هنوز چیزی روی دستگاه شما ذخیره نشده است. هر وقت خواستید، از پابرگهٔ سایت به همین صفحه برمی‌گردید و انتخابتان را عوض می‌کنید.

با فعال‌کردن سنجش، به بهبود سایت کمک می‌کنید. این انتخاب اختیاری است و هر زمان می‌توانید آن را در تنظیمات حریم خصوصی تغییر دهید.

حامد ثقفیHamed Saghafi

تقاضا چیست؟ قانون تقاضا، منحنی عرضه و تقاضا و نقطهٔ تعادل به زبان ساده

فهرست مطالب۱۳ بخش
  1. تقاضا چیست؟ تعریف ساده با یک مثال
  2. قانون تقاضا: هرچه گران‌تر، کمتر می‌خریم
  3. عوامل مؤثر بر تقاضا کدام‌اند؟
  4. فرق تقاضا و مقدار تقاضا چیست؟
  5. عرضه چیست و قانون عرضه چه می‌گوید؟
  6. منحنی عرضه و تقاضا را چطور بخوانیم؟
  7. نقطهٔ تعادل چیست و بازار چطور به آن برمی‌گردد؟
  8. داستانِ گوجه‌فرنگی: عرضه و تقاضا در زندگیِ واقعی
  9. قیمت‌گذاری دستوری چرا صف می‌سازد؟
  10. کشش قیمتی: چقدر به قیمت حساسیم؟
  11. قانون عرضه و تقاضا در بورس
  12. عرضه و تقاضا را در تابلوی بورس کجا ببینیم؟
  13. صف خرید و صف فروش: عدم تعادلِ شدید
  14. از کجا بفهمیم تقاضا برای یک سهم بالاست؟
  15. پنج اشتباهِ رایج دربارهٔ عرضه و تقاضا
  16. چک‌لیستِ کوتاه برای تحلیلِ هر بازار با عرضه و تقاضا
  17. سوالات متداول
  18. جمع‌بندی
عرضه و تقاضا

تقاضا چیست؟ تقاضا یعنی مقدارِ کالایی که مردم در هر قیمت می‌خواهند و پولش را هم دارند که بخرند. خواستنِ تنها کافی نیست. عرضه هم یعنی مقداری که فروشنده‌ها در هر قیمت حاضرند بفروشند. وقتی تقاضا از عرضه بیشتر باشد، قیمت بالا می‌رود. وقتی عرضه بیشتر باشد، قیمت پایین می‌آید.

خیلی‌ها می‌پرسند چرا یک روز مرغ کم می‌شود و گران، و چند هفته بعد دوباره ارزان. یا چرا سهمی که دیروز صفِ خرید بود، امروز صفِ فروش است. جوابِ هر دو همین دو کلمه است: عرضه و تقاضا. بیایید قدم‌به‌قدم و با مثال‌هایی از زندگیِ خودمان بازش کنیم.

تقاضا چیست؟ تعریف ساده با یک مثال

فرض کنید مادربزرگی دلش می‌خواهد برای نوه‌اش دوچرخه بخرد. اگر پولش را داشته باشد و برود بخرد، این «تقاضا» است. اگر فقط دلش بخواهد و پولی در کار نباشد، این آرزوست، نه تقاضا. اقتصاددان‌ها به این می‌گویند تقاضای مؤثر؛ یعنی خواستن به‌علاوهٔ توانِ پرداخت.

پس تقاضا سه جزء دارد:

  • خواستن: خریدار واقعاً آن کالا را می‌خواهد.
  • توانِ پرداخت: پولش را دارد.
  • قیمت و زمانِ مشخص: تقاضا همیشه دربارهٔ یک قیمت و یک بازهٔ زمانی است. مثلاً «در این قیمت، هفته‌ای دو کیلو سیب».

تقاضا با «نیاز» هم فرق دارد. همه به دارو نیاز دارند، ولی تقاضا فقط از کسی ثبت می‌شود که در آن قیمت دارو را می‌خرد. برای همین است که گاهی نیاز زیاد است ولی بازار کساد است: مردم می‌خواهند، اما جیب‌شان اجازه نمی‌دهد.

پس هر وقت شنیدید «تقاضا زیاد شده»، یعنی آدم‌های بیشتری حاضرند پول بدهند، نه فقط اینکه آدم‌های بیشتری دلشان می‌خواهد.

قانون تقاضا: هرچه گران‌تر، کمتر می‌خریم

قانون تقاضا می‌گوید اگر بقیهٔ چیزها ثابت بمانند، با بالا رفتنِ قیمتِ یک کالا، مردم کمترش را می‌خرند و با پایین آمدنِ قیمت، بیشترش را. یعنی قیمت و مقدارِ خرید رابطهٔ معکوس دارند.

این را همه با پوست و گوشت تجربه کرده‌ایم. وقتی گوشت قرمز گران می‌شود، خیلی از خانواده‌ها هفته‌ای یک بار می‌خرند، نه دو بار. یا به‌جایش مرغ و حبوبات می‌گذارند سرِ سفره. کسی دستور نداده؛ جیب خودش تصمیم گرفته.

چرا این‌طور است؟ دو دلیلِ ساده دارد:

  1. جانشین پیدا می‌کنیم. اگر کره گران شود، بعضی‌ها سراغِ مارگارین یا روغن می‌روند. به این کالاها می‌گویند کالای جانشین؛ یعنی کالایی که می‌تواند جای دیگری را بگیرد.
  2. پول‌مان کم‌ارزش‌تر می‌شود. با همان حقوقِ ماهانه، وقتی یک قلم گران‌تر شد، کمتر می‌توانیم بخریم. انگار درآمدمان کم شده باشد.

البته استثنا هم هست. کالاهایی مثل جواهرِ خیلی گران یا کالاهای اساسیِ خانوارهای خیلی کم‌درآمد گاهی با گران شدن، بیشتر خریده می‌شوند. این‌ها را در مقالهٔ کالای گیفن و کالای وبلن توضیح داده‌ایم. ولی برای بیشترِ کالاهای زندگیِ روزمره، قانون تقاضا برقرار است.

پس قاعدهٔ اصلی یادتان بماند: گران‌تر، یعنی کمتر خریدن.

عوامل مؤثر بر تقاضا کدام‌اند؟

قیمتِ خودِ کالا مهم‌ترین عامل است، ولی تنها عامل نیست. هفت عاملِ اصلی که تقاضا را بالا و پایین می‌برند این‌هاست:

  1. قیمتِ خودِ کالا. همان قانون تقاضا. ارزان‌تر شود، بیشتر می‌خرند.
  2. درآمد مصرف‌کننده. حقوق که بالا برود، معمولاً بیشتر می‌خریم: لباسِ نو، سفر، غذای بیرون. به این کالاها «کالای عادی» می‌گویند. ولی بعضی کالاها برعکس‌اند. با بیشتر شدنِ درآمد، کمتر خریده می‌شوند، چون مردم سراغِ جنسِ بهتر می‌روند. مثلاً کسی که درآمدش بیشتر شده، کمتر سوارِ اتوبوس می‌شود و بیشتر تاکسی می‌گیرد. به این‌ها «کالای پست» می‌گویند.
  3. قیمتِ کالاهای جانشین. اگر گوشت قرمز گران شود، تقاضای مرغ بالا می‌رود، حتی اگر قیمتِ خودِ مرغ تکان نخورده باشد.
  4. قیمتِ کالاهای مکمل. کالای مکمل یعنی کالایی که با دیگری با هم مصرف می‌شود: چای و قند، خودرو و بنزین. اگر بنزین خیلی گران شود، تقاضای خودروهای پرمصرف پایین می‌آید.
  5. سلیقه و مُد. یک لباس یا یک خوراکی که مُد می‌شود، بدونِ هیچ تغییری در قیمت، مشتریِ بیشتری پیدا می‌کند.
  6. انتظار از قیمتِ آینده. این در ایران شاید از همه قوی‌تر باشد. اگر مردم فکر کنند فردا چیزی گران می‌شود، امروز بیشتر می‌خرند.
  7. تعداد خریداران و فصل. شهری که جمعیتش زیاد می‌شود، تقاضای خانه‌اش هم بالا می‌رود. فصل هم مهم است: تقاضای اجاره در تابستان، که فصلِ اسباب‌کشی است، بیشتر است. تقاضای سکه و آجیل هم نزدیکِ عید بالا می‌رود.

بیایید عاملِ ششم را با مثالِ بنزین ببینیم. فرض کنید شب خبری پخش شود که از فردا بنزین گران می‌شود. چه اتفاقی می‌افتد؟ همان شب جلوی پمپ‌بنزین‌ها صفِ طولانی می‌بندد. نه مسیرِ سفرها عوض شده، نه ماشین‌ها بیشتر شده‌اند. فقط انتظار عوض شده و همین تقاضای امروز را بالا برده است.

برعکسش هم پیش می‌آید. اوایلِ اردیبهشت، گوجه‌سبزِ نوبرانه را گران می‌فروشند. خیلی‌ها نمی‌خرند و صبر می‌کنند. چرا؟ چون می‌دانند چند هفتهٔ دیگر بازار پر از گوجه‌سبز می‌شود و ارزان‌تر. انتظارِ ارزانی، تقاضای امروز را پایین آورده است.

پس وقتی می‌خواهید بفهمید چرا تقاضای چیزی عوض شده، فقط به قیمتش نگاه نکنید. این هفت عامل را یکی‌یکی از ذهن بگذرانید.

فرق تقاضا و مقدار تقاضا چیست؟

این دو اسم شبیه‌اند، ولی دو اتفاقِ کاملاً متفاوت را نشان می‌دهند. بیشترِ اشتباه‌ها هم از قاطی کردنِ همین دو تا شروع می‌شود.

  • مقدار تقاضا یعنی چقدر از یک کالا را در یک قیمتِ مشخص می‌خرند. اگر فقط قیمت عوض شود، فقط مقدار تقاضا عوض می‌شود. روی نمودار، ما روی همان منحنی بالا و پایین می‌رویم.
  • تقاضا یعنی کلِ رابطهٔ قیمت و مقدار؛ یعنی جوابِ این پرسش که «در هر قیمتی، چقدر می‌خرند؟». اگر یکی از عواملِ غیرقیمتی، مثل درآمد یا انتظار، عوض شود، خودِ تقاضا عوض می‌شود. روی نمودار، کلِ منحنی به چپ یا راست می‌رود. به این می‌گویند انتقال منحنی.
مقایسهٔ حرکت روی منحنی تقاضا با جابه‌جایی کل منحنی تقاضا
تغییرِ قیمت ما را روی همان منحنی جابه‌جا می‌کند؛ تغییرِ درآمد یا انتظار، کلِ منحنی تقاضا را جابه‌جا می‌کند.

یک مثالِ ساده: قیمتِ نان ارزان‌تر شده و شما به‌جای دو نان، سه نان می‌خرید. این «تغییر در مقدار تقاضا» است. ولی اگر مهمان برایتان آمده و در همان قیمتِ قبلی، به‌جای دو نان، پنج نان می‌خرید، این «تغییر در تقاضا» است. قیمت همان است؛ چیزِ دیگری عوض شده.

تغییر در مقدار تقاضا در برابر تغییر در تقاضا
ویژگیتغییر در مقدار تقاضاتغییر در تقاضا
علتفقط قیمتِ خودِ کالا عوض شدهدرآمد، سلیقه، انتظار، قیمتِ جانشین یا مکمل یا تعداد خریداران عوض شده
روی نمودارحرکت روی همان منحنیکلِ منحنی به راست (بیشتر) یا چپ (کمتر) می‌رود
مثالپوشاک حراج شده و بیشتر می‌خریدحقوق‌تان زیاد شده و در همان قیمت بیشتر می‌خرید
اثر بر قیمتِ بازارنتیجهٔ تغییرِ قیمت است، نه علتشقیمت و مقدارِ تعادلیِ تازه می‌سازد

جدول را این‌طور خلاصه کنید: اگر علتِ ماجرا خودِ قیمت است، روی منحنی حرکت کرده‌اید. اگر علت چیزِ دیگری است، منحنی جابه‌جا شده است.

عرضه چیست و قانون عرضه چه می‌گوید؟

آن طرفِ بازار، فروشنده‌ها ایستاده‌اند. عرضه یعنی مقدارِ کالایی که تولیدکننده‌ها و فروشنده‌ها در هر قیمت حاضرند بفروشند.

قانون عرضه درست برعکسِ قانون تقاضاست: هرچه قیمت بالاتر باشد، فروشنده‌ها بیشتر می‌فروشند. منطقش ساده است. اگر قیمتِ گوجه بالا برود، کشاورزِ بیشتری سالِ بعد گوجه می‌کارد و باغ‌دار انبارش را زودتر خالی می‌کند. سود که بیشتر شود، دستِ فروشنده بازتر می‌شود.

عواملی که عرضه را بالا و پایین می‌برند، جدا از قیمتِ خودِ کالا، این‌هاست:

  • هزینهٔ تولید: مواد اولیه، دستمزد، اجارهٔ کارگاه و قیمتِ انرژی. اگر گران شوند، عرضه کم می‌شود.
  • فناوری: دستگاهِ تازه که تولید را ارزان‌تر کند، عرضه را زیاد می‌کند.
  • تعداد تولیدکننده‌ها: رقیبِ بیشتر، یعنی جنسِ بیشتر در بازار.
  • سیاست‌های دولت: یارانه، مالیات، تعرفه و ممنوعیتِ صادرات یا واردات.
  • آب‌وهوا و فصل: خشکسالی یا سرمای بی‌موقع، عرضهٔ محصولاتِ کشاورزی را کم می‌کند.

پس عرضه هم مثلِ تقاضا یک منحنی دارد، با این فرق که رو به بالا می‌رود: قیمت بالاتر، فروشِ بیشتر.

منحنی عرضه و تقاضا را چطور بخوانیم؟

منحنی عرضه و تقاضا یک نمودار است. محورِ عمودی قیمت را نشان می‌دهد و محورِ افقی مقدارِ کالا را. منحنی تقاضا از بالا و چپ به پایین و راست می‌آید، چون با ارزان شدن، بیشتر می‌خرند. منحنی عرضه از پایین و چپ به بالا و راست می‌رود، چون با گران شدن، بیشتر می‌فروشند.

نقطه تعادل در بازار، به قسمتی گفته می‌شود که منحنی عرضه و تقاضا یکدیگر را قطع می‌کنند.
نقطهٔ تعادلِ بازار جایی است که دو منحنی عرضه و تقاضا یکدیگر را قطع می‌کنند.

بیایید با یک جدولِ فرضی، همین نمودار را به زبانِ عدد ببینیم. فرض کنید بازارِ یک کالا در محله این‌طور است (عددها فقط مثال‌اند):

مثالِ فرضی: عرضه و تقاضای یک کالا در قیمت‌های مختلف
قیمت (هزار تومان)مقدار تقاضامقدار عرضهوضعیت بازار
۱۰۷۰۳۰کمبود ۴۰ واحد؛ فشار برای گران شدن
۲۰۶۰۴۰کمبود ۲۰ واحد
۳۰۵۰۵۰تعادل: قیمتِ تعادلی ۳۰ و مقدارِ تعادلی ۵۰
۴۰۴۰۶۰مازاد عرضه ۲۰ واحد
۵۰۳۰۷۰مازاد عرضه ۴۰ واحد؛ فشار برای ارزان شدن

اگر این نقطه‌ها را روی کاغذ ببرید، دو منحنی در قیمتِ ۳۰ هزار تومان به هم می‌رسند. در همین قیمت، هر کس می‌خواهد بخرد جنس پیدا می‌کند و هر کس می‌خواهد بفروشد مشتری دارد.

نقطهٔ تعادل چیست و بازار چطور به آن برمی‌گردد؟

نقطهٔ تعادل جایی است که مقدارِ تقاضا با مقدارِ عرضه برابر می‌شود. قیمتِ آن نقطه را «قیمتِ تعادلی» می‌گویند. بازار مثلِ آبِ یک ظرف است که اگر تکانش بدهید، کمی بالا و پایین می‌رود و دوباره آرام می‌گیرد.

در جدولِ بالا ببینیم چه اتفاقی می‌افتد:

  1. اگر قیمت ۱۰ هزار تومان باشد: ۷۰ نفر می‌خواهند بخرند ولی فقط ۳۰ واحد جنس هست. ۴۰ نفر دست‌خالی می‌مانند. بعضی‌شان می‌گویند «من بیشتر می‌دهم». فروشنده هم می‌فهمد می‌تواند گران‌تر بفروشد. قیمت بالا می‌رود.
  2. اگر قیمت ۵۰ هزار تومان باشد: ۷۰ واحد جنس در مغازه‌هاست ولی فقط ۳۰ نفر خریدارند. به این می‌گویند مازاد عرضه؛ یعنی جنسی که روی دستِ فروشنده می‌ماند. فروشنده برای اینکه جنسش نماند، تخفیف می‌دهد. قیمت پایین می‌آید.
  3. در قیمتِ ۳۰ هزار تومان: نه کسی دست‌خالی می‌ماند، نه جنسی روی دست. فشاری برای تغییر نیست.

حالا اگر یکی از منحنی‌ها جابه‌جا شود، تعادلِ تازه‌ای ساخته می‌شود. جدولِ زیر چند رویدادِ رایج و اثرشان را نشان می‌دهد:

اثر چند رویدادِ رایج بر منحنی عرضه و تقاضا
رویدادکدام منحنی جابه‌جا می‌شود؟اثر بر قیمتِ تعادلی
بیشتر شدنِ درآمد مصرف‌کننده (برای کالای عادی)تقاضا به راستبالا می‌رود
انتظارِ گران شدنِ کالا در آیندهتقاضا به راستبالا می‌رود
گران شدنِ کالای جانشینتقاضا به راستبالا می‌رود
گران شدنِ مواد اولیه و هزینهٔ تولیدعرضه به چپبالا می‌رود
ورودِ تولیدکنندهٔ تازه یا فناوریِ ارزان‌ترعرضه به راستپایین می‌آید
ممنوعیتِ صادراتعرضهٔ داخلی به راستپایین می‌آید

پس اگر خبری شنیدید، اول بپرسید: «این خبر خریدارها را عوض می‌کند یا فروشنده‌ها را؟» نصفِ تحلیل همین است.

داستانِ گوجه‌فرنگی: عرضه و تقاضا در زندگیِ واقعی

چند سال پیش، خبرِ گرانیِ گوجه‌فرنگی همهٔ رسانه‌ها را پر کرده بود. در مغازه‌ها گوجه کم پیدا می‌شد و اگر هم بود، گران‌تر از همیشه. پشتش هم قیمتِ رب بالا رفت، چون گوجه مادهٔ اولیهٔ رب است. یعنی هزینهٔ تولیدِ رب بالا رفت و عرضه‌اش کم شد.

بعد صادراتِ گوجه‌فرنگی ممنوع شد. گوجه‌ای که قرار بود از مرز برود، در بازارِ داخل ماند. عرضه زیاد شد و قیمت کم‌کم پایین آمد. نه کسی به گوجه دستور داد ارزان شود، نه مردم یک‌شبه سلیقه‌شان عوض شد. فقط منحنی عرضه به راست رفت.

پس دفعهٔ بعد که قیمتِ یک خوراکی یک‌باره بالا رفت، دنبالِ تغییر در یکی از دو طرف بگردید: یا خریدار بیشتر شده، یا جنس کمتر.

قیمت‌گذاری دستوری چرا صف می‌سازد؟

این بخش برای ما ایرانی‌ها خیلی آشناست. فرض کنید قیمتِ یک کالا با دستور، پایین‌تر از قیمتِ تعادلی نگه داشته شود. به جدولِ بالا برگردید: در قیمتِ ۱۰ هزار تومان، ۷۰ نفر می‌خواهند و ۳۰ واحد جنس هست.

آن ۴۰ نفرِ اضافه کجا می‌روند؟ صف می‌بندند. یا قرعه‌کشی می‌شود. یا بازارِ دوم درست می‌شود که همان جنس را با قیمتِ بالاتر می‌فروشد. صفِ مرغِ دولتی یا فاصلهٔ قیمتِ کارخانه و بازارِ بعضی خودروها، همه از همین جنس‌اند. قیمتِ کاغذی پایین است، ولی بیشتر مردم جنس را با قیمتِ کاغذی پیدا نمی‌کنند.

منظورم این نیست که هر قیمت‌گذاری‌ای بد است. فقط این است که اگر قیمت پایین‌تر از تعادل نگه داشته شود و عرضه زیاد نشود، کمبود یک جای دیگر خودش را نشان می‌دهد. پس هر جا صف دیدید، به احتمالِ زیاد قیمت با تعادل فاصله دارد.

کشش قیمتی: چقدر به قیمت حساسیم؟

قانون تقاضا می‌گوید با گران شدن کمتر می‌خریم. ولی چقدر کمتر؟ جوابِ این پرسش اسمش کشش قیمتی است؛ یعنی مقدارِ خرید در برابرِ تغییرِ قیمت چقدر کش می‌آید.

  • کالای کم‌کشش: مثلِ نان، داروی ضروری یا قبضِ برق. گران هم که شود، مقدارِ خرید خیلی کم نمی‌شود، چون جایگزینی نداریم.
  • کالای پرکشش: مثلِ سفرِ تفریحی، لباسِ مارک یا غذای رستوران. کمی گران شود، خیلی‌ها کنار می‌کشند.

یک مثالِ عددیِ ساده: اگر قیمتِ یک کالا ۱۰٪ بالا برود و فروشش فقط ۲٪ کم شود، کم‌کشش است. اگر فروشش ۲۵٪ کم شود، پرکشش است. این موضوع را در مقالهٔ کشش قیمتی تقاضا مفصل توضیح داده‌ایم. اینکه کشش چطور روی سودِ شرکت‌ها اثر می‌گذارد هم در مقالهٔ کشش قیمت و اثر تورم بر سود سهم آمده است.

پس شرکتی که کالای کم‌کشش می‌فروشد، راحت‌تر می‌تواند تورم را به قیمت اضافه کند. این برای سهامدار نکتهٔ مهمی است.

قانون عرضه و تقاضا در بورس

بورس هم یک بازار است، فقط به‌جای گوجه و نان، سهم معامله می‌شود. قیمتِ هر سهم در هر لحظه از برخوردِ خریدارها و فروشنده‌ها ساخته می‌شود. اگر خریدارها بیشتر و مشتاق‌تر باشند، قیمت بالا می‌رود. اگر فروشنده‌ها بیشتر باشند، پایین می‌آید.

چه چیزهایی تقاضای یک سهم را عوض می‌کند؟ همان عامل‌هایی که دیدیم، با لباسِ بورسی:

  • خبرِ سود و فروش: گزارشِ خوبِ یک شرکت، مثلِ «مُد شدنِ» یک کالا، تقاضا را بالا می‌برد.
  • نرخ سودِ بانکی: اگر سودِ سپرده بالا برود، خیلی‌ها پول‌شان را به بانک می‌برند و تقاضای سهام کم می‌شود. سپرده اینجا مثلِ یک کالای جانشین است. ببینید نرخ بهره چطور بر بورس اثر می‌گذارد.
  • انتظار از آینده: انتظارِ تورم یا گرانیِ دلار، تقاضای سهمِ شرکت‌های صادراتی را بالا می‌برد. دربارهٔ رابطهٔ تورم و دارایی‌ها در مقالهٔ تورم چیست نوشته‌ایم.
  • ورود و خروجِ پول: وقتی پولِ تازه وارد بازار می‌شود، تعدادِ خریداران زیاد می‌شود.

عرضه در بورس هم دو منبع دارد: شرکت‌هایی که برای گرفتنِ سرمایه سهمِ تازه می‌فروشند، و سهامدارانی که سهمی را که دارند می‌فروشند.

عرضه و تقاضا را در تابلوی بورس کجا ببینیم؟

هر سهم یک تابلو دارد که در سایت TSETMC یا سامانهٔ معاملاتیِ کارگزاری دیده می‌شود. در بخشِ «سفارش‌ها»، یک طرف قیمت‌هایی است که خریدارها پیشنهاد داده‌اند (تقاضا) و طرفِ دیگر قیمت‌هایی که فروشنده‌ها خواسته‌اند (عرضه). هر وقت این دو قیمت به هم برسند، معامله انجام می‌شود.

در تابلوی معاملاتی هر سهم در سایت tsetmc.com می‌شود میزان عرضه و تقاضای موجود برای آن را دید.
در تابلوی معاملاتیِ هر سهم در سایت tsetmc.com می‌توان عرضه و تقاضای موجود برای آن سهم را دید.

در تصویرِ بالا، بهترین قیمتِ خرید ۲۰٬۶۰۰ ریال است و بهترین قیمتِ فروش ۲۰٬۶۲۰ ریال؛ یعنی به تومان، ۲٬۰۶۰ و ۲٬۰۶۲ تومان. این دو هنوز به هم نرسیده‌اند. معامله وقتی انجام می‌شود که یکی کوتاه بیاید: یا خریدار ۲ تومان بیشتر بدهد، یا فروشنده ۲ تومان کمتر بگیرد. اگر بخواهید این بخش از تابلو را دقیق‌تر بخوانید، مقالهٔ نمودار عمق بازار را ببینید.

صف خرید و صف فروش: عدم تعادلِ شدید

بورسِ ایران برای هر روز یک سقف و کفِ قیمت دارد که به آن «دامنهٔ نوسان» می‌گویند. یعنی قیمتِ هر سهم در یک روز نمی‌تواند از حدِ مشخصی بیشتر بالا یا پایین برود. این همان قیمت‌گذاریِ دستوریِ کوچکی است که بالاتر دیدیم.

حالا فرض کنید خبرِ خیلی خوبی از یک شرکت پخش شود. خریدارها زیادند و سهامدارها دیگر نمی‌خواهند در این قیمت بفروشند. قیمت تا سقفِ روز بالا می‌رود و باز هم خریدار مانده است. نتیجه؟ صف خرید تشکیل می‌شود. این صف ممکن است چند روز بماند، تا قیمت آن‌قدر بالا برود که فروشنده‌ها راضی شوند یا خریدارها دیگر سهم را ارزان نبینند.

صفِ فروش برعکسش است. خبرِ بد، یا قیمتی که خیلی بالاتر از ارزش ذاتی رفته، فروشنده‌ها را زیاد می‌کند. قیمت تا کفِ روز پایین می‌آید و باز فروشنده مانده است. این ادامه دارد تا قیمت به جایی برسد که دوباره برای خریدارها جذاب شود. گاهی هم بازار در هیجان از ارزشِ ذاتی پایین‌تر می‌رود و همین، فرصتِ خرید می‌سازد.

پس صف در بورس همان صفِ مرغ است، با این فرق که دامنهٔ نوسان هر روز کمی بازتر می‌شود تا قیمت بالاخره به تعادل برسد.

از کجا بفهمیم تقاضا برای یک سهم بالاست؟

چند نشانهٔ ساده در تابلو هست که می‌شود به آن نگاه کرد:

  • حجمِ معاملات بیشتر از میانگین: اگر حجمِ امروز خیلی بیشتر از میانگینِ روزهای قبل باشد و قیمت هم بالا برود، معمولاً تقاضا قوی است.
  • قدرتِ خریدار: اگر سرانهٔ خریدِ هر خریدار از سرانهٔ فروشِ هر فروشنده بیشتر باشد، یعنی خریدارها پولِ بیشتری آورده‌اند.
  • بسته شدن نزدیکِ بالای روز: سهمی که در پایانِ روز نزدیکِ بیشترین قیمتش بسته شود، نشان می‌دهد خریدارها تا آخر کوتاه نیامده‌اند.

البته این‌ها نشانه‌اند، نه پیشگویی. یک خریدارِ بزرگ می‌تواند برای مدتی تعادل را به هم بزند. پس این نشانه‌ها را کنارِ وضعیتِ خودِ شرکت ببینید، نه به‌جایش. اگر می‌خواهید از همین منطق در تحلیلِ نمودار استفاده کنید، مقالهٔ پرایس اکشن عرضه و تقاضا را بخوانید.

پنج اشتباهِ رایج دربارهٔ عرضه و تقاضا

این‌ها اشتباه‌هایی است که حتی در بحث‌های جدی هم زیاد شنیده می‌شود:

  1. قاطی کردنِ تقاضا و مقدار تقاضا. «قیمت بالا رفت، پس تقاضا کم شد» دقیق نیست. مقدار تقاضا کم شده؛ خودِ تقاضا شاید همان باشد.
  2. یکی دانستنِ نیاز و تقاضا. نیاز بدونِ پول، قیمت را بالا نمی‌برد.
  3. فراموش کردنِ انتظار. در اقتصادِ تورمی، انتظارِ گرانی گاهی از خودِ کمبود هم قوی‌تر است. خیلی وقت‌ها خریدِ هجومی، کمبود را می‌سازد.
  4. دیدنِ فقط یک طرف. گران شدن همیشه یعنی تقاضای بیشتر نیست. شاید عرضه کم شده باشد. اول بپرسید کدام طرف عوض شده.
  5. اینکه فکر کنیم بازار همیشه فوراً به تعادل می‌رسد. در واقعیت، بازار گاهی هفته‌ها یا ماه‌ها طول می‌کشد تا آرام بگیرد. در این مدت، قیمت می‌تواند از تعادل دور شود.

پس پیش از هر تحلیلی، یک جملهٔ ساده بگویید: «چه چیزی عوض شد، و خریدار را عوض کرد یا فروشنده را؟»

چک‌لیستِ کوتاه برای تحلیلِ هر بازار با عرضه و تقاضا

این چهار پرسش را برای هر بازاری، از خانه و خودرو تا سهام، می‌توانید به کار ببرید:

  • آیا فقط قیمت عوض شده (حرکت روی منحنی) یا یک عاملِ دیگر (انتقال منحنی)؟
  • این تغییر طرفِ خریدار را عوض کرده یا طرفِ فروشنده را؟
  • آیا قیمت آزاد است یا سقف و کفِ دستوری دارد؟ اگر دارد، دنبالِ صف یا بازارِ دوم بگردید.
  • کالا کم‌کشش است یا پرکشش؟ یعنی مردم با گران شدن، واقعاً کمتر می‌خرند یا نه؟

اگر دوست دارید پایه‌های اقتصاد را مرتب‌تر بخوانید، مقالهٔ اصول اقتصاد نقطهٔ شروعِ خوبی است.

سوالات متداول

تقاضا چیست؟

تقاضا یعنی مقدارِ کالا یا خدمتی که خریداران در هر قیمت و در یک دورهٔ زمانیِ مشخص می‌خواهند بخرند و پولش را هم دارند. خواستنِ بدونِ توانِ پرداخت، تقاضا به حساب نمی‌آید؛ به همین دلیل به آن تقاضای مؤثر هم می‌گویند.

قانون تقاضا چه می‌گوید؟

قانون تقاضا می‌گوید اگر بقیهٔ عوامل ثابت بمانند، با بالا رفتنِ قیمتِ یک کالا مقدارِ خریدش کم می‌شود و با پایین آمدنِ قیمت بیشتر می‌شود. برای همین منحنی تقاضا رو به پایین است.

عوامل مؤثر بر تقاضا کدام‌اند؟

مهم‌ترین عوامل عبارت‌اند از قیمتِ خودِ کالا، درآمد مصرف‌کننده، قیمتِ کالاهای جانشین و مکمل، سلیقه و مُد، انتظار از قیمتِ آینده، تعداد خریداران و فصل. جز قیمتِ خودِ کالا، بقیه کلِ منحنی تقاضا را جابه‌جا می‌کنند.

فرق تقاضا و مقدار تقاضا چیست؟

مقدار تقاضا یعنی چقدر در یک قیمتِ مشخص می‌خرند و با تغییرِ قیمت، روی همان منحنی عوض می‌شود. تقاضا کلِ رابطهٔ قیمت و مقدار است و وقتی عواملی مثل درآمد یا انتظار عوض شوند، کلِ منحنی به چپ یا راست می‌رود.

منحنی عرضه و تقاضا چیست؟

نموداری است که محورِ عمودی‌اش قیمت و محورِ افقی‌اش مقدار است. منحنی تقاضا رو به پایین و منحنی عرضه رو به بالاست. جایی که این دو هم را قطع می‌کنند، قیمت و مقدارِ تعادلیِ بازار را نشان می‌دهد.

نقطه تعادل بازار چیست؟

نقطه‌ای است که در آن مقدارِ عرضه با مقدارِ تقاضا برابر است. اگر قیمت پایین‌تر از آن باشد کمبود پیش می‌آید و قیمت بالا می‌رود؛ اگر بالاتر باشد مازاد عرضه پیش می‌آید و قیمت پایین می‌آید تا بازار به همین نقطه برگردد.

مازاد عرضه یعنی چه؟

مازاد عرضه یعنی در یک قیمتِ مشخص، جنسی که فروشنده‌ها می‌خواهند بفروشند از خریدی که مردم می‌خواهند بکنند بیشتر است. جنس روی دستِ فروشنده می‌ماند و معمولاً با تخفیف، قیمت پایین می‌آید.

قانون عرضه و تقاضا در بورس چگونه عمل می‌کند؟

اگر تقاضای خریدِ یک سهم از عرضه‌اش بیشتر باشد قیمت بالا می‌رود و در حالتِ شدید صف خرید تشکیل می‌شود. اگر فروشنده‌ها بیشتر باشند قیمت پایین می‌آید و ممکن است صف فروش بسته شود. دامنهٔ نوسانِ روزانه باعث می‌شود رسیدن به تعادل چند روز طول بکشد.

جمع‌بندی

تقاضا یعنی خواستن به‌علاوهٔ توانِ پرداخت، در یک قیمتِ مشخص. قانون تقاضا می‌گوید گران‌تر، یعنی کمتر خریدن. قیمتِ بازار هم از جایی درمی‌آید که منحنی عرضه و تقاضا همدیگر را قطع می‌کنند. هر وقت قیمتِ چیزی تکان خورد، چه نان باشد، چه اجاره و چه یک سهم، اول بپرسید کدام طرف عوض شده: خریدار یا فروشنده.

پس اگر فقط یک چیز از این نوشته یادتان بماند، همین باشد: قیمت را نه خوش‌بینی می‌سازد، نه بدبینی. قیمت را برخوردِ آدم‌هایی می‌سازد که پول می‌دهند و آدم‌هایی که جنس می‌دهند.

نویسنده

فائزه حیدری

۱۱۴ نوشته دربارهٔ آموزش بورس و تحلیل بنیادی

به‌عنوان یک کارشناس ارشد مالی، برای من پول و مدیریت سرمایه بسیار جذاب است. از این جهت که بتوانم براساس مطلوبیت‌های خودم تصمیم بگیرم، نه براساس موجودی حساب بانکی‌ام.

همهٔ نوشته‌های فائزه حیدری
برای یادگیری با ترتیبدورهٔ ویژهٔ ورود به بورسبرای کسانی که می‌خواهند خرید و فروش سهام، انتخاب سهم و ورود اصولی به بورس را از پایه یاد بگیرند.۱۳ ساعت · ۵ جلسهجزئیات دوره

ادامهٔ خواندن

بعدش چه بخوانم؟

دیدگاه‌ها

    ۱ دیدگاهِ پیشین

    1. ناشناس ·

      چرا؟