هنوز چیزی روی دستگاه شما ذخیره نشده است. هر وقت خواستید، از پابرگهٔ سایت به همین صفحه برمی‌گردید و انتخابتان را عوض می‌کنید.

با فعال‌کردن سنجش، به بهبود سایت کمک می‌کنید. این انتخاب اختیاری است و هر زمان می‌توانید آن را در تنظیمات حریم خصوصی تغییر دهید.

حامد ثقفیHamed Saghafi

مکتب کلاسیک اقتصاد چیست؟ اصول، اندیشمندان، جان استوارت میل و نقدها

فهرست مطالب۱۲ بخش
  1. مکتب کلاسیک اقتصاد چیست؟
  2. چرا به آن «کلاسیک» می‌گویند؟
  3. این مکتب در چه روزگاری به دنیا آمد؟
  4. اصول مکتب کلاسیک اقتصاد به زبان ساده
  5. مهم‌ترین اقتصاددانان کلاسیک چه کسانی بودند؟
  6. آدام اسمیت؛ ثروت ملل و دست نامرئی
  7. دیوید ریکاردو؛ مزیت نسبی و نظریهٔ رانت
  8. توماس مالتوس؛ جمعیت و هشدارِ کمبودِ تقاضا
  9. ژان‌باتیست سِی؛ قانون بازارها
  10. جان استوارت میل؛ آخرین کلاسیکِ بزرگ
  11. میل چه چیزی به مکتب کلاسیک اضافه کرد؟
  12. آثار مهم جان استوارت میل
  13. نظریه‌های کلیدیِ اقتصاد کلاسیک به زبان ساده
  14. قانون سی و تعادلِ خودکار
  15. نظریهٔ ارزش کار
  16. نظریهٔ مقداری پول
  17. نظریهٔ جمعیت و قانونِ آهنینِ دستمزد
  18. نقدهای مکتب کلاسیک
  19. فرق مکتب کلاسیک و کینزی چیست؟
  20. کلاسیک، نئوکلاسیک و کلاسیکِ جدید: فرقشان چیست؟
  21. پنج اشتباهِ رایج دربارهٔ مکتب کلاسیک
  22. مکتب کلاسیک برای سرمایه‌گذارِ ایرانی چه درسی دارد؟
  23. سوالات متداول
  24. جمع‌بندی
مکتب کلاسیک اقتصاد چیست؟ اصول، اندیشمندان، جان استوارت میل و نقدها

چرا وقتی دولت قیمتِ چیزی را دستوری پایین نگه می‌دارد، آن کالا کمیاب می‌شود؟ جوابِ این پرسش را اولین بار مکتب کلاسیک اقتصاد داد. مکتب کلاسیک اولین مکتبِ منسجمِ علمِ اقتصاد است که با کتابِ «ثروت ملل» آدام اسمیت در ۱۷۷۶ شروع شد. حرفِ اصلی‌اش ساده است: اگر دولت کمتر دخالت کند، بازارِ آزاد خودش کارها را سامان می‌دهد و ثروت از کار و تولید می‌آید.

بیش از بیست سال است که در بازار سرمایه کار می‌کنم. هنوز هم هر بحثی دربارهٔ قیمتِ دستوری، چاپِ پول یا تورم، دیر یا زود به همین چند ایدهٔ قدیمی برمی‌گردد. بیایید با هم قدم‌به‌قدم ببینیم این مکتب چه می‌گفت، چه کسانی آن را ساختند، کجا اشتباه کرد و امروز به کارِ ما چه می‌آید. اگر با پایه‌های اقتصاد آشنا نیستید، اول اصول علم اقتصاد را ببینید.

مکتب کلاسیک اقتصاد چیست؟

جوابِ کوتاه: مکتب کلاسیک اقتصاد یعنی گروهی از اقتصاددانان، بیشترشان انگلیسی و اسکاتلندی، که از ۱۷۷۶ تا حدودِ ۱۸۷۰ اولین نقشهٔ علمی را برای فهمِ قیمت، دستمزد، سود و تجارت کشیدند. آن روزها به این علم «اقتصاد سیاسی» می‌گفتند.

پرسشِ اصلیِ آن‌ها این بود: ثروتِ یک کشور از کجا می‌آید و چطور بیشتر می‌شود؟ پیش از آن‌ها، بیشترِ حکومت‌ها فکر می‌کردند ثروت یعنی طلا و نقره‌ای که در خزانه جمع شده است. به این طرزِ فکر «مرکانتیلیسم» می‌گویند. یعنی دولت باید صادرات را زیاد و واردات را کم کند تا طلای بیشتری وارد کشور شود.

کلاسیک‌ها گفتند نه. ثروتِ واقعی همان نان، پارچه، خانه و خدمتی است که مردم تولید می‌کنند. طلای خزانه اگر نانی پشتش نباشد، شکمِ کسی را سیر نمی‌کند. پس بهترین راهِ ثروتمند شدن این است که مردم آزادانه تولید و تجارت کنند.

چرا به آن «کلاسیک» می‌گویند؟

خودِ این اقتصاددانان چنین اسمی روی خودشان نگذاشتند. این اسم را اولین بار کارل مارکس به کار برد. او اسمیت و ریکاردو و هم‌فکرانشان را «اقتصاددانانِ سیاسیِ کلاسیک» نامید.

بعدها جان مینارد کینز در کتابِ «نظریهٔ عمومی» (۱۹۳۶) این اسم را گشادتر کرد. او اقتصاددانانِ بعدی مثلِ آلفرد مارشال را هم «کلاسیک» خواند. برای همین وقتی در کتاب‌های اقتصاد کلان از «مدلِ کلاسیک» حرف می‌زنند، معمولاً منظورشان همهٔ اقتصادِ پیش از کینز است.

یک نکته هم برای اینکه گیج نشوید: «مکتب کلاسیک» در حقوقِ کیفری، ادبیات و موسیقی هم هست. حرفِ ما در این مقاله فقط دربارهٔ مکتب کلاسیک در اقتصاد است.

این مکتب در چه روزگاری به دنیا آمد؟

مکتب کلاسیک در دلِ انقلابِ صنعتیِ انگلستان متولد شد. روزگاری که کارخانه‌ها تازه راه افتاده بودند و کشتی‌ها کالا را از این سرِ دنیا به آن سر می‌بردند.

پیش از اسمیت، گروهی از متفکرانِ فرانسوی به نامِ «فیزیوکرات‌ها» گفته بودند ثروت از زمین و کشاورزی می‌آید. شعارِ معروفشان این بود: «بگذارید بکنند، بگذارید بگذرند» (laissez-faire). یعنی دولت کاری به کارِ مردم نداشته باشد. اسمیت ایدهٔ آزادی را از آن‌ها گرفت، ولی گفت سرچشمهٔ ثروت کارِ انسان است، نه فقط زمین.

پس مکتب کلاسیک جوابی بود به یک دنیای تازه: دنیایی که در آن کار و تولید، مهم‌تر از طلای انبارشده شده بود.

اصول مکتب کلاسیک اقتصاد به زبان ساده

اقتصاددانانِ کلاسیک سرِ جزئیات با هم بحث داشتند. ولی چند باورِ مشترک آن‌ها را یک مکتب می‌کرد. اگر بخواهم اصول مکتب کلاسیک را در هفت جمله بگویم، این می‌شود:

  1. بازارِ آزاد و دولتِ کوچک. دولت باید امنیت، دادگاه و چند کارِ عمومی مثلِ جاده و مدرسه را فراهم کند. در قیمت و دستمزد و تجارت هم تا جای ممکن دخالت نکند.
  2. نفعِ شخصی، موتورِ اقتصاد است. هر کس دنبالِ سودِ خودش است. در بازاری که رقابت هست، همین انگیزه بی‌آنکه کسی برنامه بریزد به سودِ همه تمام می‌شود. اسمِ این را «دست نامرئی» گذاشته‌اند.
  3. تقسیمِ کار. وقتی هر کس روی کاری تمرکز کند که در آن بهتر است، تولید چند برابر می‌شود.
  4. ارزش از کار می‌آید. قیمتِ هر کالا در درازمدت به مقدارِ کار و هزینه‌ای بستگی دارد که برای ساختنش خرج شده است. به این «نظریهٔ ارزش کار» می‌گویند.
  5. عرضه، تقاضای خودش را می‌سازد. هر تولیدی برای کسی درآمد می‌سازد و آن درآمد خرج می‌شود. پس کالای اضافه‌ای که روی دستِ همه بماند، دوام نمی‌آورد. این همان «قانون سی» است.
  6. قیمت و دستمزد خودشان را جابه‌جا می‌کنند. اگر کالا اضافه بیاید، ارزان می‌شود. اگر بیکاری زیاد شود، دستمزد پایین می‌آید و کارفرما آدمِ بیشتری استخدام می‌کند. بازار خودش به تعادل برمی‌گردد.
  7. پول فقط یک پرده است. اگر پول زیاد شود ولی کالا زیاد نشود، در درازمدت فقط قیمت‌ها بالا می‌روند. به این «نظریهٔ مقداری پول» می‌گویند.

دو چیزِ دیگر را هم باید به این فهرست اضافه کرد. یکی تجارتِ آزاد با کشورهای دیگر، که ریکاردو محکم‌ترین دلیل را برایش آورد. دیگری نگاهِ درازمدت. کلاسیک‌ها به رشدِ اقتصاد در طولِ چند دهه فکر می‌کردند، نه به بالا و پایینِ امسال و سالِ بعد.

پس اگر بخواهیم همه را در یک جمله جمع کنیم: کلاسیک‌ها به بازار اعتماد داشتند و از دولت می‌خواستند کمتر دست در کار ببرد.

مهم‌ترین اقتصاددانان کلاسیک چه کسانی بودند؟

پنج اسم ستون‌های مکتب کلاسیک‌اند. جدولِ زیر خلاصهٔ کارِ هر کدام است. بعد تک‌تکشان را با هم مرور می‌کنیم.

اندیشمندانِ اصلیِ مکتب کلاسیک اقتصاد و ایدهٔ محوریِ هر کدام
اقتصاددانسال‌های زندگیکتابِ اصلیایدهٔ ماندگار
آدام اسمیت۱۷۲۳–۱۷۹۰ثروت ملل (۱۷۷۶)دست نامرئی، تقسیمِ کار
توماس مالتوس۱۷۶۶–۱۸۳۴رساله‌ای دربارهٔ اصلِ جمعیت (۱۷۹۸)فشارِ جمعیت بر منابع، کمبودِ تقاضا
ژان‌باتیست سِی۱۷۶۷–۱۸۳۲رساله‌ای در اقتصاد سیاسی (۱۸۰۳)قانون سی
دیوید ریکاردو۱۷۷۲–۱۸۲۳اصول اقتصاد سیاسی و مالیات (۱۸۱۷)مزیت نسبی، نظریهٔ رانت
جان استوارت میل۱۸۰۶–۱۸۷۳اصول اقتصاد سیاسی (۱۸۴۸)جمع‌بندیِ مکتب، جدا کردنِ تولید از توزیع

همان‌طور که می‌بینید، این پنج نفر در حدودِ صد سال پشتِ سرِ هم آمدند و هر کدام آجری روی کارِ قبلی گذاشتند.

خط زمانی زندگی آدام اسمیت، مالتوس، سی، ریکاردو، جان استوارت میل و مارکس با سال انتشار اثر اصلی هر کدام
اندیشمندانِ مکتب کلاسیک، سال‌های زندگی و اثرِ اصلیِ هر کدام

آدام اسمیت؛ ثروت ملل و دست نامرئی

آدام اسمیت استادِ فلسفهٔ اخلاق در دانشگاهِ گلاسکو بود و او را پدرِ علمِ اقتصاد می‌دانند. خیلی‌ها فکر می‌کنند اسمیت آدم را موجودی خودخواه می‌دید. ولی او پیش از «ثروت ملل»، کتابی به اسمِ «نظریهٔ احساساتِ اخلاقی» (۱۷۵۹) نوشته بود. در آن کتاب می‌گوید همدلی با دیگران همان‌قدر در وجودِ آدم هست که نفعِ شخصی.

معروف‌ترین مثالِ اسمیت کارگاهِ سنجاق‌سازی است. او می‌گوید کارگری که همهٔ مراحل را تنهایی انجام بدهد، شاید روزی بیست سنجاق هم نسازد. ولی ده کارگر که کار را بینِ خودشان تقسیم کرده‌اند، روزی بیش از ۴۸ هزار سنجاق می‌سازند. یعنی هر نفر حدودِ ۴٬۸۰۰ سنجاق؛ بیش از دویست برابر.

این را در آشپزخانهٔ خودمان هم دیده‌ایم. وقتی برای یک مهمانیِ بزرگ غذا می‌پزیم، یکی سبزی پاک می‌کند، یکی پیاز داغ می‌کند و یکی برنج را دم می‌گذارد. کار خیلی زودتر از وقتی تمام می‌شود که هر کس جدا یک دیگ غذای کامل بپزد.

دست نامرئی یعنی چه؟ یعنی هر کس دنبالِ نفعِ خودش است، ولی نتیجه به سودِ همه می‌شود. نانوای محل برای دلِ ما نان نمی‌پزد؛ برای درآمدِ خودش می‌پزد. ولی ما صبح نانِ تازه داریم. هیچ اداره‌ای هم به نانوا نگفته چند تا نان بپزد. قیمت‌ها به او می‌گویند مردم چه می‌خواهند.

جالب است بدانید عبارتِ «دست نامرئی» فقط یک بار در «ثروت ملل» آمده است. بعدها اقتصاددانان آن را نمادِ کلِ سازوکارِ بازار کردند. اگر می‌خواهید ببینید قیمت در بازار چطور پیدا می‌شود، عرضه و تقاضا و نقطهٔ تعادل را بخوانید.

اسمیت طرفدارِ بی‌چون‌وچرای بازاری‌ها هم نبود. هشدار داده بود که کاسب‌های یک صنف وقتی دورِ هم جمع می‌شوند، معمولاً حرفشان به تبانی علیهِ مردم و بالا بردنِ قیمت می‌رسد. دشمنِ اصلیِ او انحصار و امتیازِ دولتی بود، نه خودِ دولت.

دیوید ریکاردو؛ مزیت نسبی و نظریهٔ رانت

دیوید ریکاردو پیش از آنکه اقتصاددان شود، کارگزار و معامله‌گرِ اوراقِ قرضهٔ دولتی در لندن بود و از همین راه ثروتمند شد. شاید برای همین حرف‌هایش این‌قدر حساب‌شده و دقیق است. کتابِ «اصول اقتصاد سیاسی و مالیات» (۱۸۱۷) او را منظم‌ترین متفکرِ مکتب کلاسیک کرد.

مهم‌ترین حرفِ ریکاردو مزیت نسبی است. یعنی حتی اگر یک کشور در ساختنِ همه‌چیز از کشورِ دیگر بهتر باشد، باز هم تجارت به سودِ هر دو است. به شرطی که هر کدام سراغِ کاری برود که در آن «نسبتاً» بهتر است.

یک مثالِ خانگی: فرض کنید مادرِ خانواده هم آشپزیِ بهتری از دخترش دارد و هم خیاطیِ بهتری. آیا عاقلانه است همهٔ کارها را خودش بکند؟ نه. اگر آشپزی را خیلی بهتر و خیاطی را فقط کمی بهتر از دخترش انجام می‌دهد، بهتر است خودش آشپزی کند و خیاطی را به دخترش بسپارد. این‌طوری در یک روز، کارِ بیشتری از خانه درمی‌آید.

مثالِ خودِ ریکاردو دربارهٔ انگلستان و پرتغال است. عددهای جدول یعنی چند کارگر باید یک سالِ کامل کار کنند تا یک واحد پارچه یا شراب ساخته شود. هر چه عدد کمتر باشد، آن کشور در آن کار بهتر است.

مثالِ ریکاردو: تعدادِ کارگرِ لازم در یک سال برای یک واحد پارچه و یک واحد شراب
کشورپارچهشرابهر واحد شراب به اندازهٔ چند واحد پارچه کار می‌برد؟
انگلستان۱۰۰۱۲۰۱٫۲ واحد پارچه
پرتغال۹۰۸۰حدودِ ۰٫۸۹ واحد پارچه

می‌بینید که پرتغال در هر دو کار بهتر است. ولی شراب برایش خیلی ارزان‌تر درمی‌آید و انگلستان در پارچه کم‌ضررتر است. بیایید با هم حساب کنیم:

  1. بدونِ تجارت: هر کشور یک واحد پارچه و یک واحد شراب می‌سازد. انگلستان ۲۲۰ و پرتغال ۱۷۰ کارگر-سال خرج می‌کنند. جمعاً ۲ واحد پارچه و ۲ واحد شراب داریم.
  2. با تخصص: انگلستان همهٔ ۲۲۰ کارگر-سال را پای پارچه می‌گذارد و ۲٫۲ واحد پارچه می‌سازد. پرتغال همهٔ ۱۷۰ کارگر-سال را پای شراب می‌گذارد و حدودِ ۲٫۱۲ واحد شراب می‌سازد.
  3. نتیجه: با همان مقدار کار، حدودِ ۱۰٪ پارچه و ۶٪ شرابِ بیشتر داریم. این اضافه را دو کشور با تجارت بینِ خودشان تقسیم می‌کنند.

پس تجارت بازیِ برد-برد است، حتی وقتی یک طرف در همه‌چیز قوی‌تر باشد.

ریکاردو حرفِ مهمِ دیگری هم داشت: رانتِ زمین. رانت یعنی درآمدی که بی‌زحمت و فقط به خاطرِ داشتنِ چیزی کمیاب به دست می‌آید. او می‌گفت با زیاد شدنِ جمعیت، زمین‌های کم‌بازده‌تر هم زیرِ کشت می‌روند. آن‌وقت صاحبانِ زمین‌های خوب، بی‌آنکه کاری کرده باشند، اجارهٔ بیشتری می‌گیرند.

همین تحلیل ریکاردو را مخالفِ سرسختِ «قوانینِ غله» کرد. این قانون‌ها روی غلهٔ وارداتی تعرفه می‌گذاشتند و نان را گران می‌کردند تا زمین‌داران سود ببرند. سرانجام در ۱۸۴۶، سال‌ها پس از مرگِ ریکاردو، لغو شدند.

توماس مالتوس؛ جمعیت و هشدارِ کمبودِ تقاضا

توماس مالتوس در «رساله‌ای دربارهٔ اصلِ جمعیت» (۱۷۹۸) حرفِ تلخی زد. گفت جمعیت اگر مهار نشود، مثلِ ۱، ۲، ۴، ۸ بالا می‌رود. ولی غذا در بهترین حالت مثلِ ۱، ۲، ۳، ۴. پس دیر یا زود فقر و قحطی جمعیت را مهار می‌کند.

پیش‌بینیِ او دربارهٔ غذا درست درنیامد. کشاورزی با کود و ماشین و بذرِ بهتر چند برابر بازده پیدا کرد. ولی ایدهٔ فشارِ جمعیت بر منابع هنوز در بحث‌های محیط‌زیستی زنده است.

مالتوس یک فرقِ مهم هم با بقیه داشت. او در بحثی طولانی با ریکاردو گفت ممکن است مردم روی هم رفته کمتر از تولید خرید کنند و کالا روی دستِ همه بماند. ریکاردو این را با قانون سی رد کرد. بیش از صد سال بعد، کینز از مالتوس به‌عنوانِ پیش‌گامِ خودش یاد کرد.

ژان‌باتیست سِی؛ قانون بازارها

ژان‌باتیست سِی اقتصاددانِ فرانسوی بود و حرف‌های اسمیت را در اروپا جا انداخت. اسمش با قانون سی گره خورده است. ساده‌اش این است: نانوا نان می‌فروشد و با پولش از قصاب گوشت می‌خرد. قصاب هم با همان پول از بقال خرید می‌کند. پس هر تولیدی، قدرتِ خرید برای تولیدِ دیگری می‌سازد.

جملهٔ معروفِ «عرضه، تقاضای خودش را می‌آفریند» در واقع خلاصه‌ای است که کینز از حرفِ سِی ساخت، نه جملهٔ خودِ سِی.

جان استوارت میل؛ آخرین کلاسیکِ بزرگ

جان استوارت میل (۱۸۰۶–۱۸۷۳) فیلسوف، اقتصاددان و نمایندهٔ پارلمانِ انگلستان بود. او مکتب کلاسیک را به شکلِ نهایی‌اش رساند. پدرش، جیمز میل، از دوستانِ ریکاردو بود و پسر را خیلی سخت‌گیرانه تربیت کرد. میل از سه‌سالگی یونانی یاد می‌گرفت و در نوجوانی اقتصادِ ریکاردو را خوانده بود.

کتابِ «اصول اقتصاد سیاسی» (۱۸۴۸) مهم‌ترین اثرِ اقتصادیِ اوست. این کتاب همهٔ حرف‌های اسمیت و ریکاردو را مرتب کنارِ هم گذاشت. نزدیک به نیم قرن، تا آمدنِ «اصول علم اقتصاد» آلفرد مارشال در ۱۸۹۰، کتابِ درسیِ اصلیِ اقتصاد در دنیای انگلیسی‌زبان بود. میل تا ۱۸۷۱ هفت بار آن را ویرایش کرد.

میل چه چیزی به مکتب کلاسیک اضافه کرد؟

  • تولید یک چیز است، تقسیم چیزِ دیگر. میل گفت قانون‌های تولید مثلِ قانون‌های طبیعت‌اند و دستِ ما نیستند. ولی اینکه ثروتِ تولیدشده چطور بینِ مردم تقسیم شود، به قانون‌ها و نهادهای جامعه بستگی دارد و می‌شود عوضش کرد. با این حرف، پای بحثِ عدالتِ اجتماعی به اقتصادِ کلاسیک باز شد.
  • ایستادنِ رشد، فاجعه نیست. ریکاردو نگران بود که روزی سود کم شود و رشدِ اقتصاد بایستد. میل گفت جامعه‌ای که به رفاهِ کافی رسیده، می‌تواند به جای جمع کردنِ ثروتِ بیشتر، به فرهنگ و آموزش و کیفیتِ زندگی برسد.
  • بازارِ آزاد، با چند استثنا. میل دخالت نکردنِ دولت را قاعدهٔ کلی می‌دانست. ولی آموزشِ همگانی، حمایتِ موقت از صنعتِ تازه‌پا و کنترلِ بعضی انحصارها را استثناهای درست می‌شمرد.
  • ریشهٔ «انسانِ اقتصادی». میل گفت اقتصاد فقط انگیزهٔ پول درآوردن را بررسی می‌کند. بعدها منتقدان از همین تعریف، تصویرِ «انسانِ اقتصادی» (homo economicus) را ساختند. یعنی آدمی که همیشه حساب‌گر و عاقل است.
  • اشتباهش را پذیرفت. کلاسیک‌ها فکر می‌کردند پولی که برای دستمزد کنار گذاشته می‌شود، مثلِ یک صندوقِ ثابت است. میل در ۱۸۶۹ علناً گفت این نظریه غلط است. کمتر متفکری را می‌شناسیم که این‌قدر صادقانه اشتباهش را اصلاح کرده باشد.

آثار مهم جان استوارت میل

میل فقط اقتصاددان نبود. کتاب‌های فلسفی و سیاسی‌اش هنوز در دانشگاه‌ها خوانده می‌شود:

  • «نظامِ منطق» (۱۸۴۳)، دربارهٔ روشِ علمی و استدلال
  • «اصول اقتصاد سیاسی» (۱۸۴۸)، جمع‌بندیِ اقتصادِ کلاسیک
  • «دربارهٔ آزادی» (۱۸۵۹)، دفاع از آزادیِ فرد و آزادیِ بیان
  • «تأملاتی دربارهٔ حکومتِ انتخابی» (۱۸۶۱)
  • «فایده‌گرایی» (۱۸۶۳)، شرحِ این اصل که «بیشترین خوشبختی برای بیشترین آدم‌ها»
  • «انقیادِ زنان» (۱۸۶۹)، از اولین دفاع‌های جدی از برابریِ حقوقِ زن و مرد

میل از ۱۸۶۵ تا ۱۸۶۸ نمایندهٔ پارلمان بود و از اولین کسانی بود که آنجا حقِ رأیِ زنان را پیشنهاد داد. پس او را پلی می‌دانند بینِ آزادیِ اقتصادیِ اسمیت و دغدغه‌های اجتماعیِ قرنِ نوزدهم.

نظریه‌های کلیدیِ اقتصاد کلاسیک به زبان ساده

تا اینجا آدم‌ها را شناختیم. حالا چهار ایدهٔ اصلی‌شان را یکی‌یکی باز کنیم.

قانون سی و تعادلِ خودکار

از قانون سی این نتیجه درمی‌آمد که رکودِ همه‌جانبه و طولانی پیش نمی‌آید. زنجیره‌اش این است: اگر از کالایی زیادی تولید شود، قیمتش پایین می‌آید. سرمایه از آن کار بیرون می‌رود و سراغِ کارِ دیگری می‌رود. اگر بیکاری زیاد شود، دستمزد پایین می‌آید و کارفرما آدمِ بیشتری می‌گیرد.

پس‌انداز هم در این دنیا هدر نمی‌رود. پولی که مردم در بانک می‌گذارند، با نرخِ بهره به دستِ کسی می‌رسد که می‌خواهد کارخانه بسازد. پس به زبانِ ساده، کلاسیک‌ها می‌گفتند بازار مثلِ آبی است که اگر تکانش بدهی، خودش دوباره صاف می‌شود.

نظریهٔ ارزش کار

اسمیت و ریکاردو می‌گفتند قیمتِ هر کالا در درازمدت به مقدارِ کاری بستگی دارد که برای ساختنش لازم است. ولی این نظریه یک معما را حل نکرد. چرا آب که بی آن زنده نمی‌مانیم ارزان است، ولی الماس که به کارِ زندگی نمی‌آید گران؟

جوابِ این معما را نسلِ بعد، یعنی نئوکلاسیک‌ها، دادند. گفتند قیمت را «مطلوبیتِ نهایی» تعیین می‌کند. یعنی ارزشِ آخرین واحدی که به دست می‌آوریم. لیوانِ اولِ آب برای آدمِ تشنه گران است، ولی لیوانِ دهم تقریباً هیچ. مارکس هم بعدها همین نظریهٔ ارزش کار را ابزارِ نقدِ سرمایه‌داری کرد.

نظریهٔ مقداری پول

کلاسیک‌ها، به پیروی از دیوید هیوم، می‌گفتند اگر پول دو برابر شود و کالا همان باشد، قیمت‌ها هم در درازمدت تقریباً دو برابر می‌شود.

تشبیهی که خیلی دوستش دارم این است: یک لیوان شیر داریم. نصفش را در لیوانِ دیگری می‌ریزیم و هر دو لیوان را با آب پر می‌کنیم. حالا دو لیوان «شیر» داریم. آیا ارزشِ غذاییِ این دو لیوان بیشتر شد؟ نه. فقط شیرِ هر لیوان رقیق‌تر شد. چاپِ پولِ بی‌پشتوانه هم همین است: اسکناس بیشتر می‌شود، ولی هر اسکناس کمتر می‌خرد.

کلاسیک‌ها برای همین می‌گفتند پول «پرده‌ای» روی اقتصادِ واقعی است. شکلِ ریاضیِ این ایده را بعدها اروینگ فیشر نوشت. اگر می‌خواهید ببینید این سازوکار امروز چطور کار می‌کند، تورم چیست و چطور به وجود می‌آید را بخوانید.

نظریهٔ جمعیت و قانونِ آهنینِ دستمزد

از کنارِ هم گذاشتنِ حرف‌های مالتوس و ریکاردو یک نتیجهٔ تلخ بیرون آمد. گفتند دستمزدِ کارگر در درازمدت همیشه نزدیکِ حدِ بخور و نمیر می‌ماند. چون اگر بالاتر برود، خانواده‌ها بزرگ‌تر می‌شوند، کارگر زیاد می‌شود و دستمزد دوباره پایین می‌آید.

دو قرن تجربه نشان داد این حرف درست نبود. بهره‌وری، یعنی تولیدِ هر کارگر در هر ساعت، چند برابر شد و دستمزدِ واقعی در بیشترِ کشورها خیلی بالا رفت.

نقدهای مکتب کلاسیک

هیچ مکتبی بی‌عیب نیست. مکتب کلاسیک از سه طرف نقد شد و هر نقد، خودش مکتبِ تازه‌ای ساخت:

  • نقدِ مارکس. مارکس در «سرمایه» (جلدِ اول، ۱۸۶۷) از همان ابزارِ کلاسیک‌ها، یعنی نظریهٔ ارزش کار، استفاده کرد. نتیجه گرفت سودِ سرمایه‌دار از کارِ پرداخت‌نشدهٔ کارگر می‌آید و این نظام پایدار نمی‌ماند.
  • نقدِ روش. مکتبِ تاریخیِ آلمان و بعدها نهادگرایان گفتند قانون‌های اقتصاد همه‌جا یکی نیستند. تاریخ و فرهنگ و نهادهای هر جامعه در آن اثر دارند.
  • انقلابِ مطلوبیتِ نهایی. در دههٔ ۱۸۷۰ سه نفر، یعنی ویلیام استنلی جوونز، کارل منگر و لئون والراس، جدا از هم گفتند ارزش از نیاز و رضایتِ مصرف‌کننده می‌آید، نه از کار. اقتصادِ نئوکلاسیک از اینجا شروع شد.

دو نقدِ امروزی‌تر هم هست. اول اینکه بازار همیشه هزینه‌هایی مثلِ آلودگی را حساب نمی‌کند. این را در اثرات خارجی یا پیامدهای جانبی توضیح داده‌ام. دوم اینکه آدمِ واقعی آن «انسانِ اقتصادیِ» همیشه‌عاقل نیست. ترس و طمع و عادت روی تصمیمش اثر دارد. اینجا همان جایی است که اقتصاد رفتاری وارد می‌شود.

ولی بزرگ‌ترین ضربه را رکودِ بزرگِ دههٔ ۱۹۳۰ و کینز زدند.

فرق مکتب کلاسیک و کینزی چیست؟

جوابِ کوتاه: کلاسیک‌ها می‌گفتند بازار خودش زود درست می‌شود و دولت نباید دخالت کند. کینزی‌ها می‌گویند گاهی بازار سال‌ها در رکود گیر می‌کند و دولت باید با خرجِ خودش آن را راه بیندازد.

در رکودِ بزرگِ ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۳، بیکاری در آمریکا و اروپا سال‌ها بالا ماند. قیمت‌ها و دستمزدها آن‌طور که کلاسیک‌ها می‌گفتند، اقتصاد را به حالتِ عادی برنگرداندند. کینز در «نظریهٔ عمومیِ اشتغال، بهره و پول» (۱۹۳۶) گفت ممکن است تقاضای کلِ مردم مدتِ طولانی کم بماند و اقتصاد با بیکاریِ بالا گیر کند.

کینز سال‌ها پیش‌تر، در کتابی دربارهٔ اصلاحِ پولی (۱۹۲۳)، جملهٔ معروفی نوشته بود: «در درازمدت همهٔ ما مرده‌ایم.» یعنی دلداری دادن که «بازار بالاخره درست می‌شود» به کارِ کسی که امروز بیکار است نمی‌آید.

چرا قیمت‌ها آن‌قدر که کلاسیک‌ها فکر می‌کردند سریع پایین نمی‌آیند؟ به صاحب‌خانه‌ها فکر کنید. حتی وقتی بازارِ اجاره کساد است، کمتر صاحب‌خانه‌ای حاضر است اجاره را پایین بیاورد. ترجیح می‌دهد خانه چند ماه خالی بماند. کینزی‌ها به این می‌گویند قیمت‌های «چسبنده».

جدولِ زیر فرقِ دو مکتب را در هشت محور کنارِ هم گذاشته است:

مقایسهٔ مکتب کلاسیک و مکتب کینزی در هشت محور
محورمکتب کلاسیکمکتب کینزی
تعادلِ بازارخودکار و نسبتاً سریعممکن است سال‌ها طول بکشد یا با بیکاری همراه باشد
قیمت و دستمزدانعطاف‌پذیردر کوتاه‌مدت چسبنده
موتورِ اصلیعرضه و تولید (قانون سی)تقاضای کل
افقِ نگاهدرازمدتکوتاه‌مدت
بیکاریموقت یا به خواستِ خودِ فردمی‌تواند ناخواسته و طولانی باشد
پس‌اندازبا نرخِ بهره به سرمایه‌گذاری تبدیل می‌شوداگر همه با هم پس‌انداز کنند، خرید کم و رکود بدتر می‌شود
پولبی‌اثر بر تولید؛ فقط قیمت‌ها را بالا می‌برددر کوتاه‌مدت بر نرخِ بهره و تولید اثر دارد
نقشِ دولتکوچکفعال؛ خرجِ بیشتر و کسریِ بودجه در رکود

ردیفِ پس‌انداز شاید عجیب باشد. کینزی‌ها به آن «تناقضِ صرفه‌جویی» می‌گویند. اگر یک خانواده کمربندش را سفت کند، کارِ عاقلانه‌ای کرده است. ولی اگر همهٔ خانواده‌ها با هم این کار را بکنند، مغازه‌ها کمتر می‌فروشند، کارگر اخراج می‌شود و درآمدِ همه کم می‌شود.

یک راهِ ساده برای به خاطر سپردنِ این فرق، شکلِ منحنیِ عرضهٔ کل است. در مدلِ کلاسیک این خط عمودی است. یعنی تولید فقط به کارگر و ماشین و فناوری بستگی دارد و اگر مردم بیشتر بخواهند، فقط قیمت بالا می‌رود. در مدلِ کینزی، وقتی اقتصاد در رکود است، خط تقریباً افقی است. کارخانه‌ها نیمه‌تعطیل‌اند و اگر تقاضا زیاد شود، تولید و اشتغال بالا می‌رود بی‌آنکه قیمت‌ها زیاد گران شوند.

نمودار مفهومی عرضه و تقاضای کل در مدل کلاسیک با عرضهٔ عمودی و در مدل کینزی با عرضهٔ افقی
افزایشِ تقاضای کل در مدلِ کلاسیک فقط قیمت را بالا می‌برد و در مدلِ کینزیِ رکود، تولید را

امروز بیشترِ اقتصاددانان هر دو را تا حدی درست می‌دانند: نگاهِ کینزی برای کوتاه‌مدت و رکود، نگاهِ کلاسیک برای درازمدت. ابزارهای دولت و بانک مرکزی برای این دو افق را در سیاست‌های مالی و پولی و تصویرِ کلی را در اقتصاد کلان و اثرش بر بورس توضیح داده‌ام.

پس دفعهٔ بعد که شنیدید دولت می‌خواهد با خرجِ بیشتر رونق بسازد، بدانید این نسخهٔ کینزی است. و اگر کسی گفت «بگذارید بازار کارش را بکند»، دارد حرفِ کلاسیک‌ها را می‌زند.

کلاسیک، نئوکلاسیک و کلاسیکِ جدید: فرقشان چیست؟

این سه اسم شبیه‌اند و زیاد با هم قاطی می‌شوند. ولی سه دورهٔ جدا هستند:

مکتب کلاسیک در برابرِ اقتصاد نئوکلاسیک و اقتصاد کلاسیکِ جدید
ویژگیکلاسیکنئوکلاسیککلاسیکِ جدید
دوره۱۷۷۶ تا حدودِ ۱۸۷۰از ۱۸۷۱ به بعداز دههٔ ۱۹۷۰
چهره‌هااسمیت، ریکاردو، میلجوونز، والراس، مارشالرابرت لوکاس، توماس سارجنت
ارزش از کجا می‌آید؟کار و هزینهٔ تولیدمطلوبیتِ نهایی و عرضه و تقاضاهمان چارچوبِ نئوکلاسیک
روشتاریخی و استدلالیریاضی و حسابِ واحدِ آخرمدل‌های ریاضیِ کلان با فرضِ انتظاراتِ عقلایی
پیام به دولتتجارتِ آزاد و دولتِ کوچکبازار کاراست ولی گاهی شکست می‌خوردسیاستِ پولیِ غافل‌گیرکننده اثرِ ماندگار ندارد

«انتظاراتِ عقلایی» یعنی مردم ساده‌لوح نیستند. اگر بدانند دولت پول چاپ می‌کند، از قبل منتظرِ گرانی‌اند و قیمت‌ها را بالا می‌برند. اقتصاد کلاسیکِ جدید در واقع جوابِ دههٔ ۱۹۷۰ به شکستِ نسخه‌های کینزی در رکود تورمی بود. یعنی همان وقتی که هم رکود بود و هم گرانی. این مکتب ایده‌های کلاسیک را با ریاضیِ امروزی دوباره ساخت.

پنج اشتباهِ رایج دربارهٔ مکتب کلاسیک

  1. «اسمیت طرفدارِ سرمایه‌دارها بود.» نه. او بیشتر از هر چیز به انحصار و تبانیِ کاسب‌ها و امتیازهای دولتی حمله می‌کرد و طرفِ مصرف‌کننده بود.
  2. «کلاسیک‌ها با هر نوع دخالتِ دولت مخالف بودند.» اسمیت دفاع، دادگاه، جاده و آموزشِ پایه را کارِ دولت می‌دانست. میل فهرستِ استثناها را از این هم بلندتر کرد.
  3. «کلاسیک و نئوکلاسیک یکی است.» نظریهٔ ارزش و روشِ این دو کاملاً فرق دارد. اینکه کینز هر دو را «کلاسیک» نامید، این سردرگمی را بیشتر کرد.
  4. «عرضه تقاضای خودش را می‌آفریند، جملهٔ سِی است.» این خلاصه‌ای است که کینز از قانون سی ساخت، نه حرفِ خودِ سِی.
  5. «مکتب کلاسیک کهنه و بی‌مصرف است.» مزیت نسبی، رابطهٔ چاپِ پول با تورم و نقشِ قیمت در تقسیمِ منابع هنوز ستون‌های اقتصادِ امروزند.

مکتب کلاسیک برای سرمایه‌گذارِ ایرانی چه درسی دارد؟

این مکتب برای کسی که در بورس، طلا یا ارز پول گذاشته، فقط تاریخ نیست. من سه درسِ عملی از آن گرفته‌ام:

  • رشدِ پول دیر یا زود به قیمت‌ها می‌رسد. همان لیوانِ شیر را به یاد بیاورید. وقتی نقدینگی، یعنی کلِ پولی که دستِ مردم و در حساب‌های بانکی است، تندتر از تولید زیاد شود، هر تومان کمتر می‌خرد. در ایران هم در دهه‌های اخیر رشدِ نقدینگی و تورم هم‌جهت حرکت کرده‌اند. برای همین من سپرده‌ای را که سودش کمتر از تورم است، حفظِ ارزشِ پول نمی‌دانم. روندِ تاریخیِ ارز را در قیمت دلار امروز با نموداری از ۱۳۵۹ ببینید.
  • قیمتِ دستوری، علامتِ بازار را خراب می‌کند. از نگاهِ کلاسیک، قیمت مثلِ چراغِ راهنماست. وقتی قیمتِ محصولِ یک شرکت دستوری پایین نگه داشته شود، یا نرخِ ارزِ دولتی با بازار فاصله داشته باشد، سودِ واقعیِ آن شرکت پنهان می‌ماند. پس اگر سهمی را بررسی می‌کنید، از خودتان بپرسید: قیمتِ فروشِ محصولش را بازار تعیین می‌کند یا بخشنامه؟
  • مزیت نسبی، سودِ پایدار می‌سازد. شرکتی که روی مزیتِ واقعیِ کشور، مثلِ انرژیِ ارزان یا معدن، بنا شده، در درازمدت رقابت‌پذیرتر است. شرکتی که فقط پشتِ دیوارِ تعرفه زنده مانده، با باز شدنِ درِ واردات به دردسر می‌افتد. این یک معیارِ تحلیل است، نه توصیه به خریدِ سهمی خاص.

یک درسِ کینزی هم کنارش بگذارید: بازار همیشه زود به تعادل برنمی‌گردد. در بحران‌های اقتصادی قیمت‌ها می‌توانند مدت‌ها از ارزشِ واقعی دور بمانند. همان چیزی که در بحثِ فرضیهٔ بازار کارا هم می‌بینیم.

پس دفعهٔ بعد که خبرِ چاپِ پول یا قیمت‌گذاریِ دستوری را شنیدید، از خودتان بپرسید: اسمیت و ریکاردو دربارهٔ این چه می‌گفتند؟ و کینز چه جوابی می‌داد؟ همین دو پرسش، نگاهتان به بازار را عمیق‌تر می‌کند.

سوالات متداول

مکتب کلاسیک اقتصاد چیست؟

مکتب کلاسیک اولین مکتبِ منسجمِ علمِ اقتصاد است که با کتابِ ثروت ملل آدام اسمیت در ۱۷۷۶ شروع شد و تا حدودِ ۱۸۷۰ ادامه داشت. این مکتب به بازارِ آزاد، نفعِ شخصی، تقسیمِ کار، تجارتِ آزاد و دخالتِ کمِ دولت باور داشت.

مهم‌ترین اقتصاددانان کلاسیک چه کسانی هستند؟

پنج چهرهٔ اصلی آدام اسمیت (ثروت ملل)، دیوید ریکاردو (مزیت نسبی)، توماس مالتوس (نظریهٔ جمعیت)، ژان‌باتیست سِی (قانون سی) و جان استوارت میل (اصول اقتصاد سیاسی) هستند. بعضی‌ها جیمز میل و نَسو سینیور را هم در این گروه می‌آورند.

جان استوارت میل چه نقشی در اقتصاد کلاسیک داشت؟

میل با کتابِ اصول اقتصاد سیاسی در ۱۸۴۸ حرف‌های اسمیت و ریکاردو را جمع‌بندی کرد و این کتاب نزدیک به نیم قرن کتابِ درسیِ اصلیِ اقتصاد بود. او گفت قانون‌های تولید ثابت‌اند، ولی تقسیمِ ثروت به نهادهای جامعه بستگی دارد و می‌شود آن را اصلاح کرد.

فرق مکتب کلاسیک و کینزی چیست؟

کلاسیک‌ها می‌گفتند بازار خودش زود به تعادل برمی‌گردد، قیمت‌ها انعطاف دارند و دولت باید کوچک باشد. کینزی‌ها می‌گویند تقاضا ممکن است سال‌ها کم بماند، قیمت‌ها در کوتاه‌مدت چسبنده‌اند و دولت باید در رکود با خرجِ بیشتر اقتصاد را راه بیندازد.

قانون سی چیست؟

قانون سی می‌گوید هر تولیدی به همان اندازه درآمد و قدرتِ خرید می‌سازد؛ مثلِ نانوایی که با پولِ نان از قصاب خرید می‌کند. پس کالای اضافه‌ای که روی دستِ همه بماند و رکودِ طولانی دوام نمی‌آورد. کینز آن را «عرضه تقاضای خودش را می‌آفریند» خلاصه و نقد کرد.

نظریه مزیت نسبی ریکاردو چیست؟

طبقِ این نظریه، حتی اگر کشوری در ساختنِ همهٔ کالاها بهتر باشد، تجارت باز هم به سودِ هر دو طرف است. به شرطی که هر کشور سراغِ کالایی برود که در آن نسبتاً بهتر است و ساختنش برایش کمترین فرصتِ ازدست‌رفته را دارد.

دست نامرئی آدام اسمیت یعنی چه؟

دست نامرئی یعنی آدم‌ها با دنبال کردنِ نفعِ خودشان در بازارِ رقابتی، بی‌آنکه قصدش را داشته باشند، به سودِ جامعه کار می‌کنند. نانوا برای درآمدِ خودش نان می‌پزد، ولی ما نانِ تازه داریم و قیمت‌ها بی هیچ فرمانی تولید را هماهنگ می‌کنند.

فرق اقتصاد کلاسیک و نئوکلاسیک چیست؟

کلاسیک‌ها ارزش را از کار و هزینهٔ تولید می‌دانستند و نگاهشان تاریخی و درازمدت بود. نئوکلاسیک‌ها از ۱۸۷۱ ارزش را به مطلوبیتِ نهایی، یعنی ارزشِ آخرین واحد برای مصرف‌کننده، گره زدند و از ریاضی استفاده کردند.

آیا اقتصاددانان کلاسیک با هر دخالت دولت مخالف بودند؟

نه. آدام اسمیت دفاع، دادگاه، جاده و آموزشِ پایه را وظیفهٔ دولت می‌دانست و دشمنِ اصلی‌اش انحصار و امتیازِ دولتی بود. جان استوارت میل هم آموزشِ همگانی، حمایتِ موقت از صنعتِ تازه‌پا و کنترلِ بعضی انحصارها را استثناهای درست می‌شمرد.

جمع‌بندی

مکتب کلاسیک پایهٔ علمِ اقتصاد را گذاشت. اسمیت نشان داد بازار و تقسیمِ کار ثروت می‌سازند. ریکاردو ثابت کرد تجارت بازیِ برد-برد است. مالتوس و سِی بحثِ جمعیت و تقاضا را باز کردند و جان استوارت میل همه را مرتب کرد و دغدغهٔ عدالت را به آن افزود.

نقدهای مارکس، نئوکلاسیک‌ها و کینز بخشی از این ساختمان را خراب کرد، ولی ستون‌هایش هنوز سرِ پاست. اگر دنبالِ قدمِ بعدی هستید، پیشنهادِ من خواندنِ پول چیست و چطور کار می‌کند است تا ببینید ایده‌های کلاسیک دربارهٔ پول امروز چه شکلی پیدا کرده‌اند.

ادامهٔ خواندن

بعدش چه بخوانم؟

دیدگاه‌ها