خلاصه کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ناپلئون هیل: ۱۳ گام و نقد مالی آن
فهرست مطالب۱۱ بخش
- کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید دربارهٔ چیست و ناپلئون هیل کیست؟
- پیام اصلی کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید چیست؟
- خلاصه ۱۳ گام کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید
- گام ۱: میل سوزان؛ هدفی که عدد و تاریخ دارد
- گام ۲ و ۳: ایمان و تلقین به خود
- گام ۴: دانش تخصصی؛ مهمترین گام برای سرمایهگذار
- گام ۵ و ۶: تخیل و برنامهریزی سازمانیافته
- گام ۷: تصمیمگیری؛ جایی که باید با هیل مخالفت کرد
- گام ۸: پشتکار و داستانِ «یک متر مانده به طلا»
- گام ۹: گروه ذهن برتر
- گام ۱۰ تا ۱۳: تبدیلِ انرژی جنسی، ضمیر ناخودآگاه، مغز و حس ششم
- شش شبحِ ترس
- یک مثال: گام اول کتاب را برای پول خودمان حساب کنیم
- این کتاب چه نقدهایی دارد؟
- ۱. داستانِ کارنگی سند ندارد
- ۲. فقط برندهها را دیده است
- ۳. فکر را جای عمل مینشاند
- ۴. دربارهٔ ریسک حرفی نمیزند
- کدام اصول آن برای سرمایهگذار کاربردی است؟
- بیندیشید و ثروتمند شوید در کنار بهترین کتاب های موفقیت و ثروت
- این کتاب برای چه کسی مناسب است؟
- چکلیست: بعد از خواندن خلاصه کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید چه کنیم؟
- سوالات متداول
- جمعبندی

خیلیها از من میپرسند: «این کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید را بخوانم؟ واقعاً آدم را پولدار میکند؟» جوابِ کوتاهم این است: بخوانید، ولی با چشمِ باز. خلاصه کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید در یک جمله این است: ناپلئون هیل میگوید ثروت از یک «میل سوزان» و هدفِ روشن شروع میشود و با ایمان، برنامهریزی، تصمیمِ قاطع، پشتکار و همکاری با آدمهای درست به دست میآید. هیل این حرف را در ۱۳ گام گفته است. بعضی گامها هنوز طلا هستند. بعضیها هم برای سرمایهگذار خطرناکاند.
در این خلاصه، هر ۱۳ گام را به زبانِ ساده میگویم. بعد کنارِ هر گام مینویسم که برای پولِ واقعیِ ما، در بازارِ ایران، به چه کار میآید و کجا باید احتیاط کرد. آخر هم نقدهای جدیِ کتاب را بیتعارف میگویم.
کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید دربارهٔ چیست و ناپلئون هیل کیست؟
«بیندیشید و ثروتمند شوید» (به انگلیسی Think and Grow Rich) سالِ ۱۹۳۷ در آمریکا منتشر شد. یعنی وسطِ «رکودِ بزرگ»، روزهایی که میلیونها نفر کارشان را از دست داده بودند و دنبالِ کمی امید میگشتند. کتاب خیلی زود پرفروش شد و هنوز هم یکی از پرفروشترین کتابهای خودیاری و ثروت در دنیاست.
نویسندهاش ناپلئون هیل (۱۸۸۳ تا ۱۹۷۰) روزنامهنگار و سخنرانِ انگیزشی بود. هیل میگفت اندرو کارنگی، ثروتمندِ بزرگِ صنعتِ فولادِ آمریکا، در ۱۹۰۸ از او خواسته فرمولِ موفقیت را از دلِ زندگیِ صدها آدمِ موفق بیرون بکشد. به گفتهٔ خودش، حدودِ ۲۰ سال با آدمهای موفق حرف زده و حاصلش شده همین ۱۳ اصل.
این روایت را نگه دارید؛ پایینتر، در بخشِ نقد، به آن برمیگردیم. چون همین داستانِ کارنگی یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای کتاب است.
پیام اصلی کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید چیست؟
پیامِ اصلی ساده است: هر ثروتی اول یک فکر است. هیل میگوید تا ندانید دقیقاً چه میخواهید و تا آن خواسته در دلتان نسوزد، هیچ برنامهای جدی نمیشود. جملهٔ معروفش این است که هر چه ذهن بتواند تصور کند و باورش کند، میتواند به آن برسد.
تا اینجا حرفِ بدی نیست. هدفِ روشن واقعاً کمک میکند. مشکل جایی شروع میشود که کتاب کمکم «فکر» را جای «کار و دانش و حسابوکتاب» مینشاند. به قولِ خودم در معرفیِ کوتاهِ این کتاب: با فکر کردنِ تنها، قسطِ کسی پرداخت نشده است.
هیل در کتاب «ثروت» را فقط پول نمیداند. آرامش، دوستی و سلامت را هم ثروت میشمارد. ولی بیشترِ مثالهایش پول است، و خوانندهٔ امروز هم بیشتر برای همین سراغش میرود.
خلاصه ۱۳ گام کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید
پیش از اینکه یکییکی سراغِ گامها برویم، جدولِ زیر نقشهٔ کلِ کتاب است. ستونِ آخر نظرِ من است: این گام برای کسی که میخواهد پسانداز و سرمایهگذاری کند چقدر به کار میآید.
| گام | یعنی چه؟ | ترجمهٔ مالی | نظرِ من |
|---|---|---|---|
| ۱. میل سوزان | خواستهٔ دقیق و شدید | هدفِ مالیِ عددی با تاریخ | خیلی کاربردی |
| ۲. ایمان | باور به رسیدن | ماندن روی برنامه در روزهای بد | با احتیاط |
| ۳. تلقین به خود | تکرارِ هدف برای ذهن | یادآوریِ منظمِ هدف و بودجه | کمی کاربردی |
| ۴. دانش تخصصی | دانستنِ کاربردی، نه کلی | یادگرفتنِ بازار پیش از ورود | خیلی کاربردی |
| ۵. تخیل | ساختنِ ایده و راهِ تازه | پیدا کردنِ راهِ درآمدِ بیشتر | کاربردی |
| ۶. برنامهریزی سازمانیافته | نقشهٔ قدمبهقدم | بودجه، سبد و زمانبندی | خیلی کاربردی |
| ۷. تصمیمگیری | تصمیمِ سریع و محکم | تصمیمِ حسابشده، نه هیجانی | با احتیاط |
| ۸. پشتکار | ادامه دادن با وجودِ شکست | صبر روی برنامه، نه روی ضرر | کاربردی، با یک شرط |
| ۹. گروه ذهن برتر | همفکریِ چند نفرِ همدل | مشورت با آدمِ آگاه و بیغرض | کاربردی |
| ۱۰. تبدیلِ انرژیِ جنسی | هدایتِ میلِ جنسی به کار | ربطی به پول ندارد | کمارزش |
| ۱۱. ضمیر ناخودآگاه | ذهنِ پنهان که هدف را دنبال میکند | عادتسازی | کمی کاربردی |
| ۱۲. مغز | مغز مثلِ فرستنده و گیرندهٔ فکر | پشتوانهٔ علمی ندارد | کمارزش |
| ۱۳. حس ششم | الهام و شهود | در بازار خطرناک است | کمارزش |
پس اگر وقتِ کم دارید، گامهای ۱، ۴، ۶ و ۸ هستهٔ کاربردیِ کتاباند. سه گامِ آخر بیشتر فلسفه و حدساند تا راهنمای عمل. حالا هر گام را کمی بازتر کنیم.
گام ۱: میل سوزان؛ هدفی که عدد و تاریخ دارد
هیل میگوید «دوست دارم پولدار شوم» آرزوست، نه هدف. برای همین یک دستورِ ششمرحلهای میدهد:
- مبلغِ دقیقی را که میخواهید در ذهن مشخص کنید.
- بگویید در عوضش چه چیزی میدهید؛ چون هیچ چیز مجانی نیست.
- برای رسیدن به آن تاریخِ قطعی بگذارید.
- یک برنامهٔ روشن بنویسید و همین الان شروع کنید، چه آماده باشید چه نه.
- همهٔ اینها را روی کاغذ بیاورید.
- این نوشته را هر روز صبح و شب بلند بخوانید.
چهار مرحلهٔ اول، به نظرِ من، بهترین بخشِ کلِ کتاب است. این همان چیزی است که امروز به آن «هدفِ مالیِ دقیق» میگوییم. مرحلهٔ دوم هم خیلی مهم است و کمتر کسی به آن توجه میکند: باید بدانید چه هزینهای میدهید؛ وقت، کارِ بیشتر، یا کم کردنِ خرج.

گام ۲ و ۳: ایمان و تلقین به خود
هیل میگوید باید به رسیدن ایمان داشته باشید. راهش را هم «تلقین» میداند؛ یعنی اینکه هدفتان را آنقدر برای خودتان تکرار کنید که ضمیرِ ناخودآگاه باورش کند.
بخشِ درستش این است که آدمِ ناامید زود برنامهاش را رها میکند. ولی ایمان جای حساب را نمیگیرد. اگر سهمی را خریدهاید و هر شب تکرار میکنید «این سهم بالا میرود»، این تلقین نیست؛ این دلبستن به یک دارایی است. در بازار، باورِ بیش از حد اغلب همان چیزی است که آدم را در ضرر نگه میدارد.
پس ایمان را به برنامهتان داشته باشید، نه به یک سهم یا یک پیشبینی.
گام ۴: دانش تخصصی؛ مهمترین گام برای سرمایهگذار
هیل حرفِ جالبی دارد: دانستنِ کلی قدرت نیست. دانشی قدرت است که مرتب شده و به کار گرفته شود. او مثال میزند که خیلی از آدمهای موفق تحصیلاتِ رسمیِ زیادی نداشتند، ولی میدانستند کجا جواب را پیدا کنند.
این گام را برای بورس، طلا و هر بازارِ دیگری مستقیم میشود به کار برد. پیش از اینکه پول وارد کنید، یاد بگیرید. مثلاً بدانید ریسک در سرمایهگذاری یعنی چه و چطور اندازهاش میگیرند. کسی که بیدانش وارد بازار میشود، در واقع شهریهٔ یادگرفتن را به بازار میدهد، و بازار شهریهٔ گرانی میگیرد.
گام ۵ و ۶: تخیل و برنامهریزی سازمانیافته
هیل تخیل را کارگاهِ ذهن میداند؛ جایی که ایده ساخته میشود. بعد میگوید ایده بدونِ نقشه هیچ است. برنامه باید قدمبهقدم باشد و اگر یک برنامه شکست خورد، برنامهٔ تازه جایش بگذارید، نه اینکه هدف را رها کنید.
این حرف را خیلی دوست دارم. ترجمهٔ مالیاش این است: یک بودجهٔ ماهانه، یک سهمِ ثابت برای پسانداز ماهانه و یک سبد سرمایهگذاری که بدانید چرا هر جزئش آنجاست. اگر یک روش جواب نداد، روش را عوض کنید، نه هدف را.
گام ۷: تصمیمگیری؛ جایی که باید با هیل مخالفت کرد
هیل میگوید آدمهای موفق سریع تصمیم میگیرند و دیر نظرشان را عوض میکنند. آدمهای ناموفق برعکساند. در کسبوکار شاید این حرف گاهی درست باشد.
ولی در سرمایهگذاری، تصمیمِ سریع اغلب همان تصمیمِ هیجانی است. وقتی همه میگویند «دلار دارد میرود» یا «این سهم صف خرید است، جا نمانید»، تصمیمِ فوری یعنی خرید در سقف. اسمِ این حالت فومو یا ترس از جاماندن است. «دیر عوض کردنِ نظر» هم در بازار یعنی نپذیرفتنِ اشتباه.
پس توصیهٔ من برعکسِ هیل است: دربارهٔ هدف قاطع باشید، ولی در خرید و فروش آرام و حسابشده تصمیم بگیرید و اگر شواهد عوض شد، نظرتان را عوض کنید.
گام ۸: پشتکار و داستانِ «یک متر مانده به طلا»
معروفترین داستانِ کتاب اینجاست. مردی به نامِ داربی با عمویش در کلرادو دنبالِ طلا میگشت. رگهٔ طلا را پیدا کردند، ولی بعد گمش کردند. ناامید شدند و دستگاهها را به یک آهنپارهفروش فروختند. خریدار با یک مهندس مشورت کرد و رگه را حدودِ یک متر آنطرفتر پیدا کرد. هیل میگوید: درست وقتی میخواهید دست بکشید، شاید یک قدم با موفقیت فاصله داشته باشید.
داستانِ قشنگی است، ولی برای سرمایهگذار یک تله دارد. همین منطق را بعضیها دربارهٔ سهمی که ۶۰٪ ضرر داده به کار میبرند: «اینهمه صبر کردهام، حالا که نزدیکِ برگشت است بفروشم؟» به این خطا «هزینهٔ ازدسترفته» میگویند؛ یعنی چون پولِ زیادی خرج کردهایم، دلمان نمیآید رها کنیم. دربارهٔ این خطا و خطاهای شبیهش در مقالهٔ خطاهای شناختی در سرمایهگذاری مفصل نوشتهام.
به جزئیاتِ داستان هم دقت کنید: کسی که طلا را پیدا کرد پشتکار نداشت؛ از یک متخصص پرسید. یعنی گامِ ۴، نه گامِ ۸. پس پشتکار روی برنامه خوب است، پشتکار روی ضرر نه.
گام ۹: گروه ذهن برتر
هیل میگوید وقتی دو یا چند نفر با همدلی دانش و تلاششان را روی هم بگذارند، چیزی بیشتر از جمعِ سادهشان میسازند. او به این حلقه «گروه ذهن برتر» (Master Mind) میگوید و دوستیِ هنری فورد و توماس ادیسون را مثال میزند.
این گام کاربردی است، به یک شرط: حلقهتان را درست انتخاب کنید. گروهِ تلگرامیای که همه در آن یک سهم را «موشک» میدانند ذهنِ برتر نیست؛ اتاقِ پژواک است، جایی که فقط صدای خودتان را بلندتر میشنوید. ذهنِ برترِ واقعی کسی است که با شما مخالفت هم میکند و از توصیهاش سودی نمیبرد.
گام ۱۰ تا ۱۳: تبدیلِ انرژی جنسی، ضمیر ناخودآگاه، مغز و حس ششم
این چهار گامِ آخر بیشتر به روانشناسیِ عامهپسندِ آن دوران شبیهاند. هیل در گامِ ۱۰ میگوید میلِ جنسی انرژیِ عظیمی است که میشود به سمتِ کار و خلاقیت برد. این فصل در بعضی ترجمههای فارسی کوتاه یا حذف شده است.
در گامهای ۱۱ تا ۱۳ هم مغز را مثلِ دستگاهِ فرستنده و گیرندهٔ فکر توصیف میکند و از «حس ششم» حرف میزند؛ نوعی الهام که به گفتهٔ او بعد از تسلط بر گامهای قبلی میآید. این ادعاها پشتوانهٔ علمی ندارند. در بازارِ سرمایه هم «حس ششم» معمولاً اسمِ مؤدبانهٔ حدس زدن است.
پس اگر این فصلها را سرسری بخوانید، چیزِ مهمی از دست ندادهاید.
شش شبحِ ترس
هیل در فصلِ پایانی از شش ترس حرف میزند که آدم را از حرکت بازمیدارد: ترس از فقر، ترس از انتقاد، ترس از بیماری، ترس از دست دادنِ عشق، ترس از پیری و ترس از مرگ. به نظرِ او بیشترِ این ترسها فقط در ذهناند.
این بخش برای خیلیها دلگرمکننده است. فقط یادتان باشد که در پول، هر ترسی بد نیست. ترس از دست دادنِ پساندازِ عمر همان چیزی است که شما را از طرحهای «سودِ تضمینیِ ماهانهٔ ۱۰ درصد» دور نگه میدارد.
یک مثال: گام اول کتاب را برای پول خودمان حساب کنیم
بیایید دستورِ «میل سوزان» را با یک هدفِ واقعی امتحان کنیم. این فقط مثال است و عددها گرد شدهاند.
فرض کنید هدفتان این است: «پنج سالِ دیگر ۵۰۰ میلیون تومان برای پیشپرداختِ خانه داشته باشم.» هیل میگوید مبلغ، تاریخ و بهای آن را بنویسید. پس:
- مبلغ: ۵۰۰ میلیون تومان.
- تاریخ: ۶۰ ماهِ دیگر.
- بها: ۵۰۰ میلیون تقسیم بر ۶۰ ماه میشود حدودِ ۸٫۳ میلیون تومان در ماه.
تا اینجا همهچیز مرتب است. ولی هیل در آمریکای دههٔ ۱۹۳۰ مینوشت، نه در ایرانِ امروز. اگر قیمتِ خانه سالی ۳۰٪ بالا برود (باز هم مثال)، همان خانهای که امروز ۵۰۰ میلیون پیشپرداخت میخواهد، پنج سالِ دیگر نزدیکِ یک میلیارد و ۸۵۰ میلیون تومان میخواهد. یعنی حدودِ ۳٫۷ برابر.
پس اگر آن ۸٫۳ میلیونِ ماهانه را زیرِ فرش بگذارید، روزِ موعد فقط حدودِ یکچهارمِ هدفتان را دارید. این همان جایی است که «بیندیشید» کافی نیست و باید «حساب کنید». پول باید جایی برود که دستکم پابهپای تورم رشد کند، و اینجا سود مرکب به کمکتان میآید. برای اینکه ببینید سپردهٔ بانکی در این مدت چقدر میشود، میتوانید از ماشینحساب سود بانکی هم استفاده کنید.
پس هدفِ عددی خوب است، به شرطی که عددش را با تورم تازه کنید.
این کتاب چه نقدهایی دارد؟
من آدمی نیستم که کتابی را فقط چون مشهور است تحسین کنم. این کتاب چند ایرادِ جدی دارد که خواننده باید بداند.
۱. داستانِ کارنگی سند ندارد
هیل همهٔ اعتبارِ کتاب را روی دیدار با کارنگی گذاشته است. ولی دیوید ناساو، که زندگینامهٔ مفصلِ کارنگی را نوشته و سالها نامهها و یادداشتهایش را خوانده، گفته هیچ سندی از دیدارِ این دو پیدا نکرده است. هیل هم این داستان را بیشتر بعد از مرگِ کارنگی در ۱۹۱۹ تعریف کرد. پژوهشگرها به سابقهٔ تجاریِ پرحاشیهٔ خودِ هیل، از ورشکستگی تا اتهامِ کلاهبرداری، هم اشاره کردهاند.
این ثابت نمیکند دیداری نبوده؛ فقط یعنی ادعای اصلیِ کتاب را نمیشود سنجید. برای کتابی که میگوید فرمولِ ثروت را از ثروتمندترین مردِ زمانش گرفته، این ایرادِ کوچکی نیست.
۲. فقط برندهها را دیده است
هیل با آدمهای موفق حرف زده و دیده همه هدف و پشتکار داشتهاند. ولی با هزاران نفری که همان هدف و پشتکار را داشتند و شکست خوردند حرف نزده است. به این خطا «سوگیریِ بقا» میگویند؛ مثلِ اینکه فقط از برندگانِ بختآزمایی بپرسید راهِ پولدار شدن چیست. شانس، زمان و جای درست در زندگیِ آن آدمها نقشِ بزرگی داشته که در کتاب کم دیده میشود.
۳. فکر را جای عمل مینشاند
پیامِ «هر چه باور کنی به آن میرسی» برای کسی که بیحرکت مانده دلگرمکننده است. ولی پژوهشهای روانشناسیِ تازهتر نشان دادهاند که خیالپردازیِ صرف دربارهٔ موفقیت گاهی تلاش را کم میکند، چون ذهن حسِ رسیدن را زودتر از موعد تجربه میکند. همین کتاب بعدها الهامبخشِ موجِ «قانونِ جذب» شد که حرفش این است: فقط بخواه تا بیاید.
۴. دربارهٔ ریسک حرفی نمیزند
کتاب سراسر دربارهٔ بهدست آوردن است، نه نگه داشتن. از مدیریت ریسک، تنوعبخشی و احتمالِ از دست دادن تقریباً حرفی نیست. بدترین نتیجهاش وقتی است که «میل سوزان» و «تصمیمِ سریع» دستبهدست هم بدهند و آدم پساندازش را به یک وعدهٔ خیلی خوب بسپارد. خیلی از قربانیانِ طرحهای پانزی دقیقاً آدمهای پرانگیزهای بودند که «به هدفشان ایمان داشتند».
کدام اصول آن برای سرمایهگذار کاربردی است؟
با همهٔ این نقدها، من این کتاب را دور نمیاندازم. اگر قرار باشد از آن فقط چند درس بردارم، اینهاست:
- هدفِ عددی و تاریخدار بنویسید. «پولدار شدن» هدف نیست؛ «۵۰۰ میلیون تا پنج سالِ دیگر» هدف است.
- بهایش را از اول بدانید. هر ماه چقدر کنار میگذارید و از کدام خرج میزنید.
- اول یاد بگیرید، بعد پول بگذارید. دانشِ تخصصی بهترین گامِ کتاب است.
- اگر برنامه شکست خورد، برنامه را عوض کنید، نه هدف را.
- دورتان را آدمهای آگاه و صادق پر کنید، نه گروههای سیگنالفروشی.
و اینها را کنار بگذارید: تصمیمِ فوری در خرید و فروش، پشتکار روی ضرر، و تکیه بر «حس ششم». اگر دنبالِ کتابهایی هستید که دقیقاً همین خلأها را پر میکنند، فهرستِ بهترین کتابهای بورس و ثروت را ببینید. «پوست در بازی» نسیم طالب هم نگاهِ مقابلِ هیل به ریسک و شانس است؛ معرفی کتاب پوست در بازی را بخوانید.
بیندیشید و ثروتمند شوید در کنار بهترین کتاب های موفقیت و ثروت
این کتاب پدربزرگِ بیشترِ کتابهای موفقیتِ امروز است. ولی کتابهای تازهتر اغلب همان ایدهها را با پشتوانهٔ بهتر گفتهاند. جدولِ زیر یک مقایسهٔ ساده است.
| کتاب | تمرکز اصلی | نقطهٔ قوت | نقطهٔ ضعف |
|---|---|---|---|
| بیندیشید و ثروتمند شوید | ذهنیت و هدف | انگیزه و هدفگذاری | بیسند، بیحرف از ریسک |
| پدر پولدار، پدر بیپول | دارایی در برابر بدهی | نگاهِ تازه به پول | ادعاهای اغراقآمیز |
| روانشناسی پول | رفتار ما با پول | واقعبین و مستند | روشِ سرمایهگذاری نمیدهد |
| ثروتمندترین مرد بابل | پسانداز و قناعت | ساده و عملی | داستانی و قدیمی |
پس اگر فقط انگیزه میخواهید، هیل کارش را میکند. ولی اگر میخواهید بدانید با پولتان چه کنید، کتابهای دیگر جلوترند. دربارهٔ کیوساکی و نقدهای کتابش هم در مقالهٔ رابرت کیوساکی کیست نوشتهام.
این کتاب برای چه کسی مناسب است؟
به نظرِ من «بیندیشید و ثروتمند شوید» برای کسی مفید است که سالهاست میگوید «باید یک کاری بکنم» ولی هیچوقت شروع نکرده است. این کتاب تکانش میدهد. برای جوانی که تازه کار پیدا کرده هم خوب است، چون عادتِ هدفنوشتن را یادش میدهد.
ولی برای کسی که میخواهد یاد بگیرد سهم بخرد، طلا بخرد یا پساندازش را جای امنی بگذارد، این کتاب جواب نیست. وارن بافت، که ثروتش را از سرمایهگذاری ساخته، بیشتر از صبر، حاشیهٔ امنیت و اشتباه نکردن حرف میزند تا از «میل سوزان»؛ اگر کنجکاوید، سبکِ سرمایهگذاریِ وارن بافت را بخوانید.
چکلیست: بعد از خواندن خلاصه کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید چه کنیم؟
- یک هدفِ مالی با مبلغ و تاریخ روی کاغذ بنویسید.
- مبلغ را با تورمِ تقریبی تا تاریخِ موعد تازه کنید.
- حساب کنید ماهی چقدر باید کنار بگذارید و از کدام خرج کم میکنید.
- پیش از هر خرید، دستکم یک منبعِ معتبر دربارهٔ آن بازار بخوانید.
- یک نفرِ آگاه و بیغرض پیدا کنید که برنامهتان را نقد کند.
- از پیش بنویسید در چه شرایطی یک سرمایهگذاری را رها میکنید، تا پشتکار به لجبازی تبدیل نشود.
- هر سه ماه یکبار برنامه را مرور کنید؛ اگر جواب نداد، برنامه را عوض کنید.
سوالات متداول
پیام اصلی کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید چیست؟
پیام اصلی کتاب این است که هر ثروتی با یک خواستهٔ روشن و شدید شروع میشود. ناپلئون هیل میگوید هدفِ دقیق، ایمان، برنامهریزی، تصمیم، پشتکار و همفکری با آدمهای درست، فکر را به ثروت تبدیل میکند.
۱۳ اصل کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید کداماند؟
میل سوزان، ایمان، تلقین به خود، دانش تخصصی، تخیل، برنامهریزی سازمانیافته، تصمیمگیری، پشتکار، گروه ذهن برتر، تبدیل انرژی جنسی، ضمیر ناخودآگاه، مغز و حس ششم. هیل در فصل آخر از شش ترسِ بازدارنده هم حرف میزند.
کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید چه نقدهایی دارد؟
مهمترین نقدها ایناند: داستانِ دیدار هیل با اندرو کارنگی سند ندارد، کتاب فقط آدمهای موفق را دیده و دچار سوگیری بقاست، فکر را جای عمل مینشاند و دربارهٔ ریسک و از دست دادن پول تقریباً حرفی نمیزند.
آیا خواندن این کتاب آدم را ثروتمند میکند؟
نه بهتنهایی. کتاب انگیزه و عادتِ هدفنوشتن میدهد، ولی روش پسانداز، سرمایهگذاری و مدیریت ریسک یاد نمیدهد. اگر هدفِ عددی بنویسید و آن را با دانش مالی و برنامهٔ ماهانه همراه کنید، به کارتان میآید.
کدام اصول کتاب برای سرمایهگذار کاربردی است؟
هدفِ عددی و تاریخدار، دانستنِ بهای هدف، یادگرفتن پیش از سرمایهگذاری، عوض کردن برنامه به جای رها کردن هدف و مشورت با آدم آگاه و بیغرض. تصمیمِ فوری و پشتکار روی سهمِ زیانده را کنار بگذارید.
ناپلئون هیل کیست؟
ناپلئون هیل روزنامهنگار و سخنران انگیزشی آمریکایی بود که از ۱۸۸۳ تا ۱۹۷۰ زندگی کرد. معروفترین کتابش بیندیشید و ثروتمند شوید است که سال ۱۹۳۷ منتشر شد و از پرفروشترین کتابهای خودیاری تاریخ است.
آیا ناپلئون هیل واقعاً با اندرو کارنگی دیدار کرده بود؟
سندی برای این دیدار پیدا نشده است. زندگینامهنویس کارنگی گفته هیچ نشانهای از ملاقات این دو ندیده و هیل این داستان را بیشتر بعد از مرگ کارنگی تعریف کرده است. پس این ادعا را نمیشود سنجید.
بیندیشید و ثروتمند شوید با پدر پولدار پدر بیپول چه فرقی دارد؟
هیل بیشتر دربارهٔ ذهنیت، هدف و پشتکار حرف میزند. کیوساکی در پدر پولدار پدر بیپول روی فرق دارایی و بدهی و اینکه پول برایتان کار کند تمرکز دارد. هر دو انگیزشیاند و هیچکدام راهنمای کامل سرمایهگذاری نیستند.
جمعبندی
«بیندیشید و ثروتمند شوید» کتابی است که هم میتواند تکانتان بدهد و هم گمراهتان کند. هستهٔ خوبش ساده است: بدانید دقیقاً چه میخواهید، بهایش را بپردازید، یاد بگیرید و برنامه داشته باشید. بخشِ ضعیفش هم روشن است: باور جای حساب را نمیگیرد و پشتکار روی ضرر، شجاعت نیست.
پس توصیهٔ من این است: کتاب را بخوانید، گام اول را همین امشب روی کاغذ بیاورید، ولی عددش را با تورم و ماشینحساب درست کنید. تصمیمِ نهایی دربارهٔ پولتان هم همیشه با خودتان است، نه با هیچ کتابی.
