هنوز چیزی روی دستگاه شما ذخیره نشده است. هر وقت خواستید، از پابرگهٔ سایت به همین صفحه برمی‌گردید و انتخابتان را عوض می‌کنید.

با فعال‌کردن سنجش، به بهبود سایت کمک می‌کنید. این انتخاب اختیاری است و هر زمان می‌توانید آن را در تنظیمات حریم خصوصی تغییر دهید.

حامد ثقفیHamed Saghafi

اصطلاحات اقتصادی پرکاربرد به زبان ساده: از تورم و نقدینگی تا کسری بودجه

فهرست مطالب۱۳ بخش
  1. اقتصاد چیست؟ تعریفِ سادهٔ علم اقتصاد
  2. کمیابی و هزینهٔ فرصت: دو واژه‌ای که همه‌چیز از آن‌ها شروع می‌شود
  3. اقتصاد خرد و اقتصاد کلان چه فرقی دارند؟
  4. تورم و خانواده‌اش: مهم‌ترین اصطلاحات اقتصادی برای جیبِ ما
  5. تورم ماهانه، نقطه‌به‌نقطه و سالانه چه فرقی دارند؟
  6. ابرتورم، کاهش تورم و تورم منفی
  7. تفاوت تورم و رکود تورمی چیست؟
  8. پول، بانک و نقدینگی
  9. نقدینگی و پایه پولی چه فرقی دارند؟
  10. نرخ بهره، سیاست پولی و چند واژهٔ بانکی دیگر
  11. شاخص‌های کلان: نبضِ اقتصادِ کشور
  12. تولید ناخالص داخلی و رشد اقتصادی
  13. بیکاری و چند شاخصِ دیگر
  14. دولت، بودجه و کسری بودجه
  15. ارز، تجارت و پول ملی
  16. حذف چهار صفر یعنی چه و پولِ ما را کمتر می‌کند؟
  17. چرخهٔ اقتصادی، رکود و بحران
  18. عددهای بزرگ اقتصادی را چطور بخوانیم؟ همت، میلیارد و ریال
  19. خبرهای اقتصادی را به زبانِ جیب ترجمه کنیم
  20. پنج اشتباهِ رایج در فهمِ اصطلاحات اقتصادی
  21. سوالات متداول
  22. جمع‌بندی
اصطلاحات اقتصادی پرکاربرد به زبان ساده: از تورم و نقدینگی تا کسری بودجه

هر شب در اخبار کلی اصطلاحات اقتصادی می‌شنویم: «رشدِ نقدینگی»، «تورمِ نقطه‌به‌نقطه»، «کسری بودجه». خیلی‌ها سر تکان می‌دهند ولی مطمئن نیستند معنایش چیست.

اصطلاحات اقتصادی واژه‌هایی‌اند که حالِ جیبِ ما را توصیف می‌کنند. مهم‌ترین‌هایشان این‌هاست: تورم (بالا رفتنِ قیمت‌ها)، نقدینگی (همهٔ پولِ کشور)، نرخ بهره (اجارهٔ پول)، رکود (کسادیِ کسب‌وکار)، تولید ناخالص داخلی (ارزشِ همهٔ تولیدِ کشور) و کسری بودجه (خرجِ بیشتر از دخلِ دولت). در این فرهنگ‌نامه هر کدام را با مثالِ روزمره معنا کرده‌ایم.

این متن را مثلِ یک فرهنگ‌نامه بخوانید. لازم نیست یک‌جا تمامش کنید. هر واژه را که در خبر شنیدید، بیایید و همان بخش را ببینید. برای واژه‌های مهم‌تر هم به مقالهٔ کامل‌ترش پیوند داده‌ام.

اقتصاد چیست؟ تعریفِ سادهٔ علم اقتصاد

اقتصاد یعنی علمِ انتخاب. خواسته‌های ما زیاد است و پول، وقت و منابع‌مان کم. اقتصاد یاد می‌دهد آدم‌ها، خانواده‌ها، شرکت‌ها و دولت‌ها با این کمبود چطور انتخاب می‌کنند.

یک مثالِ خانگی. فرض کنید حقوقِ ماهانهٔ خانواده ۲۰ میلیون تومان است. هم اجاره هست، هم قسط، هم خرجِ مدرسهٔ بچه، هم دلتان می‌خواهد کمی پس‌انداز کنید. هر تومانی که برای یکی خرج کنید، از دستِ بقیه رفته است. همین حساب‌وکتابِ سرِ سفره، در مقیاسِ یک کشور، می‌شود علم اقتصاد.

واژهٔ «اقتصاد» در فارسی از ریشهٔ عربیِ «قصد» به معنای میانه‌روی می‌آید. واژهٔ فرنگی‌اش (Economy) هم از یونانی می‌آید، یعنی «ادارهٔ خانه». هر دو یک حرف می‌زنند: با آنچه داری، درست خرج کن.

کمیابی و هزینهٔ فرصت: دو واژه‌ای که همه‌چیز از آن‌ها شروع می‌شود

  • کمیابی: یعنی منابع از خواسته‌ها کمتر است. اگر هر چیزی بی‌نهایت بود، علمِ اقتصاد لازم نبود.
  • هزینهٔ فرصت: یعنی بهترین چیزی که به‌خاطرِ یک انتخاب از دست می‌دهید. اگر پولتان را در خانه نگه دارید، هزینهٔ فرصتش سودی است که در بانک یا جای دیگر می‌توانستید بگیرید.
  • عرضه و تقاضا: عرضه یعنی چقدر از یک کالا برای فروش هست؛ تقاضا یعنی چند نفر می‌خواهند بخرند. شبِ عید که همه سکه می‌خواهند و سکه همان قدر است، قیمت بالا می‌رود.
  • کشش قیمتی: یعنی اگر قیمت بالا برود، خرید چقدر کم می‌شود. نان را گران هم کنند باز می‌خریم؛ پس کششش کم است. ولی سفرِ تفریحی را زود کنار می‌گذاریم.

پس اقتصاد، پیش از هر فرمولی، همین است: «چه چیزی را به‌جای چه چیزی انتخاب کنیم؟». اگر این را بپذیریم، بقیهٔ واژه‌ها راحت جا می‌افتند. برای آشنایی با ده اصلِ پایه هم مقالهٔ اصول اقتصاد را ببینید.

اقتصاد خرد و اقتصاد کلان چه فرقی دارند؟

اقتصاد را معمولاً دو تکه می‌کنند. اقتصاد خرد به یک خانواده، یک مغازه یا یک بازار نگاه می‌کند. اقتصاد کلان کلِ کشور را می‌بیند: تورم، بیکاری، رشد و نرخ ارز.

تشبیهِ ساده‌اش این است: اقتصاد خرد مثلِ نگاه کردن به یک درخت است؛ اقتصاد کلان مثلِ نگاه کردن به کلِ جنگل. جدولِ زیر فرق‌ها را کنار هم گذاشته است.

مقایسهٔ اقتصاد خرد و اقتصاد کلان
موضوعاقتصاد خرداقتصاد کلان
به چه کسی نگاه می‌کند؟یک خانواده، یک شرکت، یک بازارکلِ کشور یا کلِ دنیا
پرسشِ نمونهچرا قیمتِ گوجه این هفته بالا رفت؟چرا قیمتِ همه‌چیز امسال بالا رفت؟
واژه‌های اصلیعرضه، تقاضا، قیمت، هزینه، رقابتتورم، بیکاری، تولید ناخالص داخلی، نقدینگی
تصمیم‌گیرندهخریدار و فروشندهدولت و بانک مرکزی
کاربرد در بورستحلیلِ یک شرکت و صنعتشفهمیدنِ جهتِ کلِ بازار

این دو از هم جدا نیستند. وقتی بانک مرکزی (کلان) نرخ سود را بالا می‌برد، قسطِ وامِ مغازه‌دارِ محل (خرد) هم بالا می‌رود. اثرِ کلان بر بازار سهام را در مقالهٔ اقتصاد کلان چطور بر بورس اثر می‌گذارد باز کرده‌ام.

تورم و خانواده‌اش: مهم‌ترین اصطلاحات اقتصادی برای جیبِ ما

اگر فقط یک واژه از این فهرست را یاد بگیرید، همین باشد. تورم یعنی بالا رفتنِ پیوسته و همگانیِ قیمت‌ها. «همگانی» مهم است: گران شدنِ فقط پیاز تورم نیست؛ گران شدنِ پیاز و نان و اجاره و دارو با هم، تورم است.

تشبیهی که همیشه می‌زنم: یک لیوان شیر را در نظر بگیرید. اگر نصفش را خالی کنند و جایش آب بریزند، لیوان هنوز پُر است، ولی شیرش کمتر شده. پولِ ما هم در تورم همین‌طور است. اسکناس همان اسکناس است، ولی چیزِ کمتری می‌خرد. چرا و چطور پیش می‌آید را در مقالهٔ تورم چیست و چطور به وجود می‌آید نوشته‌ام.

تورم ماهانه، نقطه‌به‌نقطه و سالانه چه فرقی دارند؟

مرکز آمار و بانک مرکزی معمولاً سه عدد برای تورم اعلام می‌کنند و خیلی‌ها این سه را قاطی می‌کنند. بیایید با یک مثال جدایشان کنیم. فرض کنید سبدِ خریدِ ماهانهٔ یک خانواده را می‌سنجیم.

سه نوعِ تورم که در خبرها می‌شنوید
نامقیمتِ امروز را با چه مقایسه می‌کند؟به چه دردی می‌خورد؟
تورم ماهانهبا ماهِ قبلشتابِ گرانی را تازه‌تر از همه نشان می‌دهد
تورم نقطه‌به‌نقطهبا همین ماه در سالِ پیشمی‌گوید سبدِ خرید در یک سال دقیقاً چقدر گران شده
تورم سالانه (میانگینِ دوازده‌ماهه)میانگینِ ۱۲ ماهِ اخیر با ۱۲ ماهِ قبل از آنعددِ آرام‌تری است؛ برای مقایسهٔ سال‌ها به کار می‌رود

مثال: اگر سبدی که مهرِ پارسال ۱۰ میلیون تومان بود، امروز ۱۴ میلیون باشد، تورمِ نقطه‌به‌نقطه ۴۰٪ است. تورمِ سالانه ممکن است در همان ماه ۳۵٪ یا ۴۵٪ اعلام شود، چون میانگینِ یک سال را می‌گیرد. پس وقتی دو خبرگزاری دو عددِ متفاوت برای تورم می‌گویند، شاید هیچ‌کدام دروغ نگویند؛ دارند دو چیزِ متفاوت را گزارش می‌کنند.

ابرتورم، کاهش تورم و تورم منفی

  • ابرتورم: تورمِ افسارگسیخته. تعریفِ رایجش این است که قیمت‌ها در یک ماه بیش از ۵۰٪ بالا بروند. مردم حقوق را که گرفتند، همان روز خرجش می‌کنند.
  • کاهش تورم: یعنی سرعتِ گرانی کم شده، نه اینکه چیزی ارزان شده باشد. اگر تورم از ۴۰٪ به ۳۰٪ برسد، قیمت‌ها هنوز بالا می‌روند، فقط آهسته‌تر. این یکی از رایج‌ترین سوءتفاهم‌هاست.
  • تورم منفی یا کاهش سطح قیمت‌ها: یعنی قیمت‌ها واقعاً پایین بیایند. شاید خوب به نظر برسد، ولی معمولاً نشانهٔ بیماریِ اقتصاد است: مردم خرید را عقب می‌اندازند، شرکت‌ها کمتر می‌فروشند و کارگر اخراج می‌کنند.
  • شاخص قیمت مصرف‌کننده (CPI): همان «سبدِ خرید»ی است که تورم را با آن می‌سنجند؛ قیمتِ صدها کالا و خدمت که یک خانوادهٔ معمولی می‌خرد.

تفاوت تورم و رکود تورمی چیست؟

رکود یعنی کسب‌وکار کساد شده: تولید کم شده، فروش افتاده و بیکاری بالا رفته. معمولاً در رکود، قیمت‌ها آرام‌تر بالا می‌روند، چون خریدار کم است.

رکود تورمی بدترین ترکیب است: هم کسادی و هم گرانی، با هم. مغازه‌دار مشتری ندارد، ولی جنسی که می‌خرد هر ماه گران‌تر می‌شود. کارگر کار پیدا نمی‌کند، ولی اجاره‌اش بالا می‌رود. ایران چند دوره چنین وضعی را تجربه کرده است.

پس فرقِ اصلی این است: تورمِ تنها یعنی گرانی؛ رکود تورمی یعنی گرانی به‌علاوهٔ بیکاری و کسادی. اینکه در چنین دوره‌ای پول را کجا نگه داریم، موضوعِ مقالهٔ سرمایه‌گذاری در دوران رکود تورمی است.

پول، بانک و نقدینگی

تا اینجا دیدیم قیمت‌ها چرا بالا می‌روند. ولی ریشهٔ بیشترِ تورم‌های بلندمدت به یک چیز برمی‌گردد: پول. پس بیایید ببینیم پول از کجا می‌آید.

  • پول: هر چیزی که مردم برای خرید و فروش قبولش دارند. سه کار می‌کند: وسیلهٔ خرید است، واحدِ شمارش است (قیمت‌ها را با آن می‌گوییم) و ارزش را نگه می‌دارد. در تورمِ بالا، کارِ سوم را خوب انجام نمی‌دهد. بیشتر در مقالهٔ پول چیست و چطور کار می‌کند.
  • بانک مرکزی: بانکِ بانک‌ها. اسکناس چاپ می‌کند، به بانک‌ها قرض می‌دهد، نرخ سود را تعیین یا هدایت می‌کند و ذخایرِ ارزی و طلای کشور را نگه می‌دارد.
  • سپردهٔ دیداری و مدت‌دار: سپردهٔ دیداری یعنی پولی که هر لحظه می‌توانید با کارت یا چک خرج کنید (حسابِ جاری). سپردهٔ مدت‌دار یعنی پولی که برای سود، مدتی در بانک می‌خوابانید.

نقدینگی و پایه پولی چه فرقی دارند؟

پایه پولی یعنی پولی که خودِ بانک مرکزی ساخته است: اسکناس و سکه‌ای که دستِ مردم است، به‌علاوهٔ ذخیره‌ای که بانک‌ها نزدِ بانک مرکزی دارند. به آن «پولِ پرقدرت» هم می‌گویند.

نقدینگی یعنی کلِ پولی که در کشور هست: اسکناس و سکهٔ دستِ مردم، به‌علاوهٔ همهٔ سپرده‌های بانکی، چه دیداری و چه مدت‌دار. اسمِ فرنگی‌اش M2 است. نقدینگی همیشه چند برابرِ پایه پولی است.

نمودار مقایسهٔ پایه پولی و نقدینگی و ضریب فزاینده با مثال
پایه پولی بذر است و نقدینگی محصول؛ بانک‌ها با وام‌دهی آن را چند برابر می‌کنند (عددها مثال‌اند).

چرا چند برابر؟ چون بانک‌ها پول را «تکثیر» می‌کنند. یک مثالِ گرد: شما ۱۰۰ میلیون تومان در بانک می‌گذارید. بانک بخشی را به‌عنوانِ ذخیره نگه می‌دارد و مثلاً ۹۰ میلیون را به یک نفر وام می‌دهد. او با آن خانه‌ای را رهن می‌کند و صاحب‌خانه همان ۹۰ میلیون را در بانکِ دیگری می‌گذارد. آن بانک هم دوباره وام می‌دهد. حالا در حساب‌ها ۱۹۰ میلیون تومان سپرده هست، در حالی که فقط ۱۰۰ میلیون پولِ اولیه وجود داشت.

به این نسبت می‌گویند ضریب فزاینده پولی: نقدینگی تقسیم بر پایه پولی. اگر پایه پولی ۱۰۰ واحد باشد و نقدینگی ۷۰۰ واحد، ضریب ۷ است (این فقط مثال است). پس وقتی بانک مرکزی یک تومان پایه پولی می‌سازد، چند تومان نقدینگی در جامعه پخش می‌شود.

چرا این برای ما مهم است؟ زنجیره‌اش کوتاه است. نقدینگی تند بالا برود، یعنی پولِ بیشتری دنبالِ همان مقدار کالا می‌گردد. قیمت‌ها بالا می‌روند. مردم برای حفظِ ارزشِ پولشان به دلار و طلا و ملک پناه می‌برند. در نتیجه قیمتِ این‌ها هم بالا می‌رود.

این زنجیره را در درسِ «عوامل داخلیِ مؤثر بر قیمت طلا» از دورهٔ صفر تا صد سرمایه‌گذاری در طلا هم گفته‌ام: نقدینگی، دلار و حباب، سه عاملِ اصلیِ قیمتِ طلا در ایران‌اند. پس هر بار خبرِ «رشدِ نقدینگی» را شنیدید، بدانید دیر یا زود به سفرهٔ ما می‌رسد.

نرخ بهره، سیاست پولی و چند واژهٔ بانکی دیگر

  • نرخ بهره (نرخ سود): اجارهٔ پول. وقتی وام می‌گیرید، اجاره می‌دهید؛ وقتی سپرده می‌گذارید، اجاره می‌گیرید. در ایران به آن «نرخ سود بانکی» می‌گویند. اثرش بر بازارها را در مقالهٔ نرخ بهره چیست ببینید.
  • نرخ بهرهٔ واقعی: نرخ سود منهای تورم. اگر بانک ۲۵٪ سود بدهد و تورم ۳۵٪ باشد، سودِ واقعیِ شما منفی ۱۰٪ است؛ یعنی پولتان در بانک کوچک‌تر شده، نه بزرگ‌تر. سودِ اسمی‌اش را با ماشین‌حساب سود بانکی حساب کنید و بعد تورم را از آن کم کنید.
  • سیاست پولی انبساطی: بانک مرکزی پول را ارزان‌تر و فراوان‌تر می‌کند: نرخ سود پایین، وامِ بیشتر. کسب‌وکار جان می‌گیرد، ولی خطرِ تورم بالا می‌رود.
  • سیاست پولی انقباضی: عکسِ آن. پول گران‌تر و کمیاب‌تر می‌شود. تورم آرام می‌شود، ولی کسب‌وکار هم کُند می‌شود.
  • نسبتِ ذخیرهٔ قانونی: درصدی از سپرده‌ها که بانک باید نزدِ بانک مرکزی بگذارد و حقِ وام دادنش را ندارد. هر چه بالاتر، بانک کمتر می‌تواند پول را تکثیر کند.
  • عملیات بازار باز: بانک مرکزی اوراقِ دولتی می‌خرد یا می‌فروشد تا پول به بانک‌ها تزریق کند یا از آن‌ها جمع کند.
  • اوراق بدهی: سندی که می‌گوید «به تو بدهکارم و در فلان تاریخ با سودش پس می‌دهم». نمونهٔ دولتی‌اش در ایران «اخزا» است.

پس بانک مرکزی دو اهرمِ اصلی دارد: مقدارِ پول و قیمتِ پول (نرخ سود). تقریباً هر خبرِ بانکی که می‌شنوید، دربارهٔ یکی از این دوست.

شاخص‌های کلان: نبضِ اقتصادِ کشور

دکتر برای فهمیدنِ حالِ بیمار فشار و دما و ضربان را می‌گیرد. اقتصاددان هم چند عدد دارد که حالِ کشور را نشان می‌دهد. این‌ها مهم‌ترین‌هایشان‌اند.

تولید ناخالص داخلی و رشد اقتصادی

تولید ناخالص داخلی (GDP) یعنی ارزشِ همهٔ کالاها و خدماتی که در یک سال درونِ مرزهای کشور تولید شده: از نانِ نانوایی و ویزیتِ دکتر تا نفت و خودرو. هر چه بزرگ‌تر، کیکِ اقتصاد بزرگ‌تر.

  • تولید ناخالص داخلی اسمی و واقعی: اسمی با قیمت‌های امروز حساب می‌شود و تورم بادش می‌کند. واقعی اثرِ تورم را کنار می‌گذارد. اگر اسمی ۴۰٪ بالا برود و تورم هم ۴۰٪ باشد، در واقع هیچ چیزِ بیشتری تولید نشده.
  • سرانه: کلِ تولید تقسیم بر جمعیت. کیکِ بزرگ اگر بین آدم‌های خیلی زیادی تقسیم شود، سهمِ هر نفر کوچک است.
  • تولید ناخالص ملی: به‌جای مرز، به ملیت نگاه می‌کند؛ درآمدِ ایرانیانِ خارج از کشور را حساب می‌کند و سودِ شرکت‌های خارجی در ایران را نه.
  • رشد اقتصادی: درصدِ بزرگ‌تر شدنِ تولید ناخالص داخلیِ واقعی نسبت به سالِ قبل. اثرش بر بورس را در مقالهٔ نرخ رشد اقتصادی نوشته‌ام.

بیکاری و چند شاخصِ دیگر

  • نرخ بیکاری: درصدِ کسانی که دنبالِ کارند ولی کار پیدا نکرده‌اند. نکتهٔ جالب: کسی که دنبالِ کار نمی‌گردد، مثلاً ناامید شده، بیکار حساب نمی‌شود. طبقِ تعریفِ استانداردی که مرکز آمار هم به کار می‌برد، کسی که در هفتهٔ آمارگیری حتی یک ساعت کار کرده، شاغل است. برای همین نرخِ بیکاریِ پایین همیشه یعنی وضعِ خوب نیست.
  • نرخ مشارکت اقتصادی: از آدم‌های در سنِ کار، چند درصد یا کار دارند یا دنبالِ کارند. اگر این عدد پایین باشد، یعنی خیلی‌ها کلاً از بازارِ کار بیرون رفته‌اند.
  • حداقل دستمزد: کمترین حقوقی که قانون اجازه می‌دهد به کارگر بدهند. هر سال شورای عالی کار تعیینش می‌کند.
  • ضریب جینی: عددی بین صفر و یک که نابرابریِ درآمد را نشان می‌دهد. صفر یعنی همه برابرند؛ یک یعنی همهٔ درآمد دستِ یک نفر است.
  • خط فقر: کمترین درآمدی که یک خانواده برای نیازهای اصلی لازم دارد. کمتر از آن، یعنی زیرِ خطِ فقر.

پس هیچ عددی را تنها نخوانید. رشدِ اقتصادیِ مثبت با بیکاریِ بالا، یا بیکاریِ پایین با مشارکتِ کم، داستانِ متفاوتی تعریف می‌کنند.

دولت، بودجه و کسری بودجه

دولت هم مثلِ یک خانواده دخل و خرج دارد، فقط خیلی بزرگ‌تر. بودجه یعنی برنامهٔ یک‌سالهٔ دخل و خرجِ دولت که مجلس تصویبش می‌کند.

  • کسری بودجه: یعنی خرجِ دولت از درآمدش بیشتر است. مثلِ خانواده‌ای که ماهی ۲۰ میلیون درآمد دارد و ۲۵ میلیون خرج می‌کند. آن ۵ میلیون باید از جایی بیاید.
  • مالیات مستقیم: مالیاتی که از درآمد یا دارایی می‌گیرند، مثلِ مالیاتِ حقوق یا مالیاتِ شرکت‌ها.
  • مالیات غیرمستقیم: مالیاتی که در قیمتِ کالا پنهان است و همه موقعِ خرید می‌پردازند. مهم‌ترینش مالیات بر ارزش افزوده است که روی فاکتورها می‌بینید.
  • یارانه: پولی که دولت می‌دهد تا کالایی ارزان‌تر به دستِ مردم برسد، یا مستقیم به حسابِ خانواده‌ها می‌ریزد.
  • سیاست مالی: تصمیم‌های دولت دربارهٔ مالیات و خرج. سیاست پولی کارِ بانک مرکزی است؛ سیاست مالی کارِ دولت و مجلس.

حالا مهم‌ترین زنجیره: دولتِ کسری‌دار کم‌پول چه می‌کند؟ چند راه دارد: اوراق بفروشد، دارایی بفروشد، مالیات را بالا ببرد، یا از بانک مرکزی و بانک‌ها قرض بگیرد. راهِ آخر، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، پایه پولی را بالا می‌برد. پایه پولی بالا برود، نقدینگی چند برابرش بالا می‌رود. و بعد؟ همان لیوانِ شیر. برای همین می‌گویند کسری بودجه یکی از ریشه‌های اصلیِ تورم در ایران است.

ارز، تجارت و پول ملی

  • نرخ ارز: قیمتِ پولِ یک کشور به پولِ کشورِ دیگر؛ مثلاً یک دلار چند تومان است. قیمتِ امروز را در صفحهٔ قیمت دلار امروز ببینید.
  • نظامِ چندنرخی: ایران سال‌هاست برای دلار چند نرخِ هم‌زمان دارد: نرخِ بازار آزاد، نرخِ رسمی‌تری که برای واردات استفاده می‌شود و گاهی نرخِ ترجیحی برای کالاهای اساسی. فاصلهٔ این نرخ‌ها جای رانت و سوءاستفاده باز می‌کند. داستانش در قیمت دلار و تنوع نرخ ارز در ایران آمده است.
  • کاهش ارزش پول ملی: یعنی برای خریدِ همان یک دلار، تومانِ بیشتری لازم است. نتیجه‌اش گرانیِ هر چیزی است که وارداتی است یا مواد اولیه‌اش وارداتی است.
  • تراز تجاری: صادرات منهای واردات کالا. اگر مثبت باشد، بیشتر فروخته‌ایم تا خریده‌ایم.
  • تراز پرداخت‌ها: حسابِ کاملِ رفت‌وآمدِ پول بین کشور و دنیا؛ نه فقط کالا، بلکه خدمات، سرمایه و انتقالِ پول.
  • ذخایر ارزی: دلار، یورو، طلا و دارایی‌های خارجی‌ای که بانک مرکزی نگه می‌دارد؛ مثلِ پس‌اندازِ ارزیِ کشور برای روزِ مبادا.
  • تعرفه: مالیاتی که روی کالای وارداتی می‌گذارند تا گران‌تر شود و تولیدِ داخل بتواند رقابت کند.
  • تحریم اقتصادی: محدودیتی که کشورهای دیگر بر تجارت و بانکداریِ یک کشور می‌گذارند. درآمدِ ارزی را کم و هزینهٔ تجارت را زیاد می‌کند.

حذف چهار صفر یعنی چه و پولِ ما را کمتر می‌کند؟

قانونِ حذفِ چهار صفر از پول ملی در آبان ۱۴۰۴ به تأیید شورای نگهبان رسید و برای اجرا به بانک مرکزی ابلاغ شد. طبقِ این قانون، هر ۱۰ هزار ریالِ امروز یک «ریال» تازه می‌شود و هر ریالِ تازه ۱۰۰ «قِران» دارد. ریالِ قدیم و جدید تا حداکثر سه سال کنارِ هم معتبرند و آغازِ این دوره را بانک مرکزی اعلام می‌کند.

آیا پولتان کم می‌شود؟ نه. اگر امروز ۱۰۰ میلیون ریال (۱۰ میلیون تومان) دارید، بعد از آن ۱۰ هزار ریالِ جدید دارید، ولی قیمتِ همه‌چیز هم به همان نسبت کوچک می‌شود. مثلِ این است که قدِ کسی را به‌جای سانتی‌متر با متر بگویید؛ قدش عوض نمی‌شود. حذفِ صفر فقط حساب را ساده می‌کند و به‌تنهایی جلوی تورم را نمی‌گیرد.

چرخهٔ اقتصادی، رکود و بحران

اقتصاد هم مثلِ فصل‌ها بالا و پایین دارد. به این رفت‌وبرگشت می‌گویند چرخهٔ اقتصادی یا چرخهٔ تجاری.

شکل مفهومی چهار مرحلهٔ چرخهٔ اقتصادی: رونق، اوج، رکود و کف
چرخهٔ اقتصادی: رونق، اوج، رکود و کف، و دوباره بهبود.
  • رونق: تولید و فروش و استخدام بالا می‌رود. مردم خوش‌بین‌اند و بیشتر خرج می‌کنند.
  • اوج: بالاترین نقطه. معمولاً تورم هم داغ شده و بانک مرکزی ترمز را می‌گیرد.
  • رکود: تولید کم می‌شود و بیکاری بالا می‌رود. تعریفِ سرانگشتیِ رایج: دو فصلِ پشتِ سرِ همِ رشدِ منفیِ تولید ناخالص داخلی.
  • کف: پایین‌ترین نقطه، جایی که کم‌کم بهبود شروع می‌شود.
  • کسادی یا رکودِ عمیق: رکودی که خیلی طولانی و شدید باشد، مثلِ «رکود بزرگِ» دههٔ ۱۹۳۰ در آمریکا.
  • حباب: وقتی قیمتِ چیزی خیلی بالاتر از ارزشِ واقعی‌اش برود، فقط چون همه فکر می‌کنند باز هم بالا می‌رود. مثالِ تاریخی‌اش جنونِ گلِ لاله در هلندِ قرنِ هفدهم است.

طولِ هر مرحله ثابت نیست؛ گاهی چند ماه، گاهی چند سال. بیشتر دربارهٔ مراحلش در مقالهٔ چرخهٔ تجاری و دربارهٔ بحران‌های بزرگ در بحران‌های اقتصادی و تأثیرشان بر بازارهای مالی نوشته‌ام. پس رکود پایانِ دنیا نیست؛ بخشی از چرخه است، ولی آمادگی می‌خواهد.

عددهای بزرگ اقتصادی را چطور بخوانیم؟ همت، میلیارد و ریال

خیلی وقت‌ها مشکل خودِ واژه نیست، عددِ کنارش است. «۱۵۰ همت کسری بودجه» یعنی چقدر؟ در درسِ «نحوهٔ خواندنِ اعداد» از دورهٔ طلا این را قدم‌به‌قدم گفته‌ام. خلاصه‌اش این است.

  1. بدانید عدد به ریال است یا تومان. سامانه‌های مالی و گزارش‌های رسمی تقریباً همیشه ریال می‌نویسند. برای تبدیل به تومان، یک صفر از سمتِ راست بردارید.
  2. حرف‌های لاتین را بشناسید. M یعنی میلیون (۶ صفر)، B یعنی میلیارد (۹ صفر) و T یعنی هزار میلیارد (۱۲ صفر).
  3. «همت» را به خاطر بسپارید. همت یعنی هزار میلیارد تومان.
  4. عدد را به زندگی ترجمه کنید. این مهم‌ترین قدم است.

مثال: ۱ همت یعنی ۱٬۰۰۰ میلیارد تومان. اگر این پول را بین ۱ میلیون خانواده تقسیم کنیم، به هر خانواده ۱ میلیون تومان می‌رسد. پس ۱۵۰ همت یعنی به ازای هر یک میلیون خانواده، نفری ۱۵۰ میلیون تومان. حالا آن عدد در خبر، جان دارد.

خبرهای اقتصادی را به زبانِ جیب ترجمه کنیم

بیایید واژه‌ها را کنارِ هم بگذاریم و ببینیم هر خبر معمولاً برای زندگیِ ما چه معنایی دارد. جدولِ زیر قانونِ قطعی نیست؛ جهتِ معمول را نشان می‌دهد، چون در اقتصاد همیشه عواملِ دیگری هم هست.

معنای رایجِ چند خبرِ اقتصادی برای خانواده‌ها
خبری که می‌شنویدیعنی چه؟اثرِ معمول بر زندگیِ ما
رشدِ تندِ نقدینگیپولِ بیشتری در جامعه پخش شدهبا کمی تأخیر، گرانی؛ میلِ مردم به دلار، طلا و ملک بالا می‌رود
کسری بودجهٔ بزرگدولت بیشتر از درآمدش خرج دارداگر با قرض از بانک‌ها پر شود، فشارِ تورمی
افزایشِ نرخ سود بانکیپول گران‌تر شدهقسطِ وام بالا، سودِ سپرده بالا؛ بازارهای پرریسک معمولاً آرام‌تر
کاهشِ تورمگرانی آهسته‌تر شدهقیمت‌ها هنوز بالا می‌روند، فقط کُندتر
رشد اقتصادیِ منفیکشور کمتر از پارسال تولید کردهکسادیِ کسب‌وکار، خطرِ بیکاری
کاهشِ ارزش ریالدلار به تومان گران شدهگرانیِ کالای وارداتی و هر چه مواد اولیه‌اش وارداتی است
تراز تجاریِ منفیواردات از صادرات بیشتر شدهفشار روی نرخ ارز، اگر ادامه پیدا کند

پس دفعهٔ بعد که خبری شنیدید، سه پرسش بپرسید: این خبر به پول مربوط است، به تولید، یا به دولت؟ اثرش زود می‌رسد یا با تأخیر؟ و چه کسی بیشتر از همه آن را حس می‌کند؟

پنج اشتباهِ رایج در فهمِ اصطلاحات اقتصادی

  1. کاهشِ تورم را ارزانی دانستن. دیدیم که کاهش تورم یعنی گرانیِ آهسته‌تر، نه ارزانی.
  2. گرانیِ یک کالا را تورم دانستن. گوجه ممکن است به‌خاطرِ سرما گران شود. تورم یعنی گرانیِ همگانی.
  3. سودِ بانکی را بی تورم دیدن. سودِ ۲۵٪ در تورمِ ۳۵٪ یعنی زیان. همیشه نرخ بهرهٔ واقعی را حساب کنید.
  4. نقدینگی را با پولِ نقدِ دستِ مردم یکی گرفتن. بیشترِ نقدینگی سپردهٔ بانکی است، نه اسکناس.
  5. یک عدد را بی مقایسه خواندن. «۱۰۰ همت» بدونِ اینکه بدانیم کلِ بودجه یا کلِ تولیدِ کشور چقدر است، معنای زیادی ندارد. عدد را همیشه به درصد یا به سهمِ هر خانواده ترجمه کنید.

سوالات متداول

مهم‌ترین اصطلاحات اقتصادی که باید بدانیم کدام‌اند؟

برای فهمیدنِ اخبار و حالِ جیب‌مان، این‌ها کافی است: تورم، رکود، رکود تورمی، نقدینگی، پایه پولی، نرخ بهره، تولید ناخالص داخلی، رشد اقتصادی، بیکاری، کسری بودجه، نرخ ارز و تراز تجاری. با همین دوازده واژه بیشترِ خبرهای اقتصادی را می‌فهمید.

اقتصاد چیست به زبان ساده؟

اقتصاد علمِ انتخاب است. خواسته‌های ما زیاد و پول و منابع کم است. اقتصاد بررسی می‌کند آدم‌ها، شرکت‌ها و دولت‌ها با این کمبود چطور تصمیم می‌گیرند، چه تولید کنند، چطور تولید کنند و درآمد چطور تقسیم شود.

تفاوت اقتصاد خرد و اقتصاد کلان چیست؟

اقتصاد خرد به یک خانواده، یک شرکت یا یک بازار نگاه می‌کند، مثلاً چرا قیمتِ گوجه بالا رفت. اقتصاد کلان کلِ کشور را می‌بیند، مثلاً چرا قیمتِ همه‌چیز بالا رفت، و با تورم، بیکاری، رشد و نرخ ارز سروکار دارد.

تفاوت تورم و رکود تورمی چیست؟

تورم یعنی بالا رفتنِ همگانیِ قیمت‌ها. رکود تورمی یعنی گرانی و کسادی با هم: قیمت‌ها بالا می‌روند ولی تولید و فروش کم شده و بیکاری زیاد است. رکود تورمی سخت‌تر است، چون درمانِ یکی معمولاً دیگری را بدتر می‌کند.

نقدینگی و پایه پولی چه فرقی دارند؟

پایه پولی پولی است که خودِ بانک مرکزی ساخته: اسکناسِ دستِ مردم و ذخیرهٔ بانک‌ها نزدِ بانک مرکزی. نقدینگی کلِ پولِ کشور است: اسکناس به‌علاوهٔ همهٔ سپرده‌های بانکی. چون بانک‌ها با وام دادن پول را تکثیر می‌کنند، نقدینگی چند برابرِ پایه پولی است.

تورم نقطه به نقطه یعنی چه؟

تورم نقطه‌به‌نقطه قیمتِ سبدِ خرید در یک ماه را با همان ماه در سالِ قبل مقایسه می‌کند. مثلاً اگر سبدی که مهرِ پارسال ۱۰ میلیون تومان بود امسال ۱۴ میلیون باشد، تورم نقطه‌به‌نقطه ۴۰ درصد است.

نرخ بهره واقعی چیست و چرا مهم است؟

نرخ بهرهٔ واقعی تقریباً برابرِ نرخ سود منهای تورم است. اگر بانک ۲۵ درصد سود بدهد و تورم ۳۵ درصد باشد، بهرهٔ واقعی منفی ۱۰ درصد است؛ یعنی قدرتِ خریدِ پولتان در بانک کم شده، با اینکه عددِ حسابتان بزرگ‌تر شده.

تولید ناخالص داخلی چیست؟

تولید ناخالص داخلی ارزشِ همهٔ کالاها و خدماتی است که در یک سال درونِ مرزهای کشور تولید می‌شود. اگر اثرِ تورم از آن کنار گذاشته شود، به آن تولید ناخالص داخلیِ واقعی می‌گویند و درصدِ رشدش همان رشد اقتصادی است.

کسری بودجه چطور باعث تورم می‌شود؟

وقتی دولت بیشتر از درآمدش خرج دارد و کمبود را با قرض از بانک مرکزی یا بانک‌ها پر می‌کند، پایه پولی بالا می‌رود. بانک‌ها آن را چند برابر می‌کنند و نقدینگی زیاد می‌شود. پولِ بیشتر دنبالِ همان مقدار کالاست و قیمت‌ها بالا می‌روند.

جمع‌بندی

اصطلاحات اقتصادی ترسناک نیستند؛ فقط اسم‌های رسمیِ چیزهایی‌اند که هر روز با پوست و گوشت‌مان حس می‌کنیم. تورم همان لیوانِ شیرِ آبکی است. نقدینگی همهٔ پولِ کشور است و پایه پولی بذرِ آن. کسری بودجه خرجِ بیشتر از دخلِ دولت است و رکود، کسادیِ بازار.

پس دفعهٔ بعد که خبری اقتصادی شنیدید، همین فهرست را کنارتان بگذارید و آن را به زبانِ جیب ترجمه کنید. وقتی واژه‌ها را بفهمید، دیگر خبرها شما را نمی‌ترسانند؛ کمک‌تان می‌کنند بهتر تصمیم بگیرید. تصمیمِ نهایی هم همیشه با خودتان است.

ادامهٔ خواندن

بعدش چه بخوانم؟

اپلیکیشن حامد ثقفی · رایگان

همهٔ دارایی‌هایتان، در یک نگاهبه‌زودی

طلا، سکه، ارز، سهم، ملک و خودرو را در سبد دارایی ثبت کنید و ارزش امروز، سود و زیان و دارایی خالص را به تومان یا دلار ببینید. مبلغ‌ها با یک لمس پنهان می‌شوند.

اپ رایگان را نصب کنید: