هنوز چیزی روی دستگاه شما ذخیره نشده است. هر وقت خواستید، از پابرگهٔ سایت به همین صفحه برمی‌گردید و انتخابتان را عوض می‌کنید.

با فعال‌کردن سنجش، به بهبود سایت کمک می‌کنید. این انتخاب اختیاری است و هر زمان می‌توانید آن را در تنظیمات حریم خصوصی تغییر دهید.

حامد ثقفیHamed Saghafi

منحنی فیلیپس چیست؟ رابطهٔ تورم و بیکاری به زبان ساده (کوتاه‌مدت و بلندمدت)

فهرست مطالب۱۳ بخش
  1. منحنی فیلیپس چیست؟ به زبانِ ساده
  2. منحنی فیلیپس از کجا آمد؟
  3. رابطهٔ تورم و بیکاری چطور کار می‌کند؟
  4. چرا منحنی فیلیپس در دههٔ ۱۹۷۰ شکست خورد؟
  5. انتظارات تورمی؛ حلقهٔ گمشده
  6. منحنی فیلیپس کوتاه‌مدت و بلندمدت چه فرقی دارند؟
  7. نسخه‌های تازه‌تر منحنی فیلیپس
  8. منحنی فیلیپس و سیاست پولی؛ پل ولکر و فدرال رزرو
  9. آیا منحنی فیلیپس هنوز معتبر است؟
  10. منحنی فیلیپس در اقتصاد ایران صدق می‌کند؟
  11. منحنی فیلیپس به کارِ سرمایه‌گذار هم می‌آید؟
  12. سه برداشتِ اشتباه دربارهٔ منحنی فیلیپس
  13. سوالات متداول
  14. جمع‌بندی
منحنی فیلیپس چیست؟ رابطهٔ تورم و بیکاری به زبان ساده (کوتاه‌مدت و بلندمدت)

چرا وقتی همه کار دارند، قیمت‌ها تندتر بالا می‌روند؟ منحنی فیلیپس جوابِ همین پرسش است. این منحنی می‌گوید در کوتاه‌مدت بینِ تورم و بیکاری یک بده‌بستان هست: بیکاری کم شود، تورم معمولاً بالا می‌رود؛ تورم را مهار کنید، بیکاری معمولاً زیاد می‌شود. ولی در بلندمدت این بده‌بستان از بین می‌رود.

این جمله ساده است، ولی پشتش شصت سال دعوای اقتصاددان‌ها خوابیده است. در این نوشته قدم‌به‌قدم می‌بینیم منحنی فیلیپس از کجا آمد، چرا در دههٔ ۱۹۷۰ میلادی شکست، نسخهٔ امروزی‌اش چه می‌گوید، و مهم‌تر از همه، چرا در اقتصادِ ایران گاهی برعکس کار می‌کند.

منحنی فیلیپس چیست؟ به زبانِ ساده

اول دو کلمه را روشن کنیم. تورم یعنی بالا رفتنِ عمومیِ قیمت‌ها؛ یعنی با همان پول، هر سال جنسِ کمتری می‌خرید. نرخ بیکاری یعنی از هر صد نفری که کار دارند یا دنبالِ کارند، چند نفر کار پیدا نکرده‌اند.

منحنی فیلیپس رابطهٔ این دو عدد را روی یک نمودار نشان می‌دهد. محورِ افقی بیکاری است و محورِ عمودی تورم. منحنی از بالا-چپ به پایین-راست می‌آید. یعنی جایی که بیکاری کم است، تورم بالاست و جایی که بیکاری زیاد است، تورم پایین است.

یک تشبیهِ ساده: بازارِ کار را مثلِ عروسیِ پرمهمان تصور کنید. وقتی همهٔ آشپزها و پیشخدمت‌ها سرِ کارند و هنوز مجلس‌های تازه سفارش می‌گیرند، کارفرما برای پیدا کردنِ نیرو باید مزدِ بیشتری بدهد. صاحبِ تالار هم این هزینه را روی قیمتِ هر پُرس غذا می‌کشد. پس بازارِ کارِ داغ، کم‌کم به گرانی می‌رسد.

پس منحنی فیلیپس در اصل می‌گوید: کم کردنِ بیکاری و کم کردنِ تورم، در کوتاه‌مدت با هم جور درنمی‌آیند. یکی را بخواهید، معمولاً باید کمی از دیگری بگذرید.

منحنی فیلیپس از کجا آمد؟

نامش از A. W. Phillips، اقتصاددانِ نیوزیلندی، گرفته شده است. او در سالِ ۱۹۵۸ میلادی آمارِ نزدیک به صد سالِ انگلستان (از ۱۸۶۱ تا ۱۹۵۷) را بررسی کرد. دید هر وقت بیکاری پایین بوده، دستمزدها تندتر بالا رفته‌اند و هر وقت بیکاری بالا بوده، دستمزدها کندتر.

دقت کنید: فیلیپس دربارهٔ دستمزد حرف زد، نه قیمت‌ها. دو سال بعد، دو اقتصاددانِ آمریکایی به نام‌های Paul Samuelson و Robert Solow همین ایده را به تورمِ قیمت‌ها تعمیم دادند. منطقش روشن بود: مزد که بالا برود، هزینهٔ تولید بالا می‌رود و قیمتِ جنس هم دنبالش.

از اینجا یک فکرِ وسوسه‌انگیز پیدا شد. اگر این رابطه ثابت باشد، دولت می‌تواند مثلِ کسی که از منو غذا انتخاب می‌کند، یک ترکیب را بردارد: مثلاً «کمی تورمِ بیشتر بدهیم، در عوض بیکاری کمتر داشته باشیم». در دههٔ ۱۹۶۰ میلادی خیلی از سیاست‌گذارانِ غربی همین‌طور فکر می‌کردند.

رابطهٔ تورم و بیکاری چطور کار می‌کند؟

بیایید زنجیرهٔ علت و معلول را یکی‌یکی دنبال کنیم. فرض کنید بانک مرکزی سودِ بانکی را پایین بیاورد و وام ارزان شود:

  1. وامِ ارزان یعنی مردم و شرکت‌ها راحت‌تر قرض می‌گیرند و بیشتر خرج می‌کنند.
  2. خریدِ بیشتر یعنی مغازه‌ها و کارخانه‌ها سفارشِ بیشتری می‌گیرند.
  3. برای جواب دادن به سفارش‌ها، نیروی تازه استخدام می‌کنند؛ پس بیکاری کم می‌شود.
  4. وقتی کارگرِ بیکار کم باشد، کارفرماها برای گرفتنِ نیرو با هم رقابت می‌کنند و مزد را بالا می‌برند.
  5. مزدِ بالاتر یعنی هزینهٔ تولیدِ بالاتر. فروشنده هم قیمت را بالا می‌برد؛ پس تورم زیاد می‌شود.

عکسش هم درست است. اگر بانک مرکزی برای مهارِ گرانی پول را سفت بگیرد، خرید کم می‌شود، کارفرماها نیرو کم می‌کنند و بیکاری بالا می‌رود. در عوض، فشارِ گرانی آرام‌تر می‌شود. این همان بده‌بستانی است که در مقالهٔ علم اقتصاد چیست به آن «هیچ ناهارِ مجانی‌ای وجود ندارد» گفتیم.

یک مثالِ عددیِ ساده (عددها فرضی‌اند): کشوری را در نظر بگیرید با بیکاریِ ۶٪ و تورمِ ۴٪. دولت سیاستِ انبساطی اجرا می‌کند و بیکاری به ۴٪ می‌رسد. طبقِ منحنی فیلیپسِ کوتاه‌مدت، تورم مثلاً به ۷٪ می‌رسد. یعنی دو واحد بیکاریِ کمتر، به قیمتِ سه واحد تورمِ بیشتر خریده شده است.

پس منحنی فیلیپس مثلِ یک الاکلنگ است: یک سرش بیکاری، یک سرش تورم. ولی همان‌طور که خواهیم دید، این الاکلنگ همیشه سرِ جایش نمی‌ماند.

چرا منحنی فیلیپس در دههٔ ۱۹۷۰ شکست خورد؟

در دههٔ ۱۹۷۰ میلادی، بعد از شوک‌های نفتی، آمریکا و اروپا چیزی دیدند که طبقِ منحنی فیلیپس نباید پیش می‌آمد: تورمِ بالا و بیکاریِ بالا، هم‌زمان. به این وضع رکود تورمی می‌گویند؛ یعنی کار و کاسبی کساد است و قیمت‌ها هم تند بالا می‌روند. الاکلنگ شکسته بود: هر دو سرش با هم بالا رفته بود.

عجیب اینکه دو اقتصاددان این شکست را چند سال پیش‌تر پیش‌بینی کرده بودند: Milton Friedman و Edmund Phelps. حرفِ میلتون فریدمن در سخنرانیِ معروفش در سالِ ۱۹۶۷ ساده بود: «مردم احمق نیستند.» آن‌ها تورم را می‌بینند و رفتارشان را عوض می‌کنند.

انتظارات تورمی؛ حلقهٔ گمشده

انتظارات تورمی یعنی مردم فکر می‌کنند سالِ بعد قیمت‌ها چقدر بالا می‌رود. این فکر، خودش قیمت‌ها را تکان می‌دهد. کارگری که می‌داند سالِ بعد همه‌چیز ۲۰٪ گران‌تر می‌شود، دیگر به افزایشِ ۱۰٪ حقوق راضی نمی‌شود. صاحب‌خانه هم اجاره را از همین حالا با حسابِ تورمِ سالِ بعد می‌بندد.

بیایید با یک مثال ببینیم چطور بده‌بستان از بین می‌رود (عددها مثال‌اند):

  1. سالِ اول، همه انتظارِ تورمِ ۳٪ دارند. دولت پول به اقتصاد تزریق می‌کند و تورم به ۶٪ می‌رسد.
  2. کارگرها هنوز با قراردادهای قدیمی کار می‌کنند. مزدِ واقعی‌شان، یعنی قدرتِ خریدِ حقوق، کم شده است. برای کارفرما ارزان‌تر شده‌اند، پس استخدام بیشتر می‌شود و بیکاری پایین می‌آید.
  3. سالِ دوم، کارگرها می‌فهمند. موقعِ تمدیدِ قرارداد، افزایشِ حقوق را با حسابِ تورمِ ۶٪ می‌خواهند.
  4. مزدِ واقعی به جای قبلی برمی‌گردد. کارفرما دیگر دلیلی برای نیروی اضافه ندارد و بیکاری به سطحِ قبلی برمی‌گردد.
  5. نتیجه: بیکاری همان شد که بود، ولی تورم حالا ۶٪ است، نه ۳٪.

یعنی دولت فقط تا وقتی می‌تواند بیکاری را با تورم پایین بیاورد که مردم را «غافلگیر» کند. همین که انتظارات خودشان را به‌روز کردند، اثر از بین می‌رود و فقط تورمِ بیشتر باقی می‌ماند. اگر دولت باز هم بخواهد بیکاری را پایین نگه دارد، باید تورم را مدام بیشتر و بیشتر کند.

پس دههٔ ۱۹۷۰ نشان داد منحنی فیلیپس یک منو با قیمت‌های ثابت نیست. هر بار که سیاست‌گذار از آن سفارش بدهد، خودِ منو جابه‌جا می‌شود.

منحنی فیلیپس کوتاه‌مدت و بلندمدت چه فرقی دارند؟

درسِ فریدمن و فلپس دو منحنی به ما داد. منحنیِ کوتاه‌مدت همان منحنیِ شیب‌دارِ قدیمی است، با این تفاوت که هر کدام برای یک سطحِ انتظاراتِ تورمی کشیده می‌شود. انتظارات که بالا برود، کلِ منحنی به سمتِ بالا جابه‌جا می‌شود.

منحنی فیلیپس بلندمدت اما یک خطِ عمودی است. این خط روی عددی به اسمِ نرخ طبیعی بیکاری می‌ایستد. نرخ طبیعی بیکاری یعنی بیکاری‌ای که حتی در اقتصادِ سالم هم هست: کسی که شغلش را عوض می‌کند و چند ماه دنبالِ کارِ تازه است، یا کسی که مهارتش به کارِ کارخانه‌های امروز نمی‌خورد.

نمودارِ مفهومیِ منحنی فیلیپس کوتاه‌مدت که با بالا رفتنِ انتظاراتِ تورمی به بالا جابه‌جا می‌شود و منحنی بلندمدتِ عمودی روی نرخ طبیعی بیکاری
منحنی‌های کوتاه‌مدت شیب‌دارند و با بالا رفتنِ انتظاراتِ تورمی بالا می‌روند؛ منحنی بلندمدت روی نرخ طبیعی بیکاری عمودی است (شکلِ مفهومی، بی عدد).

خطِ عمودی یعنی در بلندمدت، هر تورمی هم داشته باشید، بیکاری به همان نرخِ طبیعی برمی‌گردد. چاپِ پول نمی‌تواند برای همیشه بیکاری را پایین نگه دارد. برای کم کردنِ پایدارِ بیکاری باید سراغِ ریشه‌ها رفت: آموزشِ مهارت، قانونِ کارِ منعطف، سرمایه‌گذاری و رشدِ تولید.

جدولِ زیر فرقِ این دو را کنارِ هم گذاشته است.

مقایسهٔ منحنی فیلیپس کوتاه‌مدت و بلندمدت
ویژگیکوتاه‌مدتبلندمدت
شکلِ منحنیشیب‌دار، از بالا-چپ به پایین-راستخطِ عمودی
بده‌بستانِ تورم و بیکاریهستنیست
انتظاراتِ تورمیهنوز به‌روز نشدهکاملاً با تورمِ واقعی جور شده
اثرِ چاپِ پولبیکاری کمی پایین می‌آید، تورم بالا می‌رودفقط تورم بالا می‌رود
بیکاری کجا می‌ایستد؟می‌تواند موقتاً زیرِ نرخِ طبیعی برودروی نرخِ طبیعی

پس اگر یک جمله از این بخش یادتان بماند، این باشد: بده‌بستانِ تورم و بیکاری قرضی است، نه هدیه. امروز بیکاری را کم می‌کنید، فردا با تورمِ بالاتر پسش می‌دهید.

نسخه‌های تازه‌تر منحنی فیلیپس

بعد از فریدمن، بحث تمام نشد. دو نسخهٔ دیگر هم هست که اسمشان را در خبرها و کتاب‌ها می‌شنوید.

انتظاراتِ عقلایی: گروهی از اقتصاددانان، از جمله Robert Lucas، گفتند مردم فقط به تورمِ گذشته نگاه نمی‌کنند؛ حرف‌ها و کارهای دولت و بانک مرکزی را هم می‌بینند. اگر همه بدانند بانک مرکزی دارد پول چاپ می‌کند، از همان اول قیمت‌ها و مزدها را بالا می‌برند. آن‌وقت حتی در کوتاه‌مدت هم بده‌بستانی نمی‌ماند.

منحنی فیلیپس کینزی‌های جدید: نسخه‌ای که امروز بانک‌های مرکزیِ دنیا بیشتر با آن کار می‌کنند. این نسخه می‌گوید قیمت‌ها «چسبنده»اند؛ یعنی فروشنده هر روز قیمت عوض نمی‌کند. رستوران هر هفته منوی تازه چاپ نمی‌کند. برای همین تورمِ امروز بیشتر به انتظارِ تورمِ آینده بستگی دارد، و کمی هم به داغی یا سردیِ بازارِ کار.

نتیجهٔ عملیِ همهٔ این نسخه‌ها یکی است: کنترلِ انتظارات مهم‌ترین کارِ بانک مرکزی است. اگر مردم باور کنند تورم پایین می‌ماند، پایین آوردنِ تورم ارزان‌تر تمام می‌شود و بیکاریِ کمتری می‌سازد.

منحنی فیلیپس و سیاست پولی؛ پل ولکر و فدرال رزرو

معروف‌ترین درسِ عملیِ منحنی فیلیپس در آمریکا رقم خورد. در آغازِ دههٔ ۱۹۸۰ میلادی تورمِ آمریکا به بالای ۱۳٪ رسیده بود. Paul Volcker، رئیسِ وقتِ فدرال رزرو، نرخ بهره را به حدودِ ۲۰٪ رساند.

نتیجه دقیقاً همان بود که منحنی فیلیپسِ کوتاه‌مدت می‌گفت: رکودِ سخت و بیکاریِ نزدیک به ۱۱٪. ولی چند سال بعد تورم پایین آمد و مهم‌تر از آن، مردم دوباره به حرفِ بانک مرکزی اعتماد کردند. این هزینه را اقتصاددان‌ها «نسبتِ فداکاری» می‌گویند؛ یعنی برای هر یک درصد تورمِ کمتر، چقدر تولید و شغل از دست می‌رود.

یک نکتهٔ جالب‌تر: در دههٔ ۲۰۱۰ میلادی، بیکاریِ آمریکا خیلی پایین آمد ولی تورم تقریباً تکان نخورد. خیلی‌ها گفتند منحنی فیلیپس «تخت» شده یا مرده است. بعد در سال‌های ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲، با بازارِ کارِ داغِ پس از کرونا و شوکِ عرضه، تورم به بالاترین سطحِ چهار دهه رسید و بحث دوباره زنده شد. توضیح بیشترِ ابزارهای این بازی را در مقالهٔ سیاست‌های مالی و پولی نوشته‌ایم.

پس منحنی فیلیپس نمرده؛ فقط دیگر آن قانونِ ساده و ثابتی نیست که در دههٔ ۱۹۶۰ تصور می‌کردند. گاهی تخت می‌شود، گاهی تند، و همیشه به انتظاراتِ مردم وابسته است.

آیا منحنی فیلیپس هنوز معتبر است؟

جوابِ کوتاه: در کوتاه‌مدت تا حدی بله، در بلندمدت نه. بیشترِ اقتصاددان‌ها امروز قبول دارند که فشارِ بازارِ کار روی قیمت‌ها اثر دارد. ولی این اثر کوچک‌تر و ناپایدارتر از چیزی است که فیلیپس دیده بود.

سه چیز می‌تواند رابطه را به هم بزند:

  • شوکِ عرضه: گرانیِ ناگهانیِ نفت، خشک‌سالی یا جنگ. هزینهٔ تولید بالا می‌رود و هم‌زمان تولید کم می‌شود؛ یعنی تورم و بیکاری با هم بالا می‌روند.
  • تغییرِ انتظارات: اگر مردم به بانک مرکزی اعتماد نداشته باشند، تورم حتی در رکود هم پایین نمی‌آید.
  • تغییرِ ساختارِ بازارِ کار: کارِ غیررسمی، قراردادهای موقت و کارِ اینترنتی باعث می‌شود آمارِ رسمیِ بیکاری کمتر از قبل نشان بدهد بازارِ کار واقعاً چقدر داغ است.

پس منحنی فیلیپس را مثلِ یک قانونِ فیزیک نبینید. بیشتر شبیهِ یک گرایش است که در شرایطِ آرام دیده می‌شود و در شرایطِ پرتلاطم گم می‌شود.

منحنی فیلیپس در اقتصاد ایران صدق می‌کند؟

این مهم‌ترین پرسش برای ما ایرانی‌هاست، و جوابش «نه چندان» است. ایران سال‌هاست رکود تورمی را تجربه می‌کند؛ یعنی همان وضعی که منحنی فیلیپسِ قدیمی نمی‌توانست توضیح بدهد.

به آمارِ همین امسال نگاه کنیم. طبقِ گزارشِ مرکز آمار، نرخ بیکاری در بهارِ ۱۴۰۵ به ۹٫۱٪ رسید؛ در حالی که بهارِ ۱۴۰۴ حدودِ ۷٫۳٪ بود. خودِ مرکز آمار گفته این فصل در شرایطِ جنگ و پیامدهایش سنجیده شده است. هم‌زمان، تورمِ نقطه‌به‌نقطه در شهریور ۱۴۰۵ به نزدیکِ ۹۰٪ رسید. یعنی بیکاری بالا رفت و تورم هم بالا رفت؛ الاکلنگ باز هم شکسته است.

پژوهش‌های دانشگاهی دربارهٔ ایران هم نتیجهٔ یکسانی ندارند. بعضی، مثلاً با آمارِ سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۸۱، یک رابطهٔ معکوسِ ضعیف در کوتاه‌مدت پیدا کرده‌اند ولی در بلندمدت نه. بعضی دیگر، با آمارِ چند دهه، اصلاً رابطهٔ معناداری ندیده‌اند. چرا؟ چند دلیلِ اصلی دارد:

  1. تورمِ ایران بیشتر از دلار و کسریِ بودجه می‌آید تا بازارِ کار. وقتی دولت کسری دارد و بانک‌ها پول خلق می‌کنند، نقدینگی بالا می‌رود. وقتی دلار جهش می‌کند، قیمتِ هر جنسی که مواد اولیه‌اش وارداتی است بالا می‌رود. هیچ‌کدام از این دو به داغیِ بازارِ کار ربطی ندارد.
  2. شوک‌های عرضهٔ پی‌درپی. تحریم، جنگ، قطعیِ برق و گاز و خشک‌سالی هم هزینهٔ تولید را بالا می‌برند و هم تولید را کم می‌کنند. این دقیقاً نسخهٔ رکود تورمی است.
  3. انتظاراتِ تورمیِ ریشه‌دار. ایرانی‌ها بیش از چهل سال تورمِ دورقمی دیده‌اند. کسی منتظرِ ارزانی نیست. برای همین فروشنده و صاحب‌خانه همیشه قیمت را با حسابِ گرانیِ بعدی می‌گذارند.
  4. آمارِ بیکاری تصویرِ کامل نمی‌دهد. نرخ مشارکت در ایران پایین است؛ در بهارِ ۱۴۰۵ فقط ۴۰٫۷٪ از افرادِ ۱۵ ساله و بیشتر کار داشتند یا دنبالِ کار بودند. کسی که ناامید شده و دیگر دنبالِ کار نمی‌گردد، بیکار حساب نمی‌شود. کارِ غیررسمی هم زیاد است.

پس در ایران نمی‌شود گفت «بیکاری بالا رفته، پس تورم پایین می‌آید». این جمله با واقعیتِ اقتصادِ ما جور نیست. اگر این منطق را در تصمیم‌های مالی‌تان به کار ببرید، احتمالاً اشتباه می‌کنید.

منحنی فیلیپس به کارِ سرمایه‌گذار هم می‌آید؟

شاید بپرسید: این‌ها به پس‌اندازِ من چه ربطی دارد؟ ربطش این است که منحنی فیلیپس به شما یاد می‌دهد خبرهای اقتصادی را درست بخوانید.

  • خبرِ بازارِ کارِ آمریکا را جدی بگیرید. وقتی آمارِ اشتغالِ آمریکا خیلی قوی منتشر می‌شود، بازار نگرانِ تورم می‌شود و انتظار دارد فدرال رزرو نرخ بهره را بالا نگه دارد. این روی دلارِ جهانی و قیمتِ جهانیِ طلا اثر می‌گذارد.
  • در ایران، رکود را نشانهٔ ارزانی نگیرید. در رکود تورمی، پول نقد و سپردهٔ بانکی هم ممکن است ارزشِ واقعی‌شان را از دست بدهند. سودِ سپرده را با ماشین‌حسابِ سود بانکی حساب کنید و کنارِ نرخِ تورم بگذارید.
  • به انتظاراتِ تورمی دقت کنید، نه فقط به عددِ امروز. بازارها معمولاً به تورمِ آینده واکنش نشان می‌دهند. خبرِ کسریِ بودجه یا رشدِ نقدینگی می‌تواند زودتر از آمارِ رسمیِ تورم روی بازارها اثر بگذارد.

منحنی فیلیپس نمی‌گوید کجا سرمایه‌گذاری کنید؛ من هم توصیهٔ خرید یا فروش نمی‌کنم. ولی کمک می‌کند بفهمید چرا بانک مرکزی فلان تصمیم را گرفت و بازار چرا به آن واکنش نشان داد. تصمیمِ نهایی با خودتان است.

سه برداشتِ اشتباه دربارهٔ منحنی فیلیپس

  • «دولت می‌تواند با کمی تورم، بیکاری را برای همیشه کم کند.» نه. این اثر فقط تا وقتی هست که مردم غافلگیر باشند. بعد از آن فقط تورم می‌ماند.
  • «بیکاریِ بالا یعنی تورم به‌زودی پایین می‌آید.» نه همیشه. در رکود تورمی، و به‌خصوص در اقتصادِ ایران، هر دو می‌توانند با هم بالا بروند.
  • «منحنی فیلیپس مرده و به درد نمی‌خورد.» این هم زیاده‌روی است. نسخهٔ ساده‌اش شکست خورد، ولی ایدهٔ اصلی، یعنی اثرِ بازارِ کار و انتظارات بر تورم، هنوز در تصمیم‌های بانک‌های مرکزیِ دنیا نقشِ مهمی دارد.

سوالات متداول

منحنی فیلیپس چه می‌گوید؟

منحنی فیلیپس می‌گوید در کوتاه‌مدت بین تورم و بیکاری رابطهٔ معکوس هست: وقتی بیکاری کم می‌شود، تورم معمولاً بالا می‌رود و وقتی تورم مهار می‌شود، بیکاری زیاد می‌شود. در بلندمدت این بده‌بستان از بین می‌رود.

منحنی فیلیپس را چه کسی مطرح کرد؟

اقتصاددانِ نیوزیلندی ویلیام فیلیپس در سالِ ۱۹۵۸ میلادی با آمارِ نزدیک به صد سالِ انگلستان رابطهٔ بیکاری و رشدِ دستمزد را نشان داد. بعد ساموئلسون و سولو آن را به تورمِ قیمت‌ها تعمیم دادند.

منحنی فیلیپس بلندمدت چرا عمودی است؟

چون در بلندمدت مردم انتظاراتِ تورمی‌شان را با تورمِ واقعی جور می‌کنند و مزدها را بالا می‌برند. آن‌وقت بیکاری به نرخِ طبیعی برمی‌گردد، هر تورمی هم که باشد. پس تورمِ بیشتر بیکاری را برای همیشه کم نمی‌کند.

آیا منحنی فیلیپس هنوز معتبر است؟

در کوتاه‌مدت تا حدی بله. فشارِ بازارِ کار هنوز روی قیمت‌ها اثر دارد، ولی این اثر کوچک‌تر و ناپایدارتر از گذشته است. شوکِ عرضه و تغییرِ انتظاراتِ تورمی می‌توانند رابطه را کاملاً به هم بزنند.

منحنی فیلیپس در اقتصاد ایران صدق می‌کند؟

چندان نه. تورمِ ایران بیشتر از کسریِ بودجه، رشدِ نقدینگی و جهشِ دلار می‌آید تا داغیِ بازارِ کار. ایران سال‌هاست رکود تورمی دارد؛ مثلاً در بهارِ ۱۴۰۵ بیکاری و تورم هر دو بالا رفتند.

رکود تورمی چه ربطی به منحنی فیلیپس دارد؟

رکود تورمی یعنی تورمِ بالا و بیکاریِ بالا هم‌زمان. طبقِ منحنی فیلیپسِ قدیمی این وضع نباید پیش بیاید. رکود تورمیِ دههٔ ۱۹۷۰ میلادی نشان داد نسخهٔ سادهٔ منحنی ناقص است و انتظاراتِ تورمی و شوکِ عرضه را باید وارد حساب کرد.

نرخ طبیعی بیکاری یعنی چه؟

نرخ طبیعی بیکاری یعنی بیکاری‌ای که حتی در اقتصادِ سالم هم هست؛ مثلِ کسی که در حالِ عوض کردنِ شغل است یا مهارتش با نیازِ بازار جور نیست. منحنی فیلیپس بلندمدت روی همین نرخ عمودی می‌ایستد.

میلتون فریدمن دربارهٔ منحنی فیلیپس چه گفت؟

فریدمن گفت مردم تورم را می‌بینند و انتظاراتشان را به‌روز می‌کنند. پس دولت فقط موقتاً و با غافلگیر کردنِ مردم می‌تواند بیکاری را با تورم پایین بیاورد. در بلندمدت فقط تورمِ بیشتر باقی می‌ماند.

جمع‌بندی

منحنی فیلیپس با یک مشاهدهٔ ساده شروع شد: وقتی همه کار دارند، مزدها و قیمت‌ها تندتر بالا می‌روند. سیاست‌گذاران مدتی فکر کردند می‌توانند با کمی تورم، بیکاری را بخرند. دههٔ ۱۹۷۰ و میلتون فریدمن نشان دادند این معامله فقط موقتی است، چون مردم یاد می‌گیرند و انتظاراتشان را عوض می‌کنند.

امروز منحنی فیلیپس بیشتر یک ابزارِ فهم است تا یک دستورِ پخت. در اقتصادی مثلِ ایران، که تورمش از دلار و کسریِ بودجه و شوک‌های پی‌درپی می‌آید، بیشتر باید به رکود تورمی فکر کرد تا به الاکلنگِ ساده. پس دفعهٔ بعد که خبری دربارهٔ تورم و بیکاری شنیدید، اول بپرسید: این تورم از کجا آمده، از بازارِ کار یا از پول و دلار؟ جوابِ همین پرسش، نیمی از ماجرا را روشن می‌کند.

ادامهٔ خواندن

بعدش چه بخوانم؟

دیدگاه‌ها

    اپلیکیشن حامد ثقفی · رایگان

    همهٔ دارایی‌هایتان، در یک نگاهبه‌زودی

    طلا، سکه، ارز، سهم، ملک و خودرو را در سبد دارایی ثبت کنید و ارزش امروز، سود و زیان و دارایی خالص را به تومان یا دلار ببینید. مبلغ‌ها با یک لمس پنهان می‌شوند.

    اپ رایگان را نصب کنید: