ولی بچه‌ها به دانشگاه رفته‌اند، یکی‌شان حرفه‌ای یاد گرفته، خانه بیمه شده و برای پیری پس‌انداز دارند. این خانواده «توسعه» پیدا کرده است. کشور هم همین‌طور است.

پس توسعهٔ اقتصادی سه جزء دارد که باید با هم جلو بروند:

  • درآمدِ بیشتر برای هر نفر، نه فقط برای کلِ کشور. یعنی تولید ناخالص داخلی تقسیم بر جمعیت بالا برود.
  • زندگیِ بهتر: عمرِ طولانی‌تر و سالم‌تر، آموزشِ بهتر، آبِ سالم، برق، جاده و اینترنت.
  • تغییرِ ساختار: اقتصاد از تکیه بر یک محصول یا کارِ ساده (کشاورزیِ سنتی، فروشِ مادهٔ خام) به صنعت، خدمات و دانش برسد و بهره‌وری بالا برود.

اقتصاددان‌ها برای این‌ها اسم‌های رسمی دارند، ولی حرفِ اصلی همین است. پس اگر فقط یکی از این سه جلو برود، هنوز به آن توسعه نمی‌گوییم.

تفاوت رشد و توسعه اقتصادی چیست؟

جوابِ کوتاه: رشد کمّی است و توسعه کیفی. رشد اقتصادی یعنی تولیدِ کالا و خدمت در یک سال چند درصد بیشتر شده است. دربارهٔ رشد اقتصادی و نحوهٔ محاسبهٔ آن جداگانه و مفصل نوشته‌ام. توسعه می‌پرسد این تولیدِ بیشتر، زندگیِ مردم را عوض کرد یا نه.

بیایید با سفره حساب کنیم. رشد می‌گوید سفره چقدر بزرگ شد. توسعه سه پرسشِ دیگر هم دارد: غذای سفره بهتر شد؟ همهٔ آدم‌های دورِ سفره سهم بردند؟ و آیا سال‌های بعد هم این سفره پهن می‌ماند، یا فقط امسال از فروشِ قالیِ خانه پر شده است؟

جدولِ زیر فرقِ این دو را کنارِ هم گذاشته است.

مقایسهٔ رشد اقتصادی و توسعهٔ اقتصادی
ویژگیرشد اقتصادیتوسعهٔ اقتصادی
چه چیزی را می‌سنجد؟مقدارِ تولید (کمّی)کیفیتِ زندگی و ساختارِ اقتصاد (کیفی)
معیارِ اصلیدرصدِ تغییرِ تولید ناخالص داخلیِ واقعیشاخص توسعهٔ انسانی، درآمد سرانه، توزیع درآمد، بهره‌وری و…
بازهٔ زمانیکوتاه‌مدت؛ هر فصل و هر سالبلندمدت؛ چند دهه
می‌تواند منفی شود؟بله، در سالِ رکودعقب‌گرد دارد، ولی کند و آرام
بی دیگری ممکن است؟بله؛ با فروشِ نفتِ بیشتر هم رشد ثبت می‌شودنه؛ توسعهٔ پایدار بی رشد ممکن نیست
مثالِ سادهدرآمدِ خانواده دو برابر شدبچه‌ها درس خواندند، خانه بیمه شد، آینده امن‌تر شد

از این جدول یک نتیجهٔ مهم می‌گیریم. رشد شرطِ لازمِ توسعه است، ولی کافی نیست. کشوری که سال‌ها رشد نکند، نمی‌تواند مدرسه و بیمارستان بسازد. ولی کشوری که فقط رشد کند و آن را خرجِ درستی نکند، هم توسعه‌یافته نمی‌شود.

آیا رشد بدونِ توسعه ممکن است؟

بله، و نمونه‌اش کم نیست. فرض کنید کشوری نفتِ بیشتری بفروشد. تولیدِ نفت بالا می‌رود، پس رشد اقتصادی مثبت می‌شود. ولی اگر این پول فقط به دستِ عدهٔ کمی برسد، یا خرجِ واردکردنِ کالای مصرفی شود، مدرسه و بیمارستان و کارخانه‌ای ساخته نمی‌شود. سالِ بعد که قیمتِ نفت افتاد، همه‌چیز به جای اول برمی‌گردد.

رشدِ جمعیت هم می‌تواند تولیدِ کل را بالا ببرد، بی‌آنکه سهمِ هر نفر بیشتر شود. برای همین است که اقتصاددان‌ها به‌جای عددِ کل، به عددِ سرانه و به کیفیتِ زندگی نگاه می‌کنند. پس دفعهٔ بعد که شنیدید «رشد مثبت شد»، بپرسید: از کجا آمد و به چه کسی رسید؟

شاخص‌های توسعه اقتصادی کدام‌اند؟

توسعه را با یک عدد نمی‌شود سنجید. حتی بانک جهانی هم یک شاخصِ واحد برای آن ندارد. ولی چند شاخص هست که کنارِ هم تصویرِ خوبی می‌دهند. از ساده شروع کنیم.

۱. درآمد سرانه

درآمد سرانه یعنی اگر کلِ درآمدِ کشور را مساوی میانِ همهٔ مردم تقسیم کنیم، به هر نفر چقدر می‌رسد. اقتصادِ هند خیلی بزرگ‌تر از سوئیس است، ولی سهمِ هر سوئیسی چندین برابرِ سهمِ هر هندی است. پس برای رفاه، عددِ سرانه مهم‌تر از عددِ کل است.

یک نکتهٔ دیگر هم دارد. با صد دلار در یک کشور نانِ بیشتری می‌شود خرید تا در کشوری دیگر. برای همین درآمد سرانه را معمولاً با «برابری قدرت خرید» (PPP) مقایسه می‌کنند؛ یعنی حساب می‌کنند با درآمدِ هر نفر، در کشورِ خودش، چقدر کالا و خدمت می‌شود خرید. در مقالهٔ باارزش‌ترین پول‌های دنیا هم توضیح داده‌ام که چرا ارزانیِ یک پول به معنای فقرِ آن کشور نیست.

۲. شاخص توسعهٔ انسانی (HDI)

معروف‌ترین شاخصِ توسعه همین است. برنامهٔ توسعهٔ سازمان ملل (UNDP) آن را از ۱۹۹۰ هر سال منتشر می‌کند. ایده‌اش از محبوب‌الحق، اقتصاددانِ پاکستانی، و همکاری‌اش با آمارتیا سن آمد: به‌جای اینکه فقط بپرسیم مردم چقدر پول دارند، بپرسیم چقدر می‌توانند زندگیِ دلخواهشان را بسازند.

این شاخص سه پایه دارد:

  1. عمرِ طولانی و سالم: امید به زندگی در بدوِ تولد؛ یعنی نوزادی که امروز به دنیا می‌آید، به‌طورِ متوسط چند سال عمر می‌کند.
  2. دانش: بزرگسالان به‌طورِ متوسط چند سال درس خوانده‌اند، و بچه‌های امروز انتظار می‌رود چند سال درس بخوانند.
  3. سطحِ زندگی: درآمدِ ملیِ سرانه با برابری قدرت خرید.
سه پایهٔ شاخص توسعهٔ انسانی: عمر طولانی و سالم، دانش، و سطح زندگی
شاخص توسعهٔ انسانی سلامت، آموزش و درآمد را با هم می‌سنجد.

حاصل عددی میانِ صفر و یک است. هر چه به یک نزدیک‌تر، بهتر. کشورها در چهار گروه قرار می‌گیرند: توسعهٔ انسانیِ خیلی بالا (۰٫۸۰۰ و بیشتر)، بالا (۰٫۷۰۰ تا ۰٫۷۹۹)، متوسط (۰٫۵۵۰ تا ۰٫۶۹۹) و پایین (کمتر از ۰٫۵۵۰).

جای ایران کجاست؟ در گزارشِ توسعهٔ انسانیِ ۲۰۲۵ که با داده‌های سالِ ۲۰۲۳ ساخته شده، ایران با عددِ ۰٫۷۹۹ رتبهٔ ۷۵ را میانِ ۱۹۳ کشور دارد. یعنی در گروهِ «بالا»، و فقط یک هزارم با گروهِ «خیلی بالا» فاصله دارد. همین گزارش می‌گوید این عدد در ۱۹۹۰ حدودِ ۰٫۶۲۶ بوده است. این تا مهرِ ۱۴۰۵ تازه‌ترین گزارشِ منتشرشده است.

پس ایران در سلامت و آموزش پیشرفتِ واقعی داشته است. ولی همان‌طور که پایین‌تر می‌بینیم، پایهٔ درآمد و ساختارِ اقتصاد عقب‌تر مانده است.

۳. توزیع درآمد و ضریب جینی

میانگین می‌تواند فریب بدهد. اگر من ماهی ۱۰۰ میلیون تومان درآمد داشته باشم و همسایه‌ام هیچ، میانگینِ ما ۵۰ میلیون است. ولی همسایه گرسنه می‌خوابد. برای همین توزیع درآمد را هم می‌سنجند.

معروف‌ترین معیارش ضریب جینی است: عددی میانِ صفر و یک. صفر یعنی همه درآمدِ برابر دارند. یک یعنی همهٔ درآمد دستِ یک نفر است. هر چه عدد بزرگ‌تر، نابرابری بیشتر. طبقِ گزارشِ مرکز آمارِ ایران، ضریب جینیِ خانوارهای کشور در ۱۴۰۲ حدودِ ۰٫۴ بوده و نسبت به سالِ قبلش کمی بالاتر رفته است.

سازمان ملل نسخه‌ای از HDI هم دارد که نابرابری را از آن کم می‌کند. هر کشوری که فاصلهٔ فقیر و ثروتمندش زیاد باشد، در این نسخه چند پله پایین می‌آید. پس توسعهٔ واقعی یعنی میانگین بالا برود، بی‌آنکه بخشی از مردم جا بمانند.

۴. بهره‌وری

بهره‌وری یعنی با همان کارگر، همان سرمایه و همان زمین، چقدر بیشتر تولید می‌کنیم. دو نانوایی را تصور کنید. هر دو چهار کارگر دارند. یکی با فرِ کهنه روزی ۵۰۰ نان می‌پزد و دیگری با فرِ خوب و کارگرِ آموزش‌دیده، ۱٬۵۰۰ نان. نانوایی دوم سه برابر بهره‌ور است و می‌تواند مزدِ بهتری هم بدهد.

کشورِ توسعه‌یافته، کشوری است که بیشترِ نانوایی‌هایش شبیهِ دومی‌اند. رشدی که از بهره‌وری بیاید پایدار است؛ رشدی که فقط از فروشِ منابع یا خرجِ پولِ بیشتر بیاید، دیر یا زود تمام می‌شود.

۵. صنعتی‌شدن و تغییرِ ساختارِ اقتصاد

در مسیرِ توسعه، سهمِ کشاورزیِ سنتی در اقتصاد کم می‌شود و سهمِ صنعت و بعد خدمات بالا می‌رود. مردم از روستا به شهر می‌آیند، از کارِ دستی به کارِ ماهر می‌رسند و از فروشِ مادهٔ خام به فروشِ کالای ساخته‌شده.

یک مثالِ ساده: فروشِ یک تن پسته خام با فروشِ همان پسته، بسته‌بندی‌شده با برندی شناخته‌شده در قفسهٔ فروشگاه‌های دنیا، خیلی فرق دارد. دومی کار و درآمدِ بیشتری در کشور می‌سازد. پس بخشی از توسعه یعنی اینکه ارزشِ افزوده را خودمان بسازیم.

۶. نهادها

نهاد یعنی قاعده‌های بازی: قانون، دادگاه، حقِ مالکیت، قرارداد، رسانهٔ آزاد و دولتی که پاسخ‌گو باشد. شاید به نظر بیاید ربطی به اقتصاد ندارد، ولی دارد. اگر کسی مطمئن نباشد که کارخانه‌اش فردا مصادره نمی‌شود یا قراردادش در دادگاه اجرا می‌شود، سرمایه‌گذاریِ بلندمدت نمی‌کند.

جایزهٔ نوبل اقتصادِ ۲۰۲۴ به دارون عجم‌اوغلو، سایمون جانسون و جیمز رابینسون رسید، دقیقاً برای همین بحث. آن‌ها نشان دادند کشورهایی که نهادهای «فراگیر» دارند، یعنی فرصت را برای همه باز می‌گذارند، در بلندمدت ثروتمند می‌شوند. کشورهایی که نهادهای «انحصاری» دارند و ثروت را برای گروهی کوچک نگه می‌دارند، عقب می‌مانند.

جدولِ خلاصهٔ شاخص‌ها

برای اینکه همهٔ این شاخص‌ها یک‌جا جلوی چشمتان باشد، جدولِ زیر را ببینید.

شاخص‌های اصلیِ توسعهٔ اقتصادی به زبانِ ساده
شاخصچه می‌پرسد؟عددِ بهتر
درآمد سرانه (با PPP)به هر نفر به‌طورِ متوسط چقدر درآمد می‌رسد؟بیشتر
شاخص توسعهٔ انسانیمردم چقدر سالم، باسواد و برخوردارند؟نزدیک‌تر به ۱
ضریب جینیدرآمد چقدر نابرابر تقسیم شده؟کمتر
بهره‌وریهر ساعت کار چقدر تولید می‌کند؟بیشتر
سهمِ صنعت و خدماتِ پیشرفتهاقتصاد چقدر از مادهٔ خام فاصله گرفته؟بیشتر
نرخِ فقر و بیکاریچند نفر جا مانده‌اند؟کمتر
کیفیتِ نهادهاقانون و حقِ مالکیت چقدر قابلِ اعتماد است؟بالاتر

هیچ‌کدام از این عددها به‌تنهایی کافی نیست. ولی اگر بیشترشان با هم بهتر شوند، می‌توانیم با خیالِ راحت بگوییم کشور در مسیرِ توسعه است.

نظریه‌های مهمِ توسعه به زبانِ ساده

از جنگِ جهانیِ دوم به بعد، اقتصاددان‌ها خیلی فکر کرده‌اند که چرا بعضی کشورها ثروتمند شدند و بعضی نه. لازم نیست همه را بدانید؛ سه نگاه که بیشترین اثر را داشته‌اند کافی است.

مراحلِ رشدِ روستو

والت روستو، اقتصاددانِ آمریکایی، در ۱۹۶۰ گفت هر کشوری پنج پله را طی می‌کند: جامعهٔ سنتی، آماده‌شدن برای جهش، جهش (یا «خیزش»)، حرکت به سوی بلوغ، و دورانِ مصرفِ انبوه. مثلِ هواپیمایی که اول روی باند آرام حرکت می‌کند، بعد سرعت می‌گیرد و از زمین بلند می‌شود.

این نگاه ساده و جذاب بود، ولی بعدها نقدش کردند. همهٔ کشورها از یک مسیر نمی‌روند و بعضی‌ها سال‌ها روی باند می‌مانند. پس به کارِ فهمِ کلیات می‌آید، نه پیش‌بینیِ دقیق.

توسعه یعنی آزادی؛ نگاهِ آمارتیا سن

آمارتیا سن، برندهٔ نوبل اقتصادِ ۱۹۹۸، در کتابِ «توسعه به مثابه آزادی» حرفِ ساده‌ای زد: پول هدف نیست، وسیله است. هدف این است که آدم‌ها بتوانند زندگی‌ای را که برایش دلیل دارند انتخاب کنند؛ درس بخوانند، سالم بمانند، کار پیدا کنند و در تصمیم‌ها سهم داشته باشند.

از نگاهِ او، فقر یعنی محرومیت از همین انتخاب‌ها، نه فقط کمبودِ پول. شاخص توسعهٔ انسانی تا حدِ زیادی از همین فکر بیرون آمد.

نهادها مهم‌اند؛ چرا ملت‌ها شکست می‌خورند

عجم‌اوغلو و رابینسون در کتابِ «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند» مثالِ معروفی می‌آورند: شهرِ نوگالس، که مرزِ آمریکا و مکزیک از وسطش می‌گذرد. مردمِ دو طرف آب‌وهوا، فرهنگ و حتی خویشاوندانِ یکسان دارند، ولی سطحِ زندگی‌شان خیلی فرق دارد. تفاوت از کجاست؟ از قاعده‌های بازی در دو طرفِ مرز.

پس امروز بیشترِ اقتصاددان‌ها قبول دارند که منابع، جمعیت و حتی پول، بدونِ نهادهای سالم به توسعه نمی‌رسند.

چرخهٔ توسعه چطور کار می‌کند؟

توسعه یک اتفاقِ یک‌باره نیست؛ یک چرخه است. وقتی درست بچرخد، خودش را تقویت می‌کند.

چرخهٔ توسعه از پس‌انداز تا سرمایه‌گذاری، درآمد، آموزش و سلامت و بهره‌وری
چرخهٔ توسعه و دو دشمنِ اصلیِ آن: تورم و بی‌ثباتی.
  1. مردم پس‌انداز می‌کنند و این پس‌انداز از راهِ بانک و بورس به کارخانه‌ها و کسب‌وکارها می‌رسد.
  2. سرمایه‌گذاری بیشتر می‌شود و کارِ بیشتر و بهره‌ورتری ساخته می‌شود.
  3. درآمدِ مردم و مالیاتِ دولت بالا می‌رود.
  4. بخشی از این درآمد خرجِ آموزش، سلامت و زیرساخت می‌شود.
  5. نیروی کارِ سالم‌تر و ماهرتر، بهره‌وریِ بیشتری دارد و چرخه یک دور بزرگ‌تر می‌شود.

این چرخه دو دشمنِ بزرگ دارد. اولی تورم است که پس‌انداز را آب می‌کند و مردم را از سرمایه‌گذاریِ بلندمدت به خریدِ دلار و سکه و خودرو می‌کشاند. دومی بی‌ثباتی است: وقتی کسی نداند سالِ بعد قاعده‌ها چه می‌شود، کارخانه نمی‌سازد. پس هر جا این دو زیاد باشند، چرخه کند می‌شود یا برعکس می‌چرخد.

چرا ایران با وجود منابع توسعه نیافته است؟

این پرسشی است که خیلی از ما با خودمان داریم. کشوری با نفت، گاز، معدن، جمعیتِ جوان و تحصیل‌کرده و موقعیتِ جغرافیاییِ خوب، چرا هنوز در گروهِ توسعه‌یافته‌ها نیست؟ جوابِ یک‌کلمه‌ای ندارد، ولی اقتصاددان‌ها روی چند علت توافقِ نسبی دارند. من آن‌ها را منصفانه کنارِ هم می‌گذارم.

۱. نفرین منابع و بیماری هلندی

عجیب به نظر می‌رسد، ولی داشتنِ منابعِ زیاد گاهی جلوی توسعه را می‌گیرد. اقتصاددان‌ها به این «نفرین منابع» می‌گویند. وقتی دولت از فروشِ نفت پولِ آسان دارد، کمتر به مالیاتِ مردم و رونقِ کسب‌وکارها نیاز پیدا می‌کند. در نتیجه انگیزه‌اش برای ساختنِ نهادهای کارآمد و پاسخ‌گو کم می‌شود.

«بیماری هلندی» روی دیگرِ همین سکه است. این اسم از تجربهٔ هلند بعد از کشفِ گاز در دههٔ ۱۹۶۰ آمده است. وقتی دلارِ نفتی زیاد وارد کشور می‌شود، واردکردنِ کالا ارزان‌تر از ساختنش تمام می‌شود و تولیدکنندهٔ داخلی کم‌کم کنار می‌رود. روزی که درآمدِ نفت کم شود، کارخانه‌ای هم نمانده که جایش را بگیرد.

یک تشبیهِ ساده: جوانی را تصور کنید که هر ماه از ارثِ پدری پولِ خوبی می‌گیرد. احتمالاً کمتر از هم‌سنِ بی‌ارثش حرفه یاد می‌گیرد. روزی که ارث تمام شود، دستش خالی‌تر است.

۲. تورمِ مزمن

تورمِ ایران در بیشترِ سال‌های نیم‌قرنِ گذشته دو رقمی بوده است. وقتی پول هر سال بخشِ بزرگی از ارزشش را از دست می‌دهد، مردم برای حفظِ دارایی به‌جای سرمایه‌گذاری در تولید، دنبالِ کالاهایی می‌روند که فقط ارزش نگه می‌دارند. افقِ برنامه‌ریزی کوتاه می‌شود؛ کسی برای ده سالِ بعد نقشه نمی‌کشد. دربارهٔ نقشِ بانک مرکزی در مهارِ تورم هم جداگانه نوشته‌ام.

۳. نوسانِ درآمدِ نفت و بودجهٔ دولت

وقتی بودجهٔ دولت به نفت گره خورده باشد، هر نوسانِ قیمتِ نفت یا هر محدودیتی در فروشِ آن، مستقیم به اقتصاد ضربه می‌زند. سال‌های پرپول خرجِ زیاد می‌آورند و سال‌های کم‌پول کسری و استقراض و باز هم تورم. تحریم‌ها هم این نوسان را شدیدتر کرده‌اند. این چرخهٔ بالا و پایین، برنامه‌ریزیِ بلندمدت را تقریباً ناممکن می‌کند.

۴. بهره‌وریِ پایین و سهمِ بزرگِ دولت

بخشِ بزرگی از اقتصادِ ایران مستقیم یا غیرمستقیم دستِ دولت و نهادهای وابسته است. شرکتی که از رقابت نترسد، انگیزهٔ کمتری برای بهره‌وری دارد. نتیجه این است که با همان سرمایه و نیروی کار، کمتر از ظرفیتمان تولید می‌کنیم.

۵. مهاجرتِ نیروی ماهر

ایران در آموزش سرمایه‌گذاریِ زیادی کرده است؛ این را عددِ خوبِ بخشِ آموزشِ HDI هم نشان می‌دهد. ولی وقتی بخشی از تحصیل‌کرده‌ها برای کار و زندگی از کشور می‌روند، بخشی از این سرمایه‌گذاری به کشورِ دیگری می‌رسد. مثلِ باغبانی که درخت را سال‌ها آب بدهد و میوه‌اش را همسایه بچیند.

برنامه‌های توسعه چه شدند؟

ایران از پیش از انقلاب برنامه‌های پنج‌سالهٔ توسعه داشته است. اکنون قانونِ برنامهٔ هفتم پیشرفت (۱۴۰۳ تا ۱۴۰۷) اجرا می‌شود که هدفِ رشدِ اقتصادیِ متوسطِ ۸٪ در سال را گذاشته است. ولی گزارش‌های رسمی نشان می‌دهند عملکردِ سال‌های اول فاصلهٔ زیادی با این هدف داشته است.

این به آن معنا نیست که برنامه‌ریزی بی‌فایده است. یعنی تا وقتی تورم، وابستگی به نفت و بی‌ثباتی حل نشوند، عددِ خوب روی کاغذ به زندگیِ مردم نمی‌رسد. پس اگر بخواهیم منصف باشیم، ایران در سلامت و آموزش جلو رفته، ولی در درآمد، ثبات و ساختارِ اقتصاد هنوز راهِ زیادی دارد.

نمونه‌ای از بیرون: کره جنوبی

در آغازِ دههٔ ۱۹۶۰ کره جنوبی از فقیرترین کشورهای جهان بود؛ منابعِ طبیعیِ چندانی هم نداشت و تازه از جنگ بیرون آمده بود. چند دهه بعد، در گروهِ کشورهایی با توسعهٔ انسانیِ «خیلی بالا» قرار گرفت و برندهایش در خانهٔ ما هم هستند.

رازش یک چیز نبود، ولی چند عنصر تکرار می‌شود: سرمایه‌گذاریِ سنگین در آموزش، تمرکز بر صادراتِ کالای صنعتی به‌جای مادهٔ خام، پس‌اندازِ بالا و ورودِ تدریجی به صنعت‌های پیچیده‌تر. البته کره هزینه‌هایی هم داد و مسیرش را نمی‌شود عیناً کپی کرد. ولی یک درس روشن است: نداشتنِ نفت مانعِ توسعه نیست و داشتنش هم ضمانتِ آن نیست.

توسعه اقتصادی چه ربطی به پول و سرمایه‌گذاریِ ما دارد؟

شاید بپرسید این بحث‌های کلان به منِ پس‌اندازکننده چه ربطی دارد؟ ربطش بیشتر از آن است که فکر می‌کنیم.

  • در کشورِ توسعه‌یافته، تورم معمولاً پایین و قابلِ پیش‌بینی است، بازار سرمایه عمیق است و مردم پس‌اندازشان را با خیالِ راحت در صندوق‌ها و سهام برای بلندمدت می‌گذارند.
  • در کشوری که توسعه‌اش ناتمام مانده، تورم بالا و نوسانِ ارز زیاد است. مردم ناچارند بیشتر به حفظِ ارزشِ پولشان فکر کنند تا ساختنِ ثروت. برای همین طلا، سکه و دلار در سبدِ خانوارهای ایرانی این‌قدر پررنگ است.

بورس هم بخشی از همین چرخه است. وقتی سرمایه‌گذاری مردم از راهِ بورس به شرکت‌ها برسد و شرکت‌ها رشد کنند، هم سهام‌دار سود می‌برد، هم اقتصاد. ولی وقتی تورم و بی‌ثباتی زیاد باشد، بخشِ بزرگی از رشدِ شاخص کل بورس فقط بازتابِ کاهشِ ارزشِ پول است، نه رشدِ واقعیِ شرکت‌ها.

پس به‌عنوانِ یک سرمایه‌گذار، عددِ اسمی را با عددِ واقعی اشتباه نگیرید. سودِ ۳۰ درصدی در سالی که تورم ۳۵٪ است، در واقع کوچک‌شدنِ پولِ شماست.

خبرهای اقتصادی را با عینکِ توسعه بخوانیم: یک چک‌لیست

دفعهٔ بعد که خبرِ «رشد اقتصادی» یا «پیشرفتِ کشور» را شنیدید، این پرسش‌ها را از خودتان بپرسید:

  • این رشد واقعی است یا اسمی؟ یعنی تورم از آن کم شده؟
  • از کجا آمده؟ از فروشِ نفتِ بیشتر، یا از تولیدِ کارخانه‌ها و خدمات؟
  • سرانه هم بالا رفته، یا فقط عددِ کل؟
  • به چه کسانی رسیده؟ نابرابری بیشتر شده یا کمتر؟
  • آیا پایدار است؟ یعنی سالِ بعد هم ادامه پیدا می‌کند؟
  • شغلِ تازه ساخته؟ بیکاری کم شده؟

اگر جوابِ بیشترِ این پرسش‌ها مثبت بود، احتمالاً با نشانه‌ای از توسعه روبه‌رو هستید، نه فقط رشد.

اشتباه‌های رایج دربارهٔ توسعه اقتصادی

  1. یکی‌دانستنِ رشد و توسعه. رشدِ بالا در یکی دو سال یعنی سفره بزرگ‌تر شده، نه اینکه کشور توسعه‌یافته شده است.
  2. نگاه به عددِ کل به‌جای سرانه. اقتصادِ بزرگ لزوماً مردمِ مرفه ندارد.
  3. فکرِ اینکه منابع یعنی توسعه. تجربهٔ دنیا خلافش را نشان می‌دهد؛ بعضی از ثروتمندترین کشورها منابعِ طبیعیِ کمی دارند.
  4. فراموش‌کردنِ توزیع. میانگینِ بالا می‌تواند فقرِ بخشی از مردم را پنهان کند.
  5. انتظارِ نتیجهٔ سریع. توسعه کارِ چند دهه است، نه یک دولت یا یک برنامهٔ پنج‌ساله.

سوالات متداول

توسعه اقتصادی چیست؟

توسعهٔ اقتصادی یعنی بهترشدنِ پایدارِ زندگیِ مردم: درآمدِ سرانهٔ بیشتر، همراه با سلامت و آموزشِ بهتر، کارِ پایدارتر، توزیعِ منصفانه‌ترِ درآمد و اقتصادی که از تکیه بر مادهٔ خام به صنعت و خدمات و دانش رسیده باشد.

تفاوت رشد و توسعه اقتصادی چیست؟

رشد اقتصادی کمّی است و می‌گوید تولیدِ کشور در یک سال چند درصد بیشتر شد. توسعهٔ اقتصادی کیفی و بلندمدت است و می‌پرسد این تولیدِ بیشتر، سلامت، آموزش، رفاه و توزیعِ درآمدِ مردم را بهتر کرد یا نه. رشد لازم است ولی کافی نیست.

شاخص‌های توسعه اقتصادی کدام‌اند؟

مهم‌ترین‌ها درآمد سرانه با برابری قدرت خرید، شاخص توسعهٔ انسانی، ضریب جینی برای توزیعِ درآمد، بهره‌وری، سهمِ صنعت و خدمات در اقتصاد، نرخِ فقر و بیکاری و کیفیتِ نهادها مثلِ قانون و حقِ مالکیت‌اند. هیچ‌کدام به‌تنهایی کافی نیست.

شاخص توسعه انسانی ایران چند است؟

طبقِ گزارشِ توسعهٔ انسانیِ ۲۰۲۵ سازمان ملل که با داده‌های ۲۰۲۳ ساخته شده، شاخصِ ایران ۰٫۷۹۹ و رتبه‌اش ۷۵ از ۱۹۳ کشور است. یعنی در گروهِ توسعهٔ انسانیِ بالا، و فقط یک هزارم کمتر از مرزِ گروهِ خیلی بالا.

چرا ایران با وجود منابع توسعه نیافته است؟

اقتصاددان‌ها چند علت را برجسته می‌کنند: وابستگیِ بودجه به نفت و نوسانِ درآمدِ آن، تورمِ مزمن، بهره‌وریِ پایین و سهمِ بزرگِ دولت در اقتصاد، ضعفِ نهادها، تحریم‌ها و مهاجرتِ نیروی ماهر. ایران در سلامت و آموزش پیشرفت کرده، ولی در درآمد و ثبات عقب مانده است.

آیا رشد اقتصادی بدون توسعه ممکن است؟

بله. کشوری می‌تواند با فروشِ نفتِ بیشتر یا رشدِ جمعیت، تولیدِ کلِ بیشتری ثبت کند، بی‌آنکه سهمِ هر نفر، کیفیتِ آموزش و سلامت یا توزیعِ درآمد بهتر شود. چنین رشدی معمولاً پایدار نیست و با افتِ قیمتِ نفت از بین می‌رود.

نفرین منابع یعنی چه؟

نفرین منابع یعنی کشورهایی که منابعِ طبیعیِ فراوان مثلِ نفت دارند، گاهی کندتر از کشورهای کم‌منابع توسعه پیدا می‌کنند. درآمدِ آسانِ نفت انگیزهٔ ساختنِ نهادهای کارآمد و تولیدِ متنوع را کم می‌کند و اقتصاد را به نوسانِ قیمتِ جهانی وابسته می‌کند.

کشور توسعه یافته چه ویژگی‌هایی دارد؟

درآمد سرانهٔ بالا، امید به زندگیِ طولانی، آموزشِ همگانی و باکیفیت، تورمِ پایین و قابلِ پیش‌بینی، بهره‌وریِ بالا، سهمِ بزرگِ صنعت و خدماتِ پیشرفته، نابرابریِ کنترل‌شده و نهادهایی که قانون و حقِ مالکیت را برای همه اجرا می‌کنند.

جمع‌بندی

توسعهٔ اقتصادی یعنی زندگیِ مردم بهتر شود، نه فقط عددِ تولید بزرگ‌تر. رشد سفره را بزرگ می‌کند؛ توسعه مطمئن می‌شود که غذای سفره بهتر است، همه سهم دارند و سالِ بعد هم سفره پهن است. برای سنجیدنش به‌جای یک عدد، چند شاخص را کنارِ هم می‌گذاریم: درآمد سرانه، شاخص توسعهٔ انسانی، توزیع درآمد، بهره‌وری و کیفیتِ نهادها.

ایران در سلامت و آموزش راهِ خوبی آمده، ولی تورمِ مزمن، وابستگی به نفت و بی‌ثباتی نگذاشته این پیشرفت به درآمد و رفاهِ پایدار برسد. اگر می‌خواهید تصویرِ کامل‌تری از این عددها داشته باشید، مقاله‌های اقتصاد کلان و علم اقتصاد به زبان ساده را هم بخوانید. پس دفعهٔ بعد که خبری از رشد شنیدید، فقط نپرسید «چند درصد؟»؛ بپرسید «به کجا رسید و ماندنی است؟».

ادامهٔ خواندن

بعدش چه بخوانم؟

دیدگاه‌ها