هنوز چیزی روی دستگاه شما ذخیره نشده است. هر وقت خواستید، از پابرگهٔ سایت به همین صفحه برمی‌گردید و انتخابتان را عوض می‌کنید.

با فعال‌کردن سنجش، به بهبود سایت کمک می‌کنید. این انتخاب اختیاری است و هر زمان می‌توانید آن را در تنظیمات حریم خصوصی تغییر دهید.

حامد ثقفیHamed Saghafi

آدام اسمیت کیست؟ پدر علم اقتصاد و نظریهٔ دست نامرئی به زبان ساده

فهرست مطالب۹ بخش
  1. آدام اسمیت کیست؟ زندگی‌نامهٔ کوتاه
  2. سفری که «ثروت ملل» را ساخت
  3. کتاب ثروت ملل چه می‌گوید؟
  4. تقسیم کار: داستانِ کارگاهِ سنجاق‌سازی
  5. مزیت مطلق و تجارتِ آزاد
  6. پارادوکسِ آب و الماس
  7. چهار قاعدهٔ مالیاتِ خوب
  8. نظریهٔ دست نامرئی چیست؟
  9. چیزی که کمتر کسی می‌داند
  10. آیا آدام اسمیت طرفدارِ «لسه‌فر» مطلق بود؟
  11. نظریهٔ احساسات اخلاقی: آدام اسمیتِ کمتر شناخته‌شده
  12. اندیشهٔ آدام اسمیت چه ربطی به بازار سرمایه دارد؟
  13. ۱. قیمت، پیامِ جمعیِ میلیون‌ها نفر است
  14. ۲. ولی آدم‌ها همیشه منطقی نیستند
  15. ۳. هشدارِ اسمیت دربارهٔ مدیرانِ شرکت‌ها
  16. ۴. بازار آزاد هم عیب دارد
  17. چه چیزی از آدام اسمیت برای زندگیِ مالیِ خودمان یاد بگیریم؟
  18. سوالات متداول
  19. جمع‌بندی
آدام اسمیت کیست؟ پدر علم اقتصاد و نظریهٔ دست نامرئی به زبان ساده

آدام اسمیت فیلسوفی اسکاتلندی بود که در قرن هجدهم زندگی کرد و او را «پدرِ علمِ اقتصاد» می‌دانند. حرفِ اصلی‌اش ساده بود: ثروتِ یک کشور طلای خزانه‌اش نیست، کار و تولیدِ مردمش است. او در کتابِ «ثروت ملل» نشان داد که بازار، با «دستِ نامرئی»، کارِ میلیون‌ها آدم را بی‌فرمانده هماهنگ می‌کند.

شاید بپرسید یک فیلسوفِ ۳۰۰ سال پیش چه ربطی به قسطِ ماهانه، قیمتِ نان یا سهمی که خریده‌اید دارد. جواب این است: خیلی بیشتر از آنچه فکر می‌کنید. هر بار که در بورس صفِ خرید و فروش را نگاه می‌کنید، دارید یکی از ایده‌های او را می‌بینید. بیایید با هم از اول شروع کنیم.

آدام اسمیت کیست؟ زندگی‌نامهٔ کوتاه

آدام اسمیت در ژوئن ۱۷۲۳ در شهرِ کوچکِ بندریِ کرکالدی در اسکاتلند به دنیا آمد. پدرش چند ماه پیش از تولدِ او مرده بود. مادرش، مارگارت داگلاس، او را تنها بزرگ کرد و اسمیت تا آخرِ عمر به او بسیار وابسته ماند. هیچ‌وقت هم ازدواج نکرد.

در ۱۴ سالگی به دانشگاهِ گلاسگو رفت. آنجا شاگردِ فرانسیس هاچسون شد؛ استادی که فلسفهٔ اخلاق درس می‌داد و اسمیت همیشه از او به نیکی یاد می‌کرد. بعد با بورسیه به آکسفورد رفت. از درس‌های آنجا راضی نبود و بیشترِ وقتش را در کتابخانه گذراند. یعنی بیشترِ چیزهایی که یاد گرفت، خودآموخته بود.

بعد از چند سال سخنرانیِ عمومی در ادینبورگ، استادِ دانشگاهِ گلاسگو شد. اول منطق درس داد و بعد فلسفهٔ اخلاق. همان سال‌ها با دیوید هیوم، فیلسوفِ معروفِ اسکاتلندی، دوستیِ نزدیکی پیدا کرد. این دوستی تا مرگِ هیوم ادامه داشت.

جدولِ زیر مهم‌ترین ایستگاه‌های زندگیِ او را نشان می‌دهد.

گاه‌شمارِ زندگیِ آدام اسمیت
سالرویداد
۱۷۲۳تولد در کرکالدیِ اسکاتلند
۱۷۳۷ورود به دانشگاهِ گلاسگو در ۱۴ سالگی
۱۷۴۰ تا ۱۷۴۶تحصیل در کالجِ بالیولِ آکسفورد
۱۷۵۱ و ۱۷۵۲استادِ منطق و سپس فلسفهٔ اخلاق در گلاسگو
۱۷۵۹انتشارِ «نظریهٔ احساسات اخلاقی»
۱۷۶۴ تا ۱۷۶۶سفر به فرانسه و سوئیس، دیدار با کنه، تورگو و ولتر
۱۷۷۶انتشارِ «ثروت ملل»
۱۷۷۸مأمورِ گمرکِ اسکاتلند در ادینبورگ
۱۷۹۰مرگ در ادینبورگ

یک نکتهٔ جالب: وقتی «ثروت ملل» چاپ شد، در ایران کریم‌خان زند حکومت می‌کرد. یعنی کتابی که هنوز در دانشگاه‌ها خوانده می‌شود، هم‌دورهٔ ارگِ کریم‌خان در شیراز است.

سفری که «ثروت ملل» را ساخت

در ۱۷۶۴ اسمیت استادی را رها کرد و معلمِ خصوصیِ یک دوکِ جوانِ انگلیسی شد. حقوقش بیشتر بود و فرصتِ سفر داشت. در فرانسه با گروهی از اقتصاددانان آشنا شد که به آن‌ها «فیزیوکرات» می‌گفتند؛ یعنی کسانی که ریشهٔ ثروت را در کشاورزی و زمین می‌دیدند.

اسمیت از آن‌ها خیلی یاد گرفت، ولی یک قدم جلوتر رفت. به نظرِ او، ریشهٔ ثروت فقط زمین نیست؛ کار است، هر نوع کاری. بعد از برگشت، حدودِ ده سال در خانهٔ مادرش نشست و کتابش را نوشت. پس «ثروت ملل» حاصلِ یک عمر مطالعه و ده سال کارِ آرام است، نه یک الهامِ ناگهانی.

کتاب ثروت ملل چه می‌گوید؟

نامِ کاملِ کتاب این است: «پژوهشی در ماهیت و علل ثروت ملل». در ۹ مارس ۱۷۷۶ در لندن منتشر شد. پرسشِ اصلی‌اش این بود: چرا بعضی کشورها ثروتمندند و بعضی فقیر؟

در زمانِ اسمیت، فکرِ غالب «مرکانتیلیسم» بود. یعنی دولت‌ها خیال می‌کردند هر چه طلا و نقرهٔ بیشتری در خزانه جمع کنند، ثروتمندترند. برای همین صادرات را تشویق می‌کردند و جلوی واردات را می‌گرفتند.

اسمیت گفت این اشتباه است. یک مثالِ ساده: خانواده‌ای را تصور کنید که همهٔ پولش را در قلک جمع می‌کند، ولی نه نانِ خوب می‌خورد، نه خانهٔ گرم دارد. آیا این خانواده ثروتمند است؟ نه. به نظرِ اسمیت، ثروتِ واقعی همان کالا و خدماتی است که مردم می‌توانند تولید و مصرف کنند.

تا اینجا گفتیم ثروت از کار می‌آید. ولی سؤالِ بعدی این است که چطور یک کشور با همان تعداد آدم، چند برابر تولید کند؟ جوابِ اسمیت دو کلمه بود.

تقسیم کار: داستانِ کارگاهِ سنجاق‌سازی

«تقسیم کار» یعنی هر کس فقط یک بخشِ کوچک از یک کار را انجام دهد و در همان بخش استاد شود. اسمیت کتابش را با مثالِ مشهورِ یک کارگاهِ سنجاق‌سازی شروع می‌کند.

به گفتهٔ او، ساختنِ یک سنجاق حدودِ ۱۸ مرحله دارد: یکی سیم را می‌کشد، یکی صافش می‌کند، یکی می‌بُرد، یکی سرش را تیز می‌کند و… در کارگاهی که دیده بود، ۱۰ کارگر با تقسیم کار روزانه بیش از ۴۸ هزار سنجاق می‌ساختند؛ یعنی هر نفر حدودِ ۴٬۸۰۰ سنجاق. اگر هر کدام تنها و از اول تا آخر کار می‌کرد، به گفتهٔ اسمیت شاید روزی ۲۰ سنجاق هم نمی‌ساخت.

مقایسهٔ تولیدِ ده کارگر با و بدونِ تقسیم کار در کارگاهِ سنجاق‌سازیِ آدام اسمیت
مثالِ مشهورِ کارگاهِ سنجاق‌سازی در «ثروت ملل»: تقسیم کار تولید را بیش از ۲۰۰ برابر کرد.

این یعنی تفاوتی بیش از ۲۰۰ برابر. همین را در نانواییِ سنگکیِ محل هم می‌بینید: یکی خمیر را چانه می‌کند، یکی در تنور می‌گذارد، یکی نان را بیرون می‌کشد و می‌فروشد. اگر یک نفر همهٔ این کارها را می‌کرد، صفِ نانوایی هیچ‌وقت تمام نمی‌شد.

اسمیت سه دلیل برای این جهش آورد: مهارت با تکرار بیشتر می‌شود، وقتِ جابه‌جاشدن بین کارها هدر نمی‌رود، و کسی که یک کار را مدام انجام می‌دهد، راهِ ساده‌ترش را پیدا می‌کند یا ابزارش را می‌سازد. پس از نظرِ او، بهره‌وری یعنی تولیدِ بیشتر با همان آدم‌ها و از دلِ تقسیم کار می‌آید.

مزیت مطلق و تجارتِ آزاد

اسمیت همین منطق را به کشورها هم کشاند. خیاطِ محل کفشش را خودش نمی‌دوزد؛ از کفاش می‌خرد. کفاش هم لباسش را از خیاط می‌خرد. هر دو برنده‌اند، چون هر کدام کاری را می‌کند که در آن بهتر است.

به این می‌گویند «مزیت مطلق»؛ یعنی کشوری که کالایی را ارزان‌تر از دیگران تولید می‌کند، بهتر است همان را بسازد و بقیه را بخرد. اسمیت مثال می‌زد که در اسکاتلند با گلخانه می‌شود انگور و شراب تولید کرد، ولی حدودِ سی برابر گران‌تر از وارد کردنش. پس قانونی که واردات را ممنوع کند، فقط مردم را فقیرتر می‌کند.

پارادوکسِ آب و الماس

اسمیت پرسشی را مطرح کرد که هنوز سرِ کلاسِ اقتصاد می‌پرسند: چرا آب که بدونِ آن زنده نمی‌مانیم، ارزان است و الماس که به کاری نمی‌آید، گران؟ او بین «ارزشِ مصرفی» (فایدهٔ یک چیز) و «ارزشِ مبادله‌ای» (آنچه بابتش می‌دهند) فرق گذاشت.

جوابِ کامل‌تر را اقتصاددان‌های بعدی با مفهومِ کمیابی و عرضه و تقاضا دادند. ولی پرسشِ اسمیت همان سؤالی است که هر سرمایه‌گذار باید بپرسد: قیمتی که بازار می‌دهد با ارزشِ واقعیِ این دارایی چقدر فاصله دارد؟ اگر این بحث برایتان جالب است، مقالهٔ ارزش ذاتی یا بازاری را هم ببینید.

چهار قاعدهٔ مالیاتِ خوب

بخشِ پنجمِ کتاب دربارهٔ دولت و مالیات است. اسمیت چهار قاعده گذاشت که هنوز در کتاب‌های مالیه نقل می‌شود:

  1. برابری: هر کس به اندازهٔ توانش مالیات بدهد.
  2. قطعیت: مقدار و زمانِ مالیات روشن باشد، نه دلبخواهِ مأمور.
  3. سهولت: وقتی گرفته شود که پرداختش برای مردم راحت‌تر است.
  4. صرفه‌جویی: هزینهٔ جمع‌کردنِ مالیات کم باشد.

پس «ثروت ملل» فقط یک کتابِ طرفداریِ بازار نیست. نقشهٔ کاملی است از اینکه ثروت از کجا می‌آید و دولت کجای این نقشه می‌ایستد.

نظریهٔ دست نامرئی چیست؟

«دستِ نامرئی» یعنی وقتی هر کس دنبالِ نفعِ خودش است، بازار طوری کارها را کنار هم می‌چیند که به نفعِ همه تمام می‌شود؛ بی‌آنکه کسی چنین قصدی داشته باشد. معروف‌ترین جملهٔ اسمیت همین را می‌گوید:

«شامِ ما از خیرخواهیِ قصاب، آبجوساز یا نانوا به دست نمی‌آید، بلکه از توجهِ آن‌ها به نفعِ خودشان.»

بیایید با مثالِ نانوا ببینیم. نانوای محل صبح زود بیدار می‌شود، نه چون عاشقِ شماست؛ چون می‌خواهد خرجِ خانه‌اش را دربیاورد. ولی نتیجه این است که نانِ تازه سرِ سفرهٔ شما می‌رسد. هیچ وزارتخانه‌ای به او نگفته چقدر نان بپزد.

زنجیرهٔ دستِ نامرئی با مثالِ نانوا: تقاضا، قیمت، تولید و نتیجه
دستِ نامرئی به زبانِ ساده: قیمت پیام می‌دهد و نفعِ شخصی، به شرطِ رقابت، به نفعِ همه تمام می‌شود.

اگر در محله تقاضا برای نانِ بربری زیاد شود، صف طولانی می‌شود و نانوا سود بیشتری می‌برد. نانوای دیگری هم می‌آید و بربری می‌پزد. کم‌کم صف کوتاه می‌شود. اینجا قیمت مثلِ یک پیام عمل می‌کند: می‌گوید کجا کمبود است و کجا اضافه. این همان سازوکاری است که در مقالهٔ اصول اقتصاد هم توضیح داده‌ایم.

چیزی که کمتر کسی می‌داند

عبارتِ «دستِ نامرئی» در کلِ «ثروت ملل» فقط یک بار آمده؛ در فصلی دربارهٔ سرمایه‌گذاری و واردات، نه در فصلی دربارهٔ قیمت. اسمیت پیش‌تر هم یک بار در «نظریهٔ احساسات اخلاقی» از آن استفاده کرده بود. این اصطلاح بعدها، در قرنِ بیستم، به نمادِ کلِ اندیشهٔ او تبدیل شد.

پس دستِ نامرئی یک قانونِ جادویی نیست که بگوید بازار همیشه درست است. یک تصویر است برای اینکه نشان دهد نظم می‌تواند بدونِ فرمانده هم پیدا شود؛ به شرطِ رقابت و قانونِ درست.

آیا آدام اسمیت طرفدارِ «لسه‌فر» مطلق بود؟

«لسه‌فر» یک عبارتِ فرانسوی است یعنی «بگذار بکنند»؛ یعنی دولت هیچ دخالتی در بازار نکند. خیلی‌ها این را به اسمیت نسبت می‌دهند. ولی خودِ او این عبارت را در کتابش به کار نبرده؛ این شعارِ فیزیوکرات‌های فرانسوی بود.

اسمیت برای دولت سه وظیفهٔ روشن می‌دید: دفاع از کشور، اجرای عدالت و ساختنِ کارهایی که از عهدهٔ یک نفر برنمی‌آید، مثلِ جاده و پل. او از آموزشِ عمومی هم دفاع می‌کرد. حتی نگران بود که کارگری که یک عمر فقط یک کارِ تکراری می‌کند، ذهنش کند شود. یعنی خودش عیبِ تقسیم کار را هم دیده بود.

تندترین هشدارهایش هم به تاجرها بود، نه به دولت. این جملهٔ او را بخوانید: «آدم‌های یک صنف به‌ندرت دورِ هم جمع می‌شوند، حتی برای تفریح، مگر آنکه حرفشان به توطئه‌ای علیهِ مردم یا ترفندی برای بالا بردنِ قیمت ختم شود.» یعنی اسمیت طرفدارِ بازار بود، ولی طرفدارِ انحصار و تبانی نه.

جدولِ زیر چند برداشتِ رایج را با آنچه خودِ اسمیت گفته کنار هم می‌گذارد.

برداشتِ رایج از آدام اسمیت در برابرِ نوشته‌های خودِ او
برداشتِ رایجآنچه اسمیت واقعاً گفت
طمع خوب استنفعِ شخصی به شرطِ رقابت و قانون مفید است؛ کتابِ اولش دربارهٔ همدلی و اخلاق است
دولت نباید هیچ دخالتی کنددفاع، عدالت، کارهای عمومی و آموزش وظیفهٔ دولت است
بازار همیشه درست قیمت می‌دهدتاجرها برای بالا بردنِ قیمت تبانی می‌کنند و باید مراقبشان بود
دستِ نامرئی اصلِ اولِ کتاب استاین عبارت فقط یک بار در «ثروت ملل» آمده
او طرفدارِ ثروتمندان بوداز مالیات به اندازهٔ توان و از دستمزدِ کافی برای کارگر دفاع می‌کرد

اسمیتِ واقعی از تصویری که در شعارها ساخته‌اند، منصف‌تر و دقیق‌تر است. پس پیش از اینکه نامِ او را برای دفاع از هر حرفی خرج کنیم، بهتر است ببینیم خودش چه گفته.

نظریهٔ احساسات اخلاقی: آدام اسمیتِ کمتر شناخته‌شده

اسمیت خودش «نظریهٔ احساسات اخلاقی» (۱۷۵۹) را مهم‌تر از «ثروت ملل» می‌دانست و تا آخرِ عمر آن را ویرایش کرد. موضوعش این است که آدم‌ها چطور درست و غلط را تشخیص می‌دهند.

جوابِ او «همدلی» است؛ یعنی توانِ اینکه خودمان را جای دیگری بگذاریم. او از یک «تماشاگرِ بی‌طرف» در درونِ هر آدم حرف می‌زند؛ صدایی که می‌پرسد: اگر یک آدمِ منصف کارِ مرا می‌دید، چه می‌گفت؟

یعنی همان کسی که از نفعِ شخصی در بازار حرف زد، پیش‌تر کتابی نوشته بود که می‌گوید آدم فقط به فکرِ خودش نیست. این دو کتاب کنارِ هم معنا پیدا می‌کنند: بازار جایی است برای آدم‌هایی که هم نفعِ خود را می‌خواهند و هم وجدان دارند.

اندیشهٔ آدام اسمیت چه ربطی به بازار سرمایه دارد؟

شاید فکر کنید این حرف‌ها فقط به درد کتاب‌های تاریخ می‌خورد. ولی چند ایدهٔ اسمیت هر روز در بورس جلوی چشمِ ماست.

۱. قیمت، پیامِ جمعیِ میلیون‌ها نفر است

وقتی در تابلوی بورس صفِ خرید سنگین می‌شود، قیمت بالا می‌رود. هیچ‌کس به خریداران نگفته که بخرند؛ هر کس به دلیلِ خودش خریده. این همان دستِ نامرئی است. ایدهٔ فرضیهٔ بازار کارا هم از همین‌جا رشد کرد: قیمت، اطلاعاتِ همه را در خودش جمع می‌کند.

۲. ولی آدم‌ها همیشه منطقی نیستند

اقتصادِ کلاسیک، یعنی مکتبی که اسمیت پایه‌اش را گذاشت، آدم را موجودی حسابگر فرض می‌کرد. اقتصاددان‌های امروزی نشان داده‌اند که ترس و طمع هم تصمیم‌های ما را می‌سازند. اگر این بحث برایتان جالب است، مقالهٔ اقتصاد رفتاری را بخوانید. جالب اینکه خودِ اسمیت هم در کتابِ اخلاقش به احساسات توجه کرده بود.

۳. هشدارِ اسمیت دربارهٔ مدیرانِ شرکت‌ها

این یکی از کاربردی‌ترین حرف‌های اسمیت برای سهام‌دار است. او دربارهٔ شرکت‌های سهامی نوشت که مدیرانشان «پولِ دیگران را اداره می‌کنند، نه پولِ خودشان»؛ پس نمی‌شود انتظار داشت با همان دقتِ صاحبِ مال از آن مراقبت کنند.

امروز به این می‌گویند «مسئلهٔ نمایندگی»؛ یعنی فاصلهٔ منافعِ مدیر با منافعِ صاحبانِ شرکت. برای همین است که در مجمعِ سالانه باید پرسید پاداشِ مدیران چقدر است، معامله با شرکت‌های وابسته چقدر است و سود چطور تقسیم می‌شود. اسمیت این را حدودِ ۲۵۰ سال پیش گفته بود.

۴. بازار آزاد هم عیب دارد

گاهی کارخانه‌ای سود می‌کند، ولی هوای شهر را آلوده می‌کند و هزینه‌اش را مردم می‌دهند. دستِ نامرئی این هزینه را نمی‌بیند. اقتصاددان‌ها به آن آثار جانبی تولید و مصرف می‌گویند و این یکی از جاهایی است که بازار به قانون نیاز دارد.

پس آدام اسمیت به سرمایه‌گذار یاد می‌دهد به قیمت احترام بگذارد، ولی چشم‌بسته به آن اعتماد نکند؛ و به مدیرانی که پولِ او را اداره می‌کنند، همیشه با دقت نگاه کند.

چه چیزی از آدام اسمیت برای زندگیِ مالیِ خودمان یاد بگیریم؟

اگر بخواهم حرف‌های اسمیت را به چند توصیهٔ عملی تبدیل کنم، این فهرست را پیشنهاد می‌کنم:

  • ثروت را با تولید بسنجید، نه با انباشتن. پولی که در قلک می‌ماند، با تورم آب می‌رود؛ دارایی‌ای که چیزی تولید می‌کند، کار می‌کند.
  • در یک کار استاد شوید. درسِ تقسیم کار برای خودِ ما هم هست: مهارتِ عمیق در یک حوزه، درآمد را بیشتر می‌کند.
  • قیمت را بخوانید. بالا و پایین شدنِ قیمت پیامی دربارهٔ کمبود و اضافه دارد.
  • مراقبِ تبانی و انحصار باشید. جایی که رقابت نیست، قیمت به نفعِ فروشنده است.
  • مدیرِ شرکت را بسنجید. پیش از خریدِ سهم، ببینید مدیران چقدر به فکرِ سهام‌دارند.

نکتهٔ آخر هم این است که اسمیت هیچ‌وقت ثروتِ بی‌اخلاق را ستایش نکرد. پس بازار را ابزار ببینیم، نه هدف.

سوالات متداول

آدام اسمیت کیست؟

آدام اسمیت فیلسوف و اقتصاددانِ اسکاتلندیِ قرنِ هجدهم بود (۱۷۲۳ تا ۱۷۹۰). او را پدرِ علمِ اقتصاد می‌دانند، چون در کتابِ ثروت ملل برای اولین بار توضیح داد که ثروت از کار، تقسیم کار و بازارِ رقابتی می‌آید.

نظریهٔ دست نامرئی چیست؟

دستِ نامرئی یعنی وقتی هر کس دنبالِ نفعِ خودش است، بازارِ رقابتی کارها را طوری کنار هم می‌گذارد که به نفعِ جامعه هم تمام شود، بی‌آنکه کسی چنین قصدی داشته باشد. قیمت در این سازوکار نقشِ پیام‌رسان را دارد.

کتاب ثروت ملل چه می‌گوید؟

ثروت ملل که در ۱۷۷۶ منتشر شد، می‌گوید ثروتِ یک کشور طلای خزانه‌اش نیست، کالا و خدماتی است که مردمش تولید می‌کنند. تقسیم کار، تجارتِ آزاد، رقابت و نقشِ محدود ولی مهمِ دولت ستون‌های اصلیِ کتاب‌اند.

چرا به آدام اسمیت پدر علم اقتصاد می‌گویند؟

چون پیش از او اقتصاد بخشی پراکنده از فلسفه و سیاست بود. اسمیت در ثروت ملل تولید، قیمت، دستمزد، سرمایه، تجارت و مالیات را در یک نظامِ منسجم کنار هم گذاشت و پایهٔ مکتبِ اقتصادِ کلاسیک را ساخت.

آیا آدام اسمیت مخالف دخالت دولت بود؟

نه به طورِ مطلق. او دفاع از کشور، اجرای عدالت، ساختنِ جاده و پل و آموزشِ عمومی را وظیفهٔ دولت می‌دانست. مخالفتِ اصلی‌اش با انحصار، تعرفه‌های سنگین و امتیازهایی بود که دولت به تاجرهای خاص می‌داد.

تقسیم کار از نظر آدام اسمیت چیست؟

تقسیم کار یعنی هر کارگر فقط یک بخشِ کوچک از کار را انجام دهد و در آن ماهر شود. به گفتهٔ اسمیت، ده کارگر در یک کارگاهِ سنجاق‌سازی با تقسیم کار روزی بیش از ۴۸ هزار سنجاق می‌ساختند، در حالی که هر کدام به‌تنهایی شاید ۲۰ تا هم نمی‌ساخت.

اندیشهٔ آدام اسمیت چه ربطی به بازار سرمایه دارد؟

قیمت در بورس، مثلِ دستِ نامرئی، از تصمیمِ هزاران خریدار و فروشنده ساخته می‌شود. اسمیت همچنین هشدار داد که مدیرانِ شرکت‌های سهامی پولِ دیگران را اداره می‌کنند و ممکن است دقتِ صاحبِ مال را نداشته باشند؛ هشداری که هنوز برای سهام‌داران کاربرد دارد.

نظریهٔ احساسات اخلاقی آدام اسمیت دربارهٔ چیست؟

این کتابِ اولِ اسمیت (۱۷۵۹) دربارهٔ این است که آدم‌ها چطور درست و غلط را تشخیص می‌دهند. پاسخِ او همدلی است، یعنی خود را جای دیگری گذاشتن، و تماشاگرِ بی‌طرفی که در درونِ هر کس داوری می‌کند.

جمع‌بندی

آدام اسمیت به ما یاد داد که ثروت از کار و تولید می‌آید، نه از انباشتنِ طلا در خزانه. نشان داد که تقسیم کار تولید را چند صد برابر می‌کند و بازارِ رقابتی، با دستِ نامرئی، کارِ میلیون‌ها نفر را هماهنگ می‌کند. ولی همین آدم از دولتِ کارآمد، آموزشِ عمومی و اخلاق دفاع کرد و دربارهٔ تبانیِ تاجرها و بی‌دقتیِ مدیران هشدار داد.

پس دفعهٔ بعد که صفِ خرید و فروشِ یک سهم را نگاه کردید، یادتان باشد که دارید دستِ نامرئیِ اسمیت را می‌بینید. و پیش از خریدِ آن سهم، سؤالِ او را هم بپرسید: کسی که پولِ من را اداره می‌کند، چقدر مراقبِ آن است؟ اگر می‌خواهید این بحث را با پایه‌های اقتصاد ادامه دهید، سراغِ مقالهٔ اقتصاد کلان و اثرش بر بورس بروید.

ادامهٔ خواندن

بعدش چه بخوانم؟